۱۶ شهریور ۱۳۹۸
 
نوشته شده توسط : mohammad123

دوانلو و روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت (ISTDP) دیگر نامی ناآشنا در میان متخصصان و دانشجویان ایرانی نیست. پس از نزدیک به یک دهه تلاش در نمایش ویدئوهای جلسات درمانی و آموزش مقدماتی این فن، حرکت به سوی آموزشهای پیشرفته تر در حال شکل گیری است.در این نوشتار نگاهی ساده و اجمالی به ISTDP ، نحوه مواجهه با آن در حین یادگیری، و تمایز یادگیری آن از دیگر روشهای روان درمانی می اندازم.

همواره شاهد سه موضع گیری در خصوص این روش بوده ام: آرمانی سازی، بی ارزش سازی، و نقد واقع بینانه. برخی چنان محو و جذب ویدئوهای جلسات درمانی می شوند که روش، درمانگر، ومبتکر این فن را آرمانی می کنند، محدودیتهای آن را درک نمی کنند، در نتایج درمانی اغراق می کنند، انتظار معجزه دارند، در پندار یادگیری این روش از طریق مطالعه و یا ترجمه کتاب،  و دیدن چند ویدئو می افتند، وممکن است شکست خود را با سرزنش بیمار تسکین دهند. در مقابل، اضطراب فزاینده گاهی سبب بی ارزش سازی این روش می شود.

دیده ام چنین افرادی با مشاهده ویدئوی جلسات درمانی شروع به تمسخر عمق هیجانهای برخاسته در بیمار می کنند، مدعی می شوند درمانگر بیمار را هیپنوتیزم کرده است، و یا به جای مشاهده ویدئو، با تظاهر به خونسردی دیگر شرکت کنندگان و واکنشهای آنها را نظاره می کنند. گروهی نیز با مشاهده جلسات درمانی آن را آرمانی  و یا      بی ارزش جلوه نمی دهند، بلکه پرسشها و نقدهای مفیدی را از این روش مطرح می کنند، و با شناختی که از خود داشته و یا کسب  می کنند ممکن است در یادگیری آن همت گمارند و یا خود را مناسب این روش نبینند. چنین موضع گیریهائی مختص جامعه ما نیست و جهان شمول است. درک نظام دارتر این امر در مقاله آلن عباس( ۲۰۰۴) درباره واکنشهای دفاعی افرادی که با این روش آشنا شده اند و یا تحت آموزش عملی قرار   گرفته اند خواندنی است.

بر مبنای فرا تحلیل هایی که اخیراً چاپ شده اند، روان درمانی پویشی درمان اثر بخشی است (شدلر،۲۰۱۰ ). بر این اساس، روان درمانی ای که بر پایه خودشناسی بنا می شود و به پرسش، روشن سازی، تحلیل دفاع ها، مواجهه، تأویل، و حمایت  می پردازد در رهایی از نشانه های اختلال و در مواردی تغییر شخصیت راهگشاست. در این میان، مطالعات کنترل شده اختصاصی در مورد ISTDP  نیز نشان می دهد که این روش درمانی اثر بخش و اقتصادی ( عباس، ۲۰۰۲ )، موثر در اختلالات شخصیت ( وینسون، ۱۹۹۸ ، عباس،A 2001 )، موثر در درمان افسردگی مقاوم به درمان ( عباس ، B 2002 )، و در شکل تعدیل شده و تدریجی آن موثر در برخی حالتهای سایکوتیک ( عباس، C 2002 ، فردریکسن، ۲۰۰۹ ) است.

حبیب دوانلو، روانکاو ایرانی و مبتکر ISTDP ، یک مشاهده گر بالینی دقیق و از پیشگامان پژوهش در روان درمانی است. وی با ضبط ویدئویی ۶۳۲ جلسه درمانی و وارسی آنها نظریه خود را درباره پدیدایی نورز به عنوان واکنش کودکانه در مقابل سوء استفاده و یا بی قیدی والدین نسبت به کودک ارائه کرد.وی دگماتیسم نظریی را که    پشتوانه ای در مشاهده تجربی نداشت رها کرد، تعارض ادیپی و تثبیت غریزی را به عنوان عامل اصلی نورز مردود دانست، ونظریه خود در باب سرچشمه های نورز را صورتبندی کرد. بر پایه این نظریه، گسیختگی در دلبستگی ایمن به زنجیره ای از درد، غیظ(خشم مرگبار)، گناه، و اندوه بر اثر عشق ناکام شده می انجامد، و شکل گیری مجموعه پیچیده ای از دفاعها به محصور سازی این هیجانهای هسته ای پویا می پردازند که بیمار تاب آنها را ندارد. این سیستم پیچیده دفاعی با پرهیز از هر نوع ارتباط انسانی اصیل، هدف دار، و گرانبار از احساس، تثبیت و تقویت می شود.

آنچه به صورتبندی این نظریه منتهی شد، مشاهدات وی با استقاده از فنون درمانی ابداعیش جهت آشکار سازی عینی و تجربه ای پردازشهای هیجانی ناهشیار بود. اگر تفسیر رویا، بر اساس نظر فروید، شاهراه ورود به این سیستم پردازش هیجانی است، توالی پویشی محوری که دوانلو ابداع کرد بزرگ راه مدرنی است که به ناهشیاری می رسد. اساس توالی پویشی محوری مهارت درمانگر در بهوشیار لحظه به لحظه به چگونگی عمل مثلث تعارض در سه گوشه مثلث شخص در بیمار است، و در این میان بهوشیاری به مثلث تعارض در ارتباط لحظه به لحظه با درمانگر از اهمیتی بیشتر برخوردار است. آموزش ISTDP نه معنا دادن به محتوای گفتار و عمل بیمار، بلکه مشاهده لحظه به لحظه تجلی احساسات، اضطراب، و واکنشهای دفاعی در بیمار است. درمانگر در این فرایند یک مشاهده گر منفعل نیست، بلکه تسهیل گر فعال تجلی پردازشهای ناهشیار است.

درمانگر این عمل را با استفاده از فنون فشار (دعوت)، چالش (پایداری)، و درگیری مستقیم با مقاومت سوپر ایگو انجام  می دهد. فشار برای تجربه ای کامل احساسات بیمار، پیشگیری از تشدید فراتر از ظرفیت و یا مسیر یابی نابهنجار اضطراب، و روشن کردن وخنثی سازی واکنشهای مختلف دفاعی که در لحظه به لحظه جلسه درمانی ظاهر می شوند، محتوای جلسه درمانی این روش است . سادگی نظریه وفنون کارآمد ISTDP از برجستگیهای آن است، اما با به کارگیری این روش ساده نیست.

چاپ جلسات درمانی در قالب مقاله، کاری که دوانلو پیشگام آن بود، ممکن است این پندار را ایجاد کند که  می شود همان مقالات را مبنا قرار داد و ISTDP را به کاربرد. اما این فن مهارت خاصی را می طلبد، و دلیل چاپ مقالات در خصوص فرایند جلسه درمانی به ماهیت این روش و همان مهارت خاص باز می گردد. دشواری یادگیری ISTDP به ماهیت تجربه ای و فرا رونده  آن مربوط است.

هنگامی که مشکل در پردازش های ناهشیار پویا و هیجانی نهفته است، و هدف انسجام این پردازشها با پردازشهای هشیار به واسطه سطوح عالی تر پردازش باشد ( قربانی،۱۳۹۲ )، فرایند لحظه به لحظه ارتباط و آنچه در فکر، احساس، و عمل بیمار متجلی می شود اهمیت می یابد. بر این مبنا، عمق ناهشیاری نه خاطره رویدادهای گذشته، بلکه احساسات کنونی بیمار و نحوه مقابله با آنها است که از گذشته های دور ونزدیک شکل گرفته اند و در حال اثرگذاری بر تجربه فعلی بیماراند. استعاره روان در اینجا نه یک کوه یخ، بلکه یک رودخانه است که جریان آن تابع محرکهای موثر، و عمق و شدت و گستردگی جریان رودحانه است. اما هنگامی که الگوی نظری کوه یخ و یا کامپیوتر باشد، مشاهده لحظه به لحظه بر پایه الگو اهمیتی کمتر می یابد و هدف معنا کردن رفتار در پرتو الگوی نظری ویا پیش بینی و کنترل رفتار بر پایه عوامل نظری اثرگذار در آن خواهد بود. به عبارت دیگر صورتبندی ماهیت و علل مشکلات بیمار بر پایه نظریه کارآمد مبنای اغلب روشهای درمانی است، اما در ISTDP هدف مشاهده لحظه به لحظه رفتار و تجربه بیمار در پاسخ به مداخلات درمانگر است. این مشاهده فعال مشارکتی تا تجلی انسجام سیستم های پردازش هشیار و نا هشیار در بیمار تداوم می یابد. در درمانهای دیگر مشاهده حداقل و گسسته است، اما صورتبندی مشکلات بیمار بر پایه الگوی نظری حداکثر است. اما در ISTDP مشاهده حداکثر و پیوسته است و مشارکت در تجربه عمیق بیمار در این مسیر اهمیت دارد. الگوی نظری – عملیاتی ISTDP تنها به عمل مثلث تعارض در سه گوشه مثلث شخص محدود است. در الگوهای درمانی سنتی پویشی توجه درمانگر به بیمار بیشتر شنیداری است و در آمیخته با یک نظریه پیچیده، اما در ISTDP توجه بیشتر دیداری است و به سبب سادگی الگوی هدایت گر آن – مثلث تعارض و شخص – مشاهده ناب تر و تجربه ای تر است. دشواری یادگیری و به کارگیری این روش حفظ تمرکز در مشاهده و مداخله، و تحمل نظاره دگردیسی بیمار در فرایند انسجام پردازشهای هشیار و ناهشیار است.

جالب است که فروید به اهمیت مشاهده خاص در قالب مفهوم توجه معلق فراگیر روانکاو و پیشگیری از فرافکنی نظریه به بیمار پی برده بود، اما در پشت بیمار نشست و اهمیت تجلیات جسمانی فرایندهای روانی را تقریبا نادیده گرفت. اما دوانلو به اهمیت مشاهده و تجلیات جسمانی تجربیات فرا رونده پی برد و آن را مبنای نظریه و فنون قرار داد، و روانکاوی را به درمانی کار آمدتر، سازمان یافته تر، و عمیق تر بدل ساخت.

” فروید ناهشیاری را کشف کرد، دوانلو کشف کرد چگونه از آن استفاده درمانی کند “. این جمله مشهور دیوید مالان رئیس سابق کلینیک تاویستاک در لندن، انعکاسی از بینش او نسبت به اهمیت نوآوری دوانلو در روانکاوی است.

دستاوردهای روانکاوان پس از فروید ستودنی و همگی عمدتا در جهت فربه کردن نظریه پردازی در خصوص شخصیت و فرایندهای ناهشیار بوده است. اما جمله مالان بر این حقیقت استوار است که فنون و روش روانکاوی تا پیش از ظهور دوانلو چندان نوآوریی به خود ندید. فروید بنیان گذار روانکاوی است، و دوانلو کاشف شیوه ممتازی در کاوش روان است.

در میان نسل دوم ISTDP که دست به قلم هستند، به اعتقاد من، آثار نبورسکی، دلاوی، عباس، فردریکسن، و کافلین دلاسوا در جهت فهم منسجم تر، دقیق تر، و کاربردی تر شکل اصیل ISTDP مفید هستند. برخی از مولفین دیگر با تغییراتی که در فنون ارائه کرده اند، آن را از شکل یک درمان روانکاوی خارج کرده اند زیرا توالی پویشی محوری در صورتبندی فنی آنها جایی ندارد. مک کلو، به عنوان مثال ، مفاهیم دوانلو را با طرح مفهوم عاطفه هراسی، به زبان الگوهای رفتاری ترجمه کرده است. چنین تغییراتی بیشتر ماهیتی نظری و تبیینی دارد و تغییرات فنی، بیش از آنی که نوآوری قلمداد شوند، انعکاسی از تناسب فنون با شخصیت درمانگران به کاربرنده ISTDP هستند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
:: برچسب ها : , , , , ,
تاریخ انتشار : شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



 
   
برای ویرایش این متن فایل about.php ویرایش کنید.