۲۵ بهمن ۱۳۹۸
 
نوشته شده توسط : mohammad123

تحلیل رفتار متقابل یک تئوری روان‌شناسی است که توسط دکتر اریک برن در سال ۱۹۵۰ میلادی ارایه گردید و به لحاظ کاربرد آن در حل مشکلات احساسی و رفتاری، مورد قبول جامعه روان‌شناسی قرار گرفته و تدریجاً در زمینه‌های مشاوره، روان‌کاوی،  گروه درمانی، مدیریت، جامعه‌شناسی، توسعه سازمانی و آموزش، نظریه‌های جدیدی ارایه نموده و گسترش پیدا کرده است. ابهام و پیچیدگی در مفاهیم، تخصصی بودن و زمان طولانی درمان در دیگر روش‌های روان درمانی باعث شد تا تحلیل رفتار متقابل با مفاهیم اساسی و واژه‌های ساده سریعاً جایگزین روش‌های روان درمانی قدیمی گردید. به همین جهت تحلیل رفتار متقابل عمومیت یافته و هر جا که انسان‌ها حضور داشته و با یکدیگر ایجاد رابطه می‌نمودند کاربرد عملی پیدا کرد و ابزاری برای تغییر و حل مشکلات قرارگرفت. تحلیل رفتار یک مکتب علمی کاربردی می‌باشد که در آن از به کار بردن مفاهیم پیچیده اجتناب شده است و نظریات آن به صورتی مطرح شده‌اند که به راحتی می‌توان آنها را مشاهده و تجربه نمود.
درتحلیل رفتار متقابل نقش محیط و ارتباط اجتماعی از اهمیت فراوانی برخوردار است با این حال نهایتاً افراد خود مسؤول زندگی و رفتار خود هستند و فرد باید این مسؤولیت را پذیرا باشد و به نقش خود در زندگی بیشتر از هر عامل دیگری توجه نماید.تحلیل رفتار متقابل به روابط و مشکلات درونی شخص و رابطه انسان‌ها با یکدیگر توجه خاصی دارد و اعتقاد بر این است که اگر افراد با یکدیگر روابط سالم، صمیمانه و صادقانه داشته باشند و آن را جایگزین روابط مخرب، منفی و تحقیر‌آمیز نمایند قادر خواهند بود که از فشار‌های روانی خود و دیگران بکاهند و از زندگی لذت بیشتری ببرند. تحلیل رفتار متقابل در عین سادگی این توانایی را دارد تا افکار و احساسات پیچیده، سردرگم و پریشان شخص را سامان بخشد تا فرد با تفکیک و سازماندهی افکار و احساسات، شناخت بهتری از خود به دست آورد و در نتیجه با آگاهی بیشتر به نقاط ضعف و قدرت خود، رفتارهای سالم و سازنده‌ای را اختیار نمایند، انسان را توانمند می‌سازد که در بحران‌های روحی- روانی خود قادر به تجزیه و تحلیل مشکل و حل آن باشد. همچنین تحلیل رفتار متقابل این امکان را فراهم می‌آورد که ساختار شخصیت را به صورت نمودارهای شخصیتی ترسیم نماید،  به طوری‌که هر فرد آشنا با این روش با دیدن نمودار می‌تواند به ساختار شخصیتی و روابط متقابل فردی که نمودار آن ثبت شده پی‌ببرد. امروزه متخصصین تحلیل رفتار متقابل می‌توانند ادعا کنند که با استفاده از روش‌های کاربردی و زبان تازه‌ای که برای روان‌شناسی ابداع شده دامنه آن به علوم اجتماعی، آموزشی، مدیریت منابع انسانی، ساختارهای سازمانی، روانکاوی و گروه درمانی کشیده شده است. بدین ترتیب پویایی تئوری تحلیل رفتار آن را متمایز از دیگر مکاتب قرار داده است.

اساس نظریه اولیه تحلیل رفتار متقابل، بر پایه حالت‌های شخصیتی  ارایه گردیده، اریک برن این حالت‌های شخصیتی را در سه بخش «والد»، «بالغ»و «کودک» معرفی نمود که شامل نوعی نظام به هم پیوسته فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردن است؛ در مرحله دوم و در تکامل نظریه، تحلیل رفتار متقابل یعنی رابطه بین افراد مورد توجه و بررسی قرار گرفت و براساس واکنش‌های همزمان روانی و اجتماعی و تبادل رابطه‌های متقابل طبقه بندی و ارایه گردید. در مرحله سوم با مشاهده رابطه‌های پنهان و دو سطحی در ارتباط‌های متقابل، بازی‌های روانی که بین افراد در جریان است کشف گردید و پیش بینی نتیجه نهایی این گونه بازی‌های روانی مشخص و تعریف شد. چهارمین مرحله رشد و تکمیل نظریه تحلیل رفتار متقابل، تحلیل زندگی نامه یا نمایش‌نامه زندگی است که به بازی‌های روانی مشابهی که مردم بارها آن را تکرار می‌کنند می‌پردازد. این طرح کلی، شیوه زندگی افراد را تعیین می‌نماید و ساختار نمایش‌نامه زندگی هر کس را مشخص می‌کند. با دستیابی به نظریه تحلیل رفتار متقابل می‌توان به شناخت مشکلاتی که در  افراد موجب عدم تعادل در ساختار شخصیت و ارتباط با دیگران و تکرار بازی‌های روانی و نمایش‌نامه زندگی می‌گردد دست یافت و راه کارهای تغییر و درمان آنها را کشف و ارایه نمود.

درمانگرهای نوگرا در تحلیل رفتار متقابل، با ارایه نظریه‌ها و روش‌های جدید و اقتباس از نظریه‌های دیگر، به نوعی مکتب روانی درمانی اقتضایی دست یافتند که در درمان و تغییر رفتار بسیار مؤثر و کار آمد بوده است. اصلی‌ترین کاربرد تحلیل رفتار متقابل در انسان‌ها، ایجاد شناخت رفتاری، احساسی و ذهنی است که سه جنبه مهم شخصیت است. با کمک تحلیل رفتار و به منظور کسب معرفت از شخصیت بالقوه و کشف جایگاه واقعی خویشتن، تغییر در ساختار شخصیتی کاملاً امکان پذیر می‌گردد. در تحلیل رفتار متقابل هرتغییر رفتاری یا احساسی در مرحله اول با بینش منطقی شروع می‌گردد که در واقع شناخت مجموعه نقاط ضعف و قوت رفتار، تفکر و یا احساس فرد است و پس از پذیرش منطقی آن، توسط حالت‌های شخصیتی، درک احساسی جهت  تغییر نهایی حاصل می‌شود. مهم‌ترین عوامل کمک کننده برای قبول و پذیرش تغییر در نظریه تحلیل رفتار متقابل شفاف بودن، عامل بودن؛ و انعقاد قرار داد برای تغییر در خویشتن است که قرار داد  توسط خود درمان جو و یا بین او و درمانگر تعیین می‌شود.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : جمعه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

استرنبرگ معتقد است یک عشق کامل سه بعد یا مولفه دارد: وفاداری، صمیمیت و هوس.  از نظر او کسی عاشق است که هر ۳ مؤلفه عشق را به اندازه کافی در وجودش پرورش داده باشد. او همچنین ۸ نوع عشق را در روابط دو نفر تعریف می کند. که از ترکیب این ۳ مولفه بوجود می آیند.  او سعی کرده است با در نظر گرفتن این ۳ مؤلفه، عشق را از زوایای گوناگون نگاه کند.
۱٫ صمیمیت: صمیمیت، بعد عاطفی و هیجانی عشق است؛ اینکه ما نسبت به دیگران احساسات نزدیک و مشترک داشته باشیم. صمیمیت بیش از هر چیز یک احساس دوطرفه است. نمی‌توانید بگویید فلانی دوست صمیمی من است ولی او با من صمیمی نیست!
۲٫ هوس: هوس یا شاید بهتر است بگوییم شور، موتور محرکه عشق است. غیر از احساسات جنسی که کاملا در کلمه هوس مستتر است، یک چیز دیگر هم در این بعد از عشق وجود دارد؛ چیزی غیرجنسی که بین عامه به احساسات رمانتیک مشهور است؛ احساس دل‌انگیز عاشق شدن.
۳٫ وفاداری: وفاداری یا تعهد، نیت فرد را برای تداوم رابطه نشان می‌دهد؛ اینکه ما بخواهیم تا آخر عمر، معشوقمان را حفظ کنیم و برای این پایداری تلاش کنیم.
همان‌طور که گفتیم، استرنبرگ عشقی را کامل می‌داند که دارای هر ۳ بعد باشد وگرنه انواع دیگری از احساسات وجود دارند که دو یا تنها یک بعد پررنگ عشق را دارند. اشتربرگ هشت عشق رامطرح می کند:
۱٫ فقدان عشق: در این رابطه هیچ کدام از عناصرعشق حضورندارند. این رابطه را در زندگی روزانه با مردم عادی میبینیم
۲٫ عشق دوستانه: این احساس زمانی دست میدهد میل و تعهد به مقدار کم وجود داشته باشد یا اصلا وجود نداشته باشد، اما صمیمیت در حد بالایی حضور دارد. این احساس را معمولا در رابطه با دوستان صمیمی داریم.
۳٫ عشق شهوانی: میل در این عشق بیشتر حضور دارد. هیجانات ومیل زیادی دراین رابطه وجود دارد، اما صمیمیت و تعهد در سطح ضعیفی قرار دارد.
۴٫ عشق پوچ: این عشق زمانی احساس میشود که تعهد قوی باشد،اما میل وصمیمیت در سطح پایینی قرار داشته باشد یا اصلا وجود نداشته باشد. این ویژگی اغلب در زوج هایی دیده میشود،که مدت زیادی از ازدواج آنها میگذرد وبه خاطر بچه ها در کنار یکدیگر زندگی میکنند وسعی دارند رابطه را، حتی اگر از نظر روانی و جسمی یکدیگر را ارضا نکنند، حفظ کنند.
۵٫ عشق خیال انگیز: این عشق در بیین زوجهایی مشاهده میشود که رابطه انها تا اندازه ای تازه است. میل و صمیمیت شدید است، اما زوجها به اندازه کافی، زندگی مشترک یا تجربه های مشترک ندارند که متقابلا احساس تعهد کنند.
۶٫ عشق مشفقانه: در این عشق صمیمیت و تعهد شدید است اما میل ضعیف است. عشق مشفقانه در بین زوجهایی دیده میشود که به مدت تقریبا طولانی با هم هستند واز یکدیگر رضایت دارند، اما جاذبه جنسی آنها از بین رفته است.
۷٫ عشق ابلهانه: در این عشق میل وتعهد بالاست . اما صمیمیت ضعیف است عشق ابلهانه در زوجهایی دیده میشود که یک عنصر مشترک قوی دارند و همین دلیل تصمیم میگیرند ازدواج کنند، حتی اگر یکدیگر رااصلا نشناسند.
۸٫ عشق کامل: این عشق سه عنصر را به طور سخاوتمند در خود جای داده است. عشقی است که همه ی ما انرا آرزو داریم. همانطور که اشترنبرگ می گوید،رسیدن به این مرحله خیلی آسان تر از نگهداشتن آن است.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

فریاد زدن کودکان علت های زیادی دارد که نظریه پردازان روانشناسی کودک ازعلت های رفتاری مثل مشاهده ی فریاد زدن والدین گرفته تا علت های زیستی که موضوع میراث های زیستی را مطرح می کنند. همچنین نشان داده شده است که فریاد نشانه ی اضطراب در کودکان نیز می تواند باشد.  در این مطلب سه راه ساده که برگرفته از کتاب ” ده روز تا یک کودک آرام” می باشد را برای متوقف کردن فریادهای کودکتان بیان می کنیم.

۱- شنونده ی خوبی باشید : بسیار دیده شده است هنگامی که کودک صحبت می کند والدین مشغول کارهای خود هستند و به صحبت های کودک گوش نمی دهند. همین موضوع باعث تدافعی تر شدن کودک می شود . گاهی پرسیدن یک سوال در حین صحبت کردن فرزندتان می تواند بسیار راهگشا باشد. اینکه چرا والدین فکر می کنند که با تظاهر به گوش کردن می توانند کار خود را نیز انجام دهند جای تعجب دارد. چرا که کودکان به درجه ای رسیده اند که می توانند با استفاده از نظریه ی ذهن خود دنیا را از دریچه ی نگاه دیگران مشاهده کنند. پس تظاهر به گوش دادن نکنید.

۲- استفاده از درک خود برای تبیین رفتار کودک : همیشه سعی نکنید که خود هم همرا کودک فریاد بزنید. سعی کنید به تبیین رفتار کودک و علت یابی فریاد و و حتی رفتارهای او بپردازید . مطمئنا چیزی وجود دارد یا نبود چیزی است که باعث فریاد کودک می شود. سعی کنید با پیدا کردن علت و اینکه چگونه می توانید فریاد او را متوقف کنید به روند بهتر شدن روابطتان کمک کنید. این کار باعث تغییرات خوب در خود شما و احساس ایجاد کنترل در خود شما نیز خواهد شد و باعث می شود که کودک کمتر پرخاشگر شود ارتباط بهتری با شما بگیرد.

۳- هیچ چیز را شخصی نکنید : میگل رویز در کتاب خود با عنوان هیچ چیز را به خود نگیرید می نویسد که تفکر بیش از اندازه نسبت به فرزندتان و رفتارهایش شما را در مقابل او قرار می دهد. مطمئنا این نکته را به یاد داشته باشید که مسئولیت همه ی رفتارهای کودک بر عهده ی شما نیست و محدود کردن او کاری بی ارزش ئ نشدنی است. لذا دانستن این موضوع خود به ایجاد ارتباط شما و کودکتان کمک خواهد کرد.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

مبحث رویا هزاران سال است که فکر فیلسوفان و اندیشمندان همه ی حوزه های علمی را به خود مشغول کرده است. و خیلی پیش آمده است که شما در تفسیر و برداشت خود از رویا گنگ و مبهم بوده اید.  قبل از اینکه شروع کنیم ابتدا ببینیم رویا چیست؟؟ رویا، همه ی تصاویر ، افکار و احساساتی هستند که ما در خواب تجربه می کنیم . رویا می تواند آشکار و واضح باشد و همچنین می تواند مرموز و تاریک باشد. همچنین رویا می تواند دلنشین و خوب باشد و حتی می تواند رنگ کابوس به خود گیرد و آزارنده باشد.

چرا رویا می بینیم؟ رویا در اختیار چه هدفی است؟ با این که نظریات مختلفی در باب توضیح خواب ارائه شده است ، هنوز این موضوع راهگشای تحقیقات زیادی است و هنوز هم دانشمندان در پی کشف چرایی خواب هستند. برای مثال عده ای معتقدند که خواب هیچ گونه هدف و منفعتی ندارد و بودو نبودش برابر است. در حالی که برخی دیگر اعتقاد دارند که خواب برای جسم و روان ضروری است. ارنست هافمن، مدیر مرکز اختلالات خواب در بیمارستان ولسلی نیوتن در بوستون، ماساچوست،نشان می دهد که خواب می تواند برانگیختگی دوباره ای برای فعال شدن حافظه و تثبیت شدن بیشتر اطلاعات در حافظه را منجر شود.  در ادامه برخی از نظریات مطرح در باب اینکه چرا خواب می بینیم را ارائه می دهیم.

۱- دیدگاه روانکاوی و فروید : در این دیدگاه اینگونه در نظر گرفته می شود که خواب نماینده ای از امیال ناخود آگاه و سرکوب شده است. در این دیدگاه امیال جنسی سرکوب شده که در بیداری موجب اضطراب فرد می شود در خواب بدون اضطراب خود را نشان می دهند. فروید در اثر خود ” تفسیر رویا می نویسد که خواب و رویا دو جنبه دارد : جنبه ی آشکار و جنبه ی پنهان . جنبه ی آشکار تصاویری است که ما در خواب می بینیم و جنبه ی نهان یا محتوای پنهان نماد و معنای ماورای جنبه ی آشکار است. فروید جنبه ی نهان رویا را شاهراهی برای ورود به ناخودآگاه فرد می داند. ولی جای تاسف دارد که گفته شود تحقیقات علمی از این نظریه حمایت نمی کند.

۲- نظریه ی فعال سازی : در این نظریه که اولین بار توسط آلن هابسون و رابرت کلارلی مطرح شد . مدارهای شکل گرفته در مغز در طول خواب رم برای معنا دادن دوباره به اطلاعات فعال می شوند. این مدارها که سیگنالهایی از سیتم لیمبیک را به هیپوکامپ و آمیگدال مرتبط می کند. بنابرای ن دیدگاه خواب نتیجه ی ترکیب سیگنالهایی است که در طول خواب رم اتفاق می افتد و همچنین بیان می شود که این ترکیب کار خلاق مغز ما می باشد .

برخی دیگر از نظریات در مورد چرایی خواب عبارتند از :

– یک تئوری خواب را نتیجه ی ترکیب محرکهای بیرونی در زمان خواب می داند . مثلا صداهای بیرونی و محرکهای لمسی بیرونی.

– نظریه ای دیگر با شبیه سازی ذهن انسان به کامپیوتر در پی تبیین خواب می باشد. بنابراین نظر خواب حاصل پاکسازی ذهن و آماده شدن فعالیتش برای روز بعد می باشد.

– نظریه ای دیگر خواب را به عنوان یک روان درمانی در نظر می گیرد. در این نظریه خواب موضعی برای ایجاد ارتباط بین افکار و احساسات فرد می باشد.

– مدل معاصر در تبیین خواب به ترکیبی از رویکردها دست زده است . که نتیجه ی آن فعال شدن تفکرات سست و اطلاعات تثبیت نشده می باشد که در ادامه توسط احساسات و تصورات ما هدایت می شوند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

نظریه یادگیری اجتماعی که توسط آلبرت بندورا ارائه شد، احتمالاً تاثیرگذارترین نظریه یادگیری و رشد بوده است. با وجودی که این نظریه ریشه در بسیاری از مفاهیم نظریه سنتی یادگیری دارد، امّا بندورا اعتقاد دارد که آموزش مستقیم، تنها وسیله برای یادگیری نیست. نظریه او، یک عنصر اجتماعی را نیز در نظر می گیرد و می گوید که مردم می توانند اطلاعات و رفتارهای جدید را از طریق مشاهده مردمان دیگر یادبگیرند. این نوع یادگیری را که به یادگیری (یا مدل سازی) مشاهده ای معروف است می توان برای توضیح انواع گسترده ای از رفتارها به کار برد. برپایه‌ی نظریه‌ی یادگیری اجتماعی،رفتارهای انحرافی و مجرمانه،اساسا به وسیله‌ی تداعی‌های فرد رخ می‌دهند. تداعی‌ها،معانی یا الگوهای رفتاری‌ای هستند که،فرد قبلا آن را کسب کرده و اجازه بروز (تقویت) یا منع (تنبیه) چنین رفتارهایی را می‌دهد.نظریه پردازان یادگیری اجتماعی معتقدند که،همرنگی امری طبیعی است و این سئوال را مطرح می‌کنند که،چرا مردم قوانین را زیر پا می‌گذارند؟و خود نیز پاسخ می‌دهند که:برپایه‌ی نظریه‌ی یادگیری اجتماعی،فرد یاد می‌گیرد که، قانون‌شکن باشد،چرا که،از طریق گروه‌های اولیه مثل خانواده و دوستان این اعمال را یاد گرفته است.بنابراین آنانی که از لحاظ مذهبی و دینی پایبند به آن و عضو گروههای مذهبی هستند و از آنجا که اکثر مذاهب زندگی افراد را هدفمند و از هرگونه افسردگی و بیماریهای روحی دور می دارند،در نتیجه نقش مهمی در زندگی فرد دارند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که نظریه ی بندورا با اعتقادات دینی همسو تر است و زندگی در جمع را بیشتر می توان در این نظریه مشاهده کرد. و همچنین بندورا به آشکار یادگیری را حاصل اجتماع می داند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : یکشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

جان دیویی در روز بیستم اکتبر سال ۱۸۵۹ میلادی در شهر برلینگتون در ورمونت آمریکا به دنیا آمد. او بیست سال ابتدایی زندگی‌اش را در روستا گذراند و تحصیلات مقدماتی خود را در همان‌جا به پایان برد. او پس آن وارد دانشگاه جان هاپکینز شد و در کنار تحصیل در رشته فلسفه به شغل آموزگاری در مدرسه نیز مشغول بود.

دانشگاه جان هاپکینز تا زمان فارغ التحصیلی او تحت سرپرستی جرج اس موریس بود که گرایش‌های آرمانگرایی داشت و توانسته بود ذهن دیویی را با اندوخته‌های خود در این خصوص مشغول کند. دیویی جان هاپکینز را به قصد تصاحب یک منصب پیشنهادی به سوی دانشگاه میشیگان ترک گفت.

اولین فعالیت جدی دیویی در فلسفه تلاشی بود که در خصوص ترکیب شیوه در حال پیدایش روانشناسی تجربی با پایه‌های اصلی آرمانگرایی موریس صورت داد.

دیویی طی دهه ۱۸۹۰ به‌ویژه بعد از حضورش در دانشگاه تازه تاسیس شیکاگو در سال ۱۸۹۴، در آغار راهی قرار گرفت که شروعش منجر به فاصله گرفتن او از مابعدالطبیعه آرمانگرایی شد؛ روندی که دیویی در زندگینامه خود با نام «استبدادگرایی تا تجربه گرایی به آن اشاره داشته‌است. دیویی با تاثیر بسیار از”اصول روانشناسی” ویلیام جمیز، به رد ادعای آرمانگرایان پرداخت که در آن با مطالعه پدیده‌های تجربی، دنیا را ذهن انسان می‌دانستند.

مشاجره با رئیس دانشگاه شیکاگو، دیویی را در سال ۱۹۰۴ مجبور به ترک این دانشگاه کرد و پس از آن به تدریس در دانشگاه کلمبیا پرداخت و تا زمان بازنشستگی در این دانشگاه باقی‌ماند.

دیویی در طی این سال‌ها بسیاری از آثار ارزشمند خود را به رشته تالیف درآورد.

عملگرایی

جان دیویی فلسفه را با تمام ماجراهای حیات آدمی همراه می‌دانست. معتقد بود فلسفه یک فعالیت پی گیر در پژوهش و جستجویی آرزومندانه‌است. راه این جستجو راه آرام و مطابق با نقشه‌ای نیست که همه ما در هر وقت قادر به طی آن باشیم، زیرا در دنیایی که دایماً در تغییر و دگرگونی است، اندیشه‌ها مدام در تغییر هستند. اصطلاح «تغییر و دگرگونی» یکی از کلیدهای فلسفه دیویی است.

هدف دیویی این بود که فلسفه را به صورت یک علم درآورد. «بحث نکن! به فکر چاره‌ای باش» خلاصه فلسفه دیویی است. فلسفه عملی برای شرکت در کارهای دلیرانه و آزمایش‌های بزرگ است.

فلسفه سیاسی

برخی بر این اعتقادند که دیویی پیشگام دغدغه‌های مربوط به ارتباط میان مکتب فرد گرایی لیبرال و فضای اجتماعی است که در آن فرد مورد توجه‌است. در حقیقت گاهی دیوئی نه به عنوان جلودار بودن رورتی بلکه به عنوان یک نویسنده مانند چارلز تیلور ، فیلسوف کانادایی، مطرح است که تمایل دارد میان دکترینی از خود یا سرشت اجتماع گرا با شکلی خودآگاه از لیبرالیسم از نظر تاریخی و فرهنگی، ارتباط برقرار کند. دیوئی را به عنوان منبعی الهام بخش برای مللی می‌دانند که در آنها دمکراسی مشارکتی و مشورتی رونق دارد و گاهی اوقات او را پیش رو فیلسوف و نظریه پرداز آلمانی یورگن هابرماس می‌دانند.

درباره آموزش

تئوری‌های آموزشی دیویی در کتابهای «عقاید آموزشی من» (۱۸۹۷)، «مدرسه و جامعه» (۱۹۰۰)، «کودک و برنامه ی آموزشی» (۱۹۰۲)، «دموکراسی و آموزش» (۱۹۱۶) و «تجربه و اموزش» (۱۹۳۸) معرفی شده. دیویی پیوسته نشان می‌دهد که آموزش و یادگیری فرایندهای اجتماعی هستند و در نتیجه مدرسه خود یک موسسه اجتماعی است که در آن اصلاح اجتماعی می‌تواند و باید شکل بگیرد. به علاوه، او باور داشت که دانش آموز در یک محیط آموزشی که به آنها اجازه تجربه و رابطه متقابل با برنامه ی درسی را می‌دهد می‌بالند و همه دانش آموزان باید امکان دخالت و همکاری در یادگیری خود را داشته باشند.

ایده‌های دموکراسی و اصلاح اجتماعی پیوسته در نوشته‌های دیویی پیرامون آموزش مطرح می‌شوند. او استدلال قوی برای اهمیت آموزش نه فقط به عنوان فضایی برای کسب دانش موضوعی، بلکه به عنوان فضایی برای یادگیری زندگی ارائه می‌کند. از این دیدگاه، هدف آموزش نباید صرفاً کسب یک سری مهارت‌های از پیش تعیین شده، که باید تحقق کامل قابلیت‌های فرد و کسب توانایی برای استفاده از آن مهارت‌ها برای منفعت جمعی باشد. او می‌گوید:«آماده کردن کودک برای زندگی آینده یعنی او را مسئول خود کردن و طوری تعلیمش دادن که بتواند آماده استفاده کامل از تمام قابلیت‌هایش باشد.»  علاوه بر کمک به دانش آموزان برای تحقق کامل قابلیت هایشان، دیویی اذعان می‌کند که مدارس و آموزش در ایجاد اصلاح و تغییر اجتماعی موثرند. او می‌گوید.

علاوه بر ایده‌هایش در مورد اینکه آموزش چیست و چه تاثیراتی باید بر جامعه داشته باشد، دیوی عقاید دقیقی هم در مورد نحوه پیاده سازی آموزش در کلاس درس داشت. در کتاب کودک و برنامه درسی (۱۹۰۲)، دیویی دو طریقه فکری اصلی و متعارض در مورد آموزش را به بحث می‌گذارد. طریقه اول بر مبنای برنامه درسی است و تمرکزش تقریباً به طور کامل روی موضوع درسی است که قرار است آموزش داده شود. دیویی معتقد است که ایراد اساسی این روش عدم فعالیت دانش آموزان است. در این چهارچوب بخصوص، «کودک صرفاً یک موجود ناپخته‌است که باید پخته شود، او یک موجود سطحی است که باید عمق پیدا کند»(۱۹۰۲، ص.۱۳). او معتقد است که برای موثر ترین آموزش، مطالب باید طوری ارائه شوند که دانش آموزان بتوانند بین اطلاعات و تجربه‌های قبلی خودشان ارتباط برقرار کنند و در نتیجه ارتباطشان با دانش جدید عمیق شود.

همزمان دیویی نسبت به زیاده‌روی‌های آموزش گران معتقد به کودک محوری که ادعا می‌کردند دنبال کنندگان راه او هستند بدبین بود و معتقد بود که اتکا زیاد روی کودک می‌تواند همانقدر برای فرایند یادگیری مضر باشد. به نظر او ایراد بالقوه این روش فکری این بود که اهمیت مطالب درسی و همچنین معلم را نادیده می‌گرفت.

برای حل این معضل، دیویی از ساختار آموزشی دفاع می‌کرد که تعادلی میان ارائه دانش و علاقه‌مندی‌ها و تجربیات کودک برقرار کند. او معتقد بود «کودک و برنامه درسی دو حدی هستند که یه فرایند واحد را تعریف می‌کنند. همانطور که دو نقطه یک خط راست را. در نتیجه موقعیت کنونی کودک و حقایق و واقعیت‌های علمی تدریس را تعریف می‌کنند.»(۱۹۰۲، ص. ۱۶) بر اساس این استدلال دیویی یکی از معروف ترین طرفداران یادگیری در عمل یا آموزش تجربی، که مرتبط با و نه هم معنی یادگیری تجربی است، شد. او ادعا می‌کرد که «دانش از تاثیراتی که اجسام طبیعی روی ما می‌گذارند به دست می‌آید، در نتیجه دستیابی به دانش بدون استفاده از این اجسام تاثیر گذار غیر ممکن است». نظریات دیویی خیلی از الگوهای تجربی تاثیر گذار و طرفداران آنها را تحت تاثیر قرار داد. خیلی از محققین حتی اعتبار یادگیری پروژه محور را که دانش آموز را در نقش یک محقق فعال قرار می‌دهد به او می‌دهند.

دیویی تصویری جدید نه فقط از آنچه در فرایند یادگیری باید اتفاق بیفتد که از نقشی که معلم در این فرایند باید به عهده بگیرد ارائه کرد. به نظر او، معلم نباید کسی باشد که در جلوی کلاس می‌ایستد وتکه‌های اطلاعات را پخش می‌کند که دانش آموزان منفعل آنها را جذب کنند. بلکه معلم بایدنقش راهنما و پیش برنده را به عهده بگیرد.

در نتیجه معلم تبدیل به همراهی در فرایند یادگیری می‌شود که دانش آموزان را راهنمایی می‌کند تا بتوانند مستقلاً مفاهیم هر مبحث را کشف کنند. این فلسفه تبدیل به ایده‌ای بسیار محبوب و پر طرفدار در برنامه‌های تربیت معلم امروزی شده. « ژان دیوئی » یکی از نظر پردازان در زمینه تعلیم و تربیت است، با اتکا به فلسفه عمل گرایی، مدارس مترقی آینده را واجد ویژگی‌های خاص و متفاوت با مدارس زمانی خود می‌داند در نظر وی مدارس فردا محیط‌هایی فعال هستند که در آن هر روز شاگردان با تعدادی معلمان در فعالیت‌های گوناگون شرکت دارند، فعا لیت‌هایی که الزاماً آکادمیک نخواهند بود و به دین ترتیب « زندگی غیر رسمی و سودمند » جایگزین « آموزش و پرورش متحجر و انعطاف ناپذیر سنتی می‌شود .

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : پنج شنبه, ۵ دی ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

تداعی آزاد در دیدگاه روان پویشی به روشی گفته می‌شود که در آن بیمار هر آن چه را که به ذهنش خطور می‌کند، بیان مینماید. در واقع مبنای تداعی آزاد بر این اصل استوار است که فرد هر آنچه را که به ذهنش می‌رسد به زبان آورد. بیماران باید بدون نگرانی در بارهٔ دردناک، خجالت آور یا غیر منطقی بودن افکارشان حرف بزنند. به افکار اجازه داده می‌شود تا آزادانه از موضوعی به موضوع دیگر بروند. بدون آنکه خود – سانسوری داشته باشند. نداشتن سانسور یکی از اصول تداعی آزاد است که موجب کارآمد بودن آن می شود. نداشتن سانسور کار راحتی نیست و این به توانایی درمانگر بر می گردد که چگونه فضایی ایجاد کند که در کمال اعتماد متقابل مراجع بتواند آنچه به ذهنش خطور می کند را بیان کند. هدف از تداعی آزاد، کاهش مقاومت‌های دفاعی است به طوری که افکار و احساس های ناهشیار بتوانند ظاهر شوند. هدف از روانکاوی این است که تعارض‌ها (احساسات و انگیزه های واپس رانده شده) وارد هوشیاری شوند تا به شیوهٔ منطقی تر و واقع بینانه تر بتوان با آن‌ها بر خورد کرد. تداعی آزاد کار آسانی نیست. در گفت و گو، انسان‌ها معمولن تلاش می‌کنند تا رشتهٔ کلام را از دست ندهند و افکار نا مرتبط را بیان نکنند. با تمرین، تداعی آزاد آسان تر می‌شود؛ اماافرادی که حتی از روی اراده (یا هوشیارانه) سعی می‌کنند افکار خود را آزاد بگذارند، گاهی متوجه می‌شوند که خودشان سد شده‌اند و نمی‌توانند جزییات یک رویداد را به خاطر بیاورند، یا نمی‌توانند بعضی افکار خود را کامل کنند. فروید عقیده داشت که علت سد شدن (بلوکینگ) یا مقاومت این است که کنترل ناهشیار بر موضوعات حساس فعال می‌شود و هم چنین این‌ها دقیقا همان موضوعاتی هستند که باید مورد کندوکاو قرار گیرند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

فرضیه یا انگاشته، ( Hypothesis) یا یک تفسیر برای یک رویداد است یا پیشنهادی برای اینکه چگونه چند رخداد با یک دیگر رابطه دارند. در تعریفی دیگر، فرضیه، به فرضی که گفته می شود که به عنوان یک توضیح و تفسیر آزمایشی بکار می رود و پایه ی تحقیقات بعدی را تشکیل می دهد. معمولاً ً تشکیل یک فرضیه، نخستین گام در حل مسئله یا مشکل است.

در روش تحقیق، فرضیه عبارت است از راه حل پیشنهادی پژوهشگر برای پاسخ به مسئله. به عبارت دیگر، ریشه یک فرضیه مناسب با انتخاب و بیان مسئله در هم آمیخته است. فرضیه ابزار نیرومندی است که پژوهشگر را قادر می سازد تا [نظریه] را به مشاهده و مشاهده را به [نظریه] ربط دهد. فرضیه یک قضیه شرطی یا فرضی است که تایید یا رد آن باید بر اساس سازگاری مفاهیم آن و به استناد مدارک تجربی و دانش گذشته، آزمایش شود.

دلاور  از زبان ون دالن (۱۹۷۳) می گوید فرضیه همانند نور افکن پرقدرتی است که راه را برای پژوهشگر روشن می کند.

فرضیه نباید به شیوه ای صورت بندی شود که سزاوار ملاحظه و توجهات خاصی باشد، اما باید توجه داشت که امکان ندارد تصویر روشنی از مسئله، بدون داشتن یک یا چند فرضیه داشت. بنابراین، تنها موضوع مهم این است که فرضیه باید آگاهانه تشخیص داده شود و با مهارت صورت بندی شود تا از آن بتوان به عنوان محوری که پژوهش را هدایت می کند، استفاده کرد. فرضیه، قبل از جمع آوری اطلاعات، تدوین می شود.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

روانشناسی عامه همه جا هست. و در همه ی زمانها تا به امروز بوده است. مطالبی مناسب برای تلویزیون، فیلم، کتاب، نمایشنامه و مجله است. در همه جا وجود دارد و بسیار فراگیر شده است و جای بس نگرانی دارد. از زمانی که جمجمه شناسان از ناهمواری های سر افراد برای دادن مشاوره برای انتخاب شغل به آنها استفاده کردند شروع شد، همچنین قیافه شناسان جزئیات چهره ی افراد را بررسی می کردند تا به مدیران برای استخدام کارکنان خود کمک کنند ویا خط شناسان نمونه دستخط افراد را برای همسریابی مناسب به افراد بررسی می کرده اند. پس از قرن نوزدهم و به رسمیت شناختن علم روانشناسی ، روانشناسان واقعی تلاش کردند تا این موج عظیم به اصطلاح شبه روانشناسی را از صحنه دور کنند و در راه اطلاع رسانی به مردم بر آمدند.  اینکه چرا مردم به این نوع روانشناسی و شبه روانشناسی با روی خوش پاسخ می دهند جای تحقیقات زیادی دارد و واقعا می تواند جالب باشد. شاید بخشی از آن به این دلیل باشد که روانشناسان عامه چیزهایی را می گویند که برای مردم خوشایند تر است با آمایه های ذهنی افراد بیشتر مطابقت دارد. کاری که بیشتر از اینکه علمی تبیین باشد پیش گویی می باشد. همچنین باید خاطر نشان شود که روانشناسان مرز بندی های خود را با این گونه روانشناسی مشخص کرده اند و از این گونه روانشناسی نهایت بیزاری را دارند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : جمعه, ۱۵ آذر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

روانشناسی اجتماعی یک حوزه ی بسیار جالب در روانشناسی می باشد که رفتار فرد در داخل گروه های اجتماعی را مورد بررسی قرار می دهد. بسیاری از تحقیقات روانشناسی اجتماعی با باور عمومی مردم متناقض بوده است و این واقعیتی جالب است .

در این باره نیاز است تا ده واقعیت مربوط به روانشناسی اجتماعی گوشزد شود.

۱– هنگامی که شمار و تعداد افراد در یک سانحه زیاد باشد کمتر امکان دارد که شخصی برای کمک پیش قدم شود و به کمتر شدن مسئولیت منجر می شود. بنابراین هرچه تعداد افراد بیشتر میزان تقسیم مسئولیت نیز بیشتر می شود.

۲–  افراد در سایه ی فرمانبرداری از مافوق خود خطرناک تر می شوند. میلگرام در آزمایش معروف خود نشا داد که افراد چگونه تحت فرمانبرداری از مافوق خود دادن شوک به آزمایشگران را ادامه می دادند.

۳–  بیشتر افراد حتی در صورت اطمینان از اشتباه بودن با گروه همرنگی می کنند. در آزمایش معروف اش نشان داده شده که چگنه افراد با اینکه در قضاوت خود مطمئن بودند با گروه همرنگی کرده و گزینه ی اشتباه را انتخاب کردند.

۴– متغییر های موقعیتی نقش کلیدی در رفتار فرد دارد. فیلیپ زیمباردو در آزمایش معروف خود که به آزمایش زندان استنفورد معروف است نشان داد که چگونه افرادی که فقط نقش زندانی و زندان بان را اجرا می کردند چگونه در نقش های خود غرق شدند و گویی فراموش کردند که این فقط یک اجرا است و شروع به سوء استفاده از موثعیت خود نمودند.

۵– مردم معمولا در جستو جوی چیزهایی هستندکه عقایدشان را تایید کند و از آنچه که با نظراتشان در تضاد است چشم پوشی می کنند. این به عنوان تایید انتظارات شناخته می شود.

۶– ما در زمان قضاوت در مورد گروه ها تمایل داریم که تفاوت های بین گروه ها را بیش از ه جلوه دهیم و تفاوت های درون گروه را ناچیز جلوه دهیم . و این نکته می تواند به تفکرات غالبی و نگرشها دامن زند. نکته ای که بسیار جالب و کاربردی است.

۷– نگرش ما نسبت به افراد هم می تواند ناشی از نگرش آگاه و اطلاعات آگاهانه باشد و هم می تواند ناشی از نگرش ناهشیار و ناآگاهانه باشد. نکته ای که نشان می دهد که چرا گاهی بی دلیل تفکری را نسبت به گروهی در سر می پرورانیم در حالی که دلیلی برای آن نداریم.

۸– نگرش های ما از افراد گاهی اوقات تحت تاثیر انتظارات، هنجارهای اجتماعی و طبقات اجتماعی قرار دارد. به این صورت که ما انتظار داریم افراد طبقه های خاص رفتاری خاص از خود نشان دهند . این نوعی میانبر ذهنی برای پیش بینی افراد است که همیشه درست نیست.

۹– در اسناد علل رفتار خود ما تمایل داریم تا پیروزی ها و شانس های خود را به علل داخلی مثل توانایی خود اسناد دهیم در حالی که در علت یابی شکست های خود و بدبختی های خود به دنبال عانل خارجی مثل بد شانسی هستیم. تصور کنید نمره ای خوب در درسی بگیرید، در این حال شما نمره ی خوب را به توانایی خود نسبت می دهید در حالی که اگر نمره ی شما پایین باشد به معلم خود نسبت خواهید داد. این به عنوان سوگیری مشاهده کننده و بازیگر شناخته می شود.

۱۰– تصمیات گروهی بیشتر متمایل به قطب است. از این پدیده که به عنوان قطبی شدن تصمیمات یاد می شود در تصمیمات گروهی بیشتر دیده می شود. به این صورت که تصمیمات در گروه شدت میابد. یعنی اگر نظر بیشتر افراد بر یک تصمیم اشتباه باشد گروه باعث تمایل میزان آرا به سمت بیشتر اشتباه می شود. و در صورت طرح یک تصمیم درست در گروه ، گروه باعث اتخاذ تصمیم درست می شود.

۱۱– تحقیقات نشان می دهد که گروهها عملکرد افراد را تحت تاثیر قرار می دهد. به این صورت که گروه باعث بهتر اجرا شدن مهارتی که خوب تمرین شده است می شودو همان گروه باعث بدتر اجرا شدن مهارتی که خوب تمرین نشده است می شود.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۵ آذر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
 
   
 
   
برای ویرایش این متن فایل about.php ویرایش کنید.