۲۷ مرداد ۱۳۹۸
 
نوشته شده توسط : mohammad123

با سلام خدمت شما همراهان خانه ی رواشناسی ایران ، برای اواین بار در ایران نرم افزاری با عنوان نرم افزار همیار روانشناسان و روانپزشکان ساخته شده است. این نرم افزار در سه نسخه تولید شده است.

۱- نسخه ی مطب : شامل دو نسخه با ثبت پرونده های محدود و نا محدود که به ترتیب ۹۰۰۰ تومان و ۱۱۰۰۰۰ تومان می باشد.

۲- نسخه ی مدارس : شامل دو نسخه با ثبت پرونده های محدود و نا محدود که به ترتیب ۷۰۰۰ تومان و ۷۰۰۰۰ تومان می باشد.

۳- نسخه ی دانشجویان : شامل دو نسخه با ثبت پرونده های محدود و نا محدود که به ترتیب ۵۰۰۰ تومان و ۳۰۰۰۰ تومان می باشد.

شما عزیزان می توانید با خرید نسخه های ثبت محدود نرم افزار را خریداری کرده و پس از اطمینان از عملکرد و کارایی آن، با پرداخت مابالتفاوت آن را به نسخه ی نا محدود ارتقا دهید.

توضیحات نرم افزار به تفکیک نسخه در زیر آمده است. همچنین می توانید دموی نرم افزار را از لینک زیر دریافت نمایید.

دمو

۱- نسخه ی مطب :

در این نسخه امکان ثبت رفتارها و مشخصات ،تشخیص بیماریها و موارد ، پیشنهاد آزمایشات و بررسی ها و درمان ها توسط نرم افزاروجود داشته و همچنین امکان نوبت دهی ، صدور نسخه و گزارشات پژوهشی و گزارشات مالی و استخراج در اکسل و ارتباط آنلاین منشی و دو پزشک به صورت شبکه ،اطلاعات از حضور بیماران ، تایمر بیمار ومدیریت مطب را دارا می باشد.

قیمت این بسته نرم افزاری ۱۱۰۰۰۰/یکصدو ده هزار تومان می باشد. برای سفارش بسته و دریافت آن درب منزل می توانید از فرمی که در انتهای این صفحه قرار داده شده استفاده نمایید. پس از واریز وجه و پر کردن فرم محصول از طریق پست ارسال خواهد شد.

1

۲- نسخه ی مدارس:

در این نسخه امکان ثبت رفتارها و مشخصات ، تشخیص بیماریها و موارد ، پیشنهاد آزمایشات و بررسی ها و درمانها توسط نرم افزار وجود داشته و برای دانش آموزان به تفکیک فرد و کلاس و همچنین امکان نوبت دهی ، صدور نسخه وگزارشات پژوهشی و استخراج در اکسل و امکان استعداد یابی دانش آموزان به تعداد نا محدود موجود می باشد .

قیمت این بسته نرم افزاری ۷۰۰۰۰/هفتاد هزار تومان می باشد. برای سفارش بسته و دریافت آن درب منزل می توانید از فرمی که در انتهای این صفحه قرار داده شده استفاده نمایید. پس از واریز وجه و پر کردن فرم محصول از طریق پست ارسال خواهد شد.

2

۳- نسخه ی دانشجویان :

در این نسخه امکان ثبت رفتارها و مشخصات ، تشخیص بیماریها و موارد ، پیشنهاد آزمایشات و بررسی ها و درمان ها توسط نرم افزار وجود داشته و همچنین امکان نوبت دهی ، صدور نسخه و گزارشات پژوهشی و استخراج در اکسل موجود می باشد . در این نسخه صرفا تا ۱۱۰ پرونده پزشکی می تواند ثبت شود و جنبه آموزشی دارد .

قیمت این بسته نرم افزاری ۳۰۰۰۰/سی هزار تومان می باشد. برای سفارش بسته و دریافت آن درب منزل می توانید از فرمی که در انتهای این صفحه قرار داده شده استفاده نمایید. پس از واریز وجه و پر کردن فرم محصول از طریق پست ارسال خواهد شد.

3

برای واریز وجه و سفارش کالا از درگاه زیر و فرم سفرش زیر استفاده نمایید.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : یکشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

آیا ویژگی های شخصیتی به افراد کمک می کنند تا رهبران خوبی باشند؟ با توجه به نظریه ی صفات رهبری ، صفات خاصی با رهبری در ارتباط هستند. محققین از جمله استوگدیل وبعد آن مان نشان داده اند که یعضی صفات در همه ی رهبران وجود داشته اند. نه به این صورت که هر فردی که این ویژگی ها را داشته باشد رهبر خواهد شد.
بعضی از ویژگی هایی که با رهبری در ارتباط هستند عبارتند از :

۱-انتخاب عمل گرا و هوشمندانه : رهبران بزرگ انتخابهایی می کنند که گروه را به سمت جلو می کشاند.
۲- اشتیاق برای قبول مسئولیت : رهبران بزرگ شوق زیادی برای به دوش گرفتن مسئولیت ها دارند و تقصیرات را به دوش دیگران نمی گذارند.
۳- صلاحیت در کار : رهبران توانا در کار خود ماهر و تواا هستند.
۴- درک پیروان خود و نیازهای آنها: رهبران موفق به نیازهای پیروان خود توجه می کنند و در موفقیت کنار آنها هستند.
۵- مهارتهای بین فردی : به کار گیری توانایی بین فردی در رسیدن به هدف
۶- توانایی ایجاد انگیزه در افراد : یک رهبر بزرگ می داند که چگونه برای الهام بخشیدن به دیگران و ایجاد انگیزه در آنها عمل کند و در پی اهداف جمعی باشد.
۷- نیاز برای پیشرفت : رهبران می توانند به اعضای گروه در رسیدن به اهدافشان کمک کند.
۸- شجاعت: شجاعت یعنی متعهد بودن در اهداف گروه
۹- پشتکار: رهبران در رسیدن بخ هدف پشتکار دارند و هیچ مانعی نمی تواند آنها را از ادامه ی مسیر منحرف کند.
۱۰- جلب اعتماد : رهبران گروه توانایی خوبی در جلب اعتماد افراد دارند.
۱۱- قاطعیت: یک رهبر موفق در تصمیم گیری های خود قاطع می باشد.
۱۲- اعتماد بنفس : رهبرا گروه اعتماد به نفس خوبی دارند و این اعتماد بنفش در بین افراد گروه نیز پخش می شود.
۱۳- سازگاری و انعطاف پذیری : رهبران موفق با تغییر اوضاع روند و تفکر خود را تغییر می دهند.
۱۴- ثبات عاطفی : رهبران موفق قادر به کنترل احساسات و هیجانات خود می باشند.
۱۵- خلاقیت : رهبران موفق نه تنها خلاقیت بالایی دارند بلکه این توانایی را دارند که خلاقیت اعضای گروه را نیز بالا برند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : پنج شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

در حال حاضرتعریف دقیقی برای هوش مصنوعی که مورد توافق دانشمندانه این علم باشدارائه نشده‌است، و این به هیچ وجه مایهٔ تعجّب نیست. چرا که مقولهٔ مادر و اساسی‌تر از آن، یعنی خود هوش هم هنوز بطور همه‌جانبه و فراگیر تن به تعریف نداده‌است. در واقع، می‌توان نسل‌هایی از دانشمندان را سراغ گرفت که تمام دوران زندگی خود را صرف مطالعه و تلاش در راه یافتن جوابی به این سؤال عمده نموده‌اند که: هوش چیست؟

اما اکثر تعریف‌هایی که در این زمینه ارایه شده‌اند بر پایه یکی از ۴ باور زیر قرار می‌گیرند:

  1. سیستم‌هایی که به طور منطقی فکر می‌کنند
  2. سیستم‌هایی که به طور منطقی عمل می‌کنند
  3. سیستم‌هایی که مانند انسان فکر می‌کنند
  4. سیستم‌هایی که مانند انسان عمل می‌کنند

شاید بتوان هوش مصنوعی را این گونه توصیف کرد: «هوش مصنوعی عبارت است از مطالعه این که چگونه کامپیوترها را می‌توان وادار به کارهایی کرد که در حال حاضر انسان‌ها آنها را صحیح یا بهتر انجام می‌دهند». هوش مصنوعی به هوشی که یک ماشین از خود نشان می‌دهد و یا به دانشی در کامپیوتر که سعی در ایجاد آن دارد گفته می‌شود. بیشتر نوشته‌ها و مقاله‌های مربوط به هوش مصنوعی آن را «دانش شناخت و طراحی عامل‌های هوشمند » تعریف کرده‌اند. یک عامل هوشمند سیستمی است که با شناخت محیط اطراف خود، شانس موفقیت خود را بالا می‌برد. جان مکارتی که واژه هوش مصنوعی را در سال ۱۹۵۶ استفاده نمود، آن را «دانش و مهندسی ساخت ماشین‌های هوشمند» تعریف کرده‌است.

اینکه هوش مصنوعی چیست و چه تعریفی می‌توان از آن بیان نمود؟ مبحثی است که تاکنون دانشمندان به یک تعریف جامع در آن نرسیده‌اند و هریک تعریفی را ارائه نموده‌اند که در زیر نمونه‌ای از این تعاریف آمده‌است.

  • هنر ایجاد ماشینهایی که وظایفی را انجام میدهندکه انجام آنها توسط انسانها نیاز به هوش دارد (کورزویل- ۱۹۹۰)
  • مطالعه استعدادهای ذهنی از طیق مدلهای محاسباتی (کارنیاک و مک درموت – ۱۹۸۵)
  • مطالعه اینکه چگونه کامپیوترها را قادر به انجام اعمالی کنیم که در حال حاضر، انسان آن اعمال را بهتر انجام می‌دهد.(ریچ و نایت -۱۹۹۱)
  • خودکارسازی فعالیت‌هایی که ما آنها را به تفکر انسانی نسبت می‌دهیم. فعالیت‌هایی مثل تصمیم گیری، حل مسئله، یادگیری و… (بلمن -۱۹۷۸)
  • تلاشی نو و مهیج برای اینکه کامپیوترها را قادر به فکر کردن کنیم. ماشینهایی با فکر و حس تشخیص واقعی (هاگلند-۱۹۸۵)
  • یک زمینه تخصصی که به دنبال توضیح و شبیه سازی رفتار هوشمندانه بوسیله فرایندهای کامپیوتری است.(شالکوف -۱۹۹۰)
  • مطالعه محاسباتی که درک، استدلال و عمل کردن را توسط ماشین‌ها را ممکن می‌سازد. (وینستون – ۱۹۹۲)
  • توانایی دست یافتن به کارایی در حد انسان در همه امور شناختی توسط رایانه (آلن تورینگ – ۱۹۵۰)
  • هوش مصنوعی دانش و مهندسی ساخت ماشین‌های هوشمند و به خصوص برنامه‌های رایانه‌ای هوشمند است. هوش مصنوعی با وظیفه مشابه استفاده از کامپیوترها برای فهم چگونگی هوش انسان مرتبط است، اما مجبور نیست خودش را به روش‌هایی محدود کند که بیولوژیکی باشند. (جان مک کارتی – ۱۹۸۰)
  • هوش مصنوعی علم طراحی سیستم‌هایی رایانه‌ای ویا الکترونیکی است که تلاش می‌نماید تا رفتار انسان گونه را بازسازی نماید.” به عبارت دیگر: هوش مصنوعی علم و مهندسی ایجاد ماشینهایی با هوش با به کارگیری از کامپیوتر و الگوگیری از درک هوش انسانی و یا حیوانی و نهایتاً دستیابی به مکانیزم هوش مصنوعی در سطح هوش انسانی می‌باشد. (مسعود مولوی-۲۰۰۶)

همانطور که مشاهده می‌نمایید تعاریف بسیار متفاوتی از هوش مصنوعی ارائه شده‌است. همه تعریف‌های ارائه شده درباره هوش مصنوعی تا کنون بر پایه یکی از چهار تعریف زیر استوار هستند که:

– سیستمی که عقلانی فکر می‌کند. – سیستمی که مثل انسانها فکر می‌کند. – سیستمی که عقلانی رفتار می‌کند. – سیستمی که همانند انسانها عمل می‌کند.

هر دانشمند و محققی در این زمینه‌ها، عقیده متفاوتی را از عملکرد و نحوه کارکرد یک سیستم هوشمند دارد. اما براستی چرا این چنین است؟ برای پاسخ به این سوال می‌بایست در ابتدا مفهوم هوشمندی را برای خود تعریف کنیم.

هوشمندی مفهومی نسبی دارد و نمی‌توان محدوده صحیحی را برای ارائه تعریف از آن مشخص نمود. رفتاری که از نظر یک فرد هوشمند به نظر می‌رسد؛ ممکن است برای یک فرد دیگر اینگونه به نظر نرسد. اما در مجموع خصوصیات زیر قابلیت‌های ضروری برای هوشمندی است:

  • پاسخ به موقعیت‌های از قبل تعریف نشده با انعطاف بسیار بالا و بر اساس بانک دانش
  • معنا دادن به پیامهای نادرست یا مبهم
  • درک تمایزها و شباهت‌ها
  • تجزیه و تحلیل اطلاعات و نتیجه گیری
  • توانمندی آموختن و یادگرفتن
  • برقراری ارتباط دوطرفه
  • و…

به فرض اینکه تعاریف بالا را از هوشمندی بپذیریم، موارد زیر فهرستی است از وظایفی که از یک سیستم هوشمند انتظار می‌رود و تقریباً اکثر دانشمندان هوش مصنوعی بر آن توافق نظردارند به شرح زیر است:

  • تولید گفتار
  • تشخیص و درک گفتار (پردازش زبان طبیعی انسان)
  • دستور پذیری و قابلیت انجام اعمال فیزیکی در محیط طبیعی و مجازی
  • استنتاج و استدلال
  • تشخیص الگو و بازشناسی الگو برای پاسخ گویی به مسائل بر اساس دانش قبلی
  • شمایلی گرافیکی و یا فیزیکی جهت ابراز احساسات و عکس العمل‌های ظریف
  • سرعت عکس العمل بالا
  • و…

تحقیقات و جستجوهایی انجام شده برای رسیدن به ساخت چنین ماشین‌هایی مرتبط با بسیاری از رشته‌های علمی دیگر می‌باشد، مانند علوم رایانه، روان‌شناسی، فلسفه، عصب شناسی، علوم ادراکی، تئوری کنترل، احتمالات، بهینه سازی و منطق

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

عصب روانکاوی شاخه‌ای نوین در روانشناسی است که در پی برداشتن مرزهای علوم اعصاب و روانکاوی به منظور درک بهتر عملکرد ذهن و مغز انسان است.

اولین تلاش برای پیدایش عصب روانکاوی توسط خود فروید در کتاب نیمه تمام “پروژه ای برای روانشناسی علمی” صورت گرفت، ولی به علت ناقص بودن دانش و ابزار زمان فروید این پروژه نیمه کاره رها شد. بار دیگر لوریا پدر علم عصب روانشناسی تلاش هایی برای پژوهش عصب شناختی بر مفاهیم روانکاوی انجام داد که بازهم با روی کار آمدن رژیم کمونیستی نیمه کاره رها شد.در دو دهه اخیر با پیدایش دستگاه های عصب شناختی راه پژوهش هموار شد و جسته و گریخته تلاش های برای پیوند این دو رشته انجام شد که سرانجام توسط “مارک سولمز” عصب شناس صورت علمی و رسمی به خود گرفت.

چهره های مشهور این زمینه :

اریک کندل، آنتونیو داماسیو، جوزف لیدو، ژک پانکسپ، مارک سولمز، پیتیر فوناگی، اتو کرنبرگ

به نظر اریک کندل روانپزشک برنده نوبل، عصب شناسی در ۸ زمینه میتواند درباره فرضیات روانکاوی به تحقیق بپردازد:

۱- ماهیت روندهای ذهنی ناخوداگاه

۲- ماهیت علیت روانشناختی

۳- علیت روانشناختی و بیماری های روانی

۴- تجارب اولیه کودکی و تأثیر آن بر آینده فرد در بالا بردن استعداد او برای مبتلا شدن به اختلالات روانی

۵- نیمه هشیار، ناهشیار و کورتکس پیشانی

۶- جهت گیری جنسی

۷- روانکاوی و تغییرات ساختاری در مغز

۸- دارو درمانی به عنوان روشی همراه و کمکی در روانکاوی

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : جمعه, ۲۸ تیر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

مارک سولمز متولد ۱۹۶۱، آفریقای جنوبی عصب‌شناس و روانکاو است. وی استاد نوروپسیکولوژی دانشگاه کیپ تاون  و از تاسیس کنندگان انجمن روانکاوی بریتانیا است. شهرت وی به خاطر تاسیس علم میان رشته‌ای عصب روانکاوی است. عمده تحقیقات وی مربوط به رویابینی، هیجان و انگیزش است.

نظریه ی رویا

مارک سولمز نظریه عصب شناسی خود را بر پایه فرضیه رویابینی فروید استوار کرد. طبق فرضیه فروید رویاها موهوم و تصادفی نیستند بلکه دارای معنی برای شخص تجربه کننده رویا هستند. فروید برای رویا کارکردهای مختلفی قائل بود و آنرا تحقق یک میل ناهشیار، کمک به طولانی تر شدن خواب آرام و رهایی از قید و بند واقعیت تحت تسلط اصل لذت در واکنش به برخی اشتغالات ذهنی روزمره یا پس مانده های روز میدانست. طبق آزمایش های مارک سولمز زمانی که به “سیستم جستوگر” که مغز میانی را به لیمبیک و لوب پیشانی متصل میکند آسیبی برسد فرد دیگر رویا نمیبیند. سیستم جستجوگر انسان را به تحقق اهداف در رابطه با محیط بر می انگیزاند که در حقیقت همان اصل لذت در نظام فرویدی است. همچنین افرادی که به علت آسیب مغزی دیگر رویا نمیبند از خواب کوتاه تری برخوردار هستند که این نظریه را که رویا نگهبان خواب است را تایید میکند.

کتاب مغز و دنیای درون، ترجمه علی فیروزآبادی، نشر قطره نیز نوشته ی مارک سولمز می باشد.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

دی‌اس‌ام-۵ یا DSM-5 نسخه پنجم برنامه ریزی شده از انجمن روانپزشکی آمریکا (APA) است. و در واقع یک راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی است. DSM-5 در ماه مه سال ۲۰۱۳ انتشار یافت و جایگزین DSM-IV که آخرین بار در سال ۲۰۰۰ تجدید نظر شده است، شد.

رشد و توسعه

در سال ۱۹۹۹، کنفرانس پژوهش و برنامه ریزی DSM-5 به طور مشترک توسط انجمن روانپزشکی آمریکا و موسسه ملی سلامت روان (NIMH)، جهت تعیین اولویت‌های پژوهشی برگزار شد. گروه‌های کاری برنامه ریزی و تحقیقات، مقالات مورد نیاز این پژوهش را برای اطلاع رسانی و شکل دادن به DSM-5 تولید کردند و نتیجه کار را به همراه توصیه‌ها در مقاله‌ای به APA گزارش دادند. گروه‌های کاری به شش گروه تقسیم شدند که در واقع هر گروه برای تمرکز بر یک موضوع گسترده به وجود آمد. این موضوعات به شرح زیر می‌باشند:

فهرست واژه‌ها، اختصارات و اصطلاحات
علوم اعصاب و ژنتیک
تشخیص و مسائل مربوط به رشد
شخصیت و ارتباط آن با اختلالات
معلولیت و اختلالات روانی
مسائل میان فرهنگی

در ادامهٔ این موضوعات در سال ۲۰۰۴ سه مقاله ی، مسائل مربوط به جنسیت، مسائل تشخیصی در جمعیت سالمندان و اختلالات روانی در کودکان و خردسالان نیز صورت گرفت. همچنین یک سری همایش برای جمع آوری مطالب و ایجاد توصیه‌ها، نظریه‌ها و پیشنهادهای مربوط به مسائل و اختلالات خاص، صورت گرفت.

انجمن روانپزشکی آمریکا در تاریخ ۲۳ ژوئیه سال ۲۰۰۷، اعلام کرد که با شدت عمل نظارت همه جانبه بر توسعه DSM-5 را خواهد کرد. لذا گروهی متشکل از ۲۷ عضو که شامل دانشمندان تحقیقات رشته روانپزشکی و دیگر رشته‌ها، ارائه دهندگان بالینی، حامیان خانواده و مصرف کنندگان گردآوری شد.

از تغییرات عمده و انقلابی در DSM-5، می توان از موارد زیر نام برد:

۱٫ حذف اختلال یا سندرومِ آسپرگر، اختلال تجزیۀ کودکی، اختلال رت، اختلال اوتیسم، و قرار گرفتن همۀ آنها زیر چتر اختلال طیف اوتیسم.

۲٫ حذف معیار هوشبهر یا IQ برای طبقه بندی معلولیت ذهنی و استفاده از میزان نیاز به حمایت به عنوان معیار اصلی برای طبقه بندی.

۳٫ اضافه شدن بعضی اختلالات جدید، مثل اختلال احتکار، اختلال قمار، اختلال نامنظمی خُلقی.

۴٫ حذف سؤمصرف و وابستگی به مواد و جایگزین شدن آنها با اعتیاد به مواد.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : شنبه, ۸ تیر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

زیبایی‌شناسی

ذات باوری

ذات‌باوری در هنر، به معنایِ آن است هنرمند، برایِ یک شیء به دنبالِ حقیقتِ آن باشد. ذات‌باوری یکی از مفهوم‌هایِ مهمِ نهفته در هنرِ انتزاعی است. به عنوانِ مثال برخی از تاریخ‌نگاران، معتقدند که پیت موندریان، جهانِ اطراف‌اش را از دیدگاهِ ذات‌باورانه می‌دیده است. نقاشی‌هایِ او با نامِ درختان (۱۹۱۲) تنه از خط‌ها و نیم‌دایره‌ها ساخته شده است که در ظاهر هیچ شباهتی به درخت ندارد، اما موندریان، ذاتِ درخت را که خط‌هاییِ افقی و عمودی می‌دیده است، به تصویر کشیده.

معرفت‌ شناسی

مسئله ی گتیه

افلاطون، در تهتوس، منون و دیگر مکالمه های خود، عنوان کرد که معرفت را می‌توان به شکلِ “باورِ صادقِ موجه” صورت‌بندی کرد. بیش از دو هزار سال، فیلسوفانِ پس از افلاطون، پذیرفته بودند که شرطِ لازم برایِ آن‌که به شناختِ چیزی دست یافته باشیم، آن است که شناختِ ما بر مبنایِ “موجه بودن”، “صادق بودن” و “باور داشتن” بنا شده باشد.
اگر چه در سالِ ۱۹۶۳، ادموند گتیه ، در مقاله‌ای معروف، حالت‌هایی را به تصویر کشید که در آن‌ها، باورِ صادقِ موجه، به شناختِ یک چیز ختم نشده است و این پرسش را پیش نهاد که شرط‌هایِ لازم و کافی برایِ معرفت کدام‌اند؟ در پاسخ به مسئله‌ی گتیه، مقاله‌هایِ بسیار زیادی از آن زمان تا به امروز نوشته شده و سعی در تصحیحِ شرطِ‌هایِ لازم و کافیِ معرفت داشته‌اند، هر چند که هر کدام از این تصحیح‌ها، خود با مثال‌هایی نقض همراه بوده‌اند.

سه‌گانه مونشهاوزن

سه‌گانه‌ی مونشهاوزن، استدلالی است که تلاش می‌کند نشان دهد حتی در زمینه‌هایی همچون منطق یا ریاضی هم ما راهی برایِ اثباتِ یک گزاره نداریم. بنابر این استدلال، برایِ اثباتِ هر گزاره‌ای سه راه بیشتر نداریم: یا باید گرفتارِ دور شویم، یا گرفتارِ تسلسل و یا اینکه مجبوریم به اصل‌هایِ اثبات‌نشده به عنوانِ پایه‌یِ اثبات، رو بیاوریم. به این ترتیب، هیچ اثباتِ حقیقی‌ای برایِ یک گزاره وجود ندارد.

اخلاق

شانس اخلاقی

به نظر می‌رسد که برخی از مردم، در شرایطی به دنیا می‌آیند، زندگی می‌کنند و وضعیت‌هایی را تجربه می‌کنند که می‌تواند سبب شود رفتارِ آن‌ها در یک وضعیتِ اخلاقیِ خاص، ناپسند تلقی شود، در حالی‌که آن رفتار کاملاً خارج از کنترلِ آن‌ها بوده است.
نمونه‌ای از شانسِ اخلاقیِ مربوط به شرایط چنین خواهد بود: فردی فقیر، در خانواده‌ای فقیر به دنیا می‌آید و برایِ ادامه‌ی حیات، چاره‌ای جز دزدیدنِ غذا ندارد. فردی دیگر، در خانواده‌ای بسیار ثروت‌مند به دنیا می‌آید و بدونِ آن‌که تلاشی بکند یا نیاز به دزدی باشد، غذایِ فراوانی دارد. آیا فردِ فقیر، به لحاظِ اخلاقی، گناه‌کارتر از فردِ ثروت‌مند است؟ به هر حال، این تقصیر او نبوده است که در خانواده‌ای فقیر متولد شده، مسئله، تنها مسئله‌ی “شانس” بوده است.
نمونه‌ای دیگر به بحثِ شانسِ اخلاقیِ مربوط به نتیجه بر می‌گردد: دو نفر، هر دو به گونه‌ای رفتار می‌کنند که به لحاظِ اخلاقی، سزاوارِ نکوهش هستند، مثلاً هر دو بی‌دقت، رانندگی می‌کنند. اما در نهایت، هر کدام نتیجه‌ی متفاوتی می‌گیرد و میزانِ متفاوتی از خسارت را به بار می‌آورد. یکی از مسیر منحرف شده و یک عابرِ پیاده را زیر می‌گیرد، در حالی‌که دیگری، چنین اتفاقی برای‌اش نمی‌افتد. این‌که یکی از رانندگان کسی را به قتل رسانده و دیگری نه، جزوِ رفتارهایِ ارادیِ رانندگان نبوده است، اما بیشترِ ناظران، راننده‌ای را که یک نفر را به قتل رسانده، بیشتر موردِ سرزنش قرار می‌دهند. (بنگرید به فایده گرایی)
مسئله‌ی اصلی شانسِ اخلاقی، این است که مسئولیتِ اخلاقیِ ما، چگونه می‌تواند تحتِ تاثیرِ فاکتورهایی قرار گیرد که در کنترل و اختیارِ ما نیستند.

فلسفه زبان

بی‌اعتقادی مور

این پارادوکس نخستین بار توسط جورج ادوار مور بیان شد و هر چند در ابتدا، چندان موردِ توجه قرار نگرفت، اما زمانی که مور،آن را باشگاهِ علومِ اخلاقیِ کمبریج، به ویتگنشتاین ارائه کرد، ویتگنشتاین را بسیار تحتِ تاثیر قرار داد. این پارادوکس دراین‌باره است که جمله‌ی “آلبانی مرکزِ نیویورک است، اما من به آن باور ندارم.” جمله‌ای نیست که لزوماً نادرست باشد، با این وجود به نظر می‌رسد که جمله‌ای پذیرفتنی نیست. گوینده نمی‌تواند به طورِ هم‌زمان، هم ادعا کند که آلبانی مرکز نیویورک است و هم آن را قبول نکند.

فلسفه ریاضی

شی‌هایِ ریاضی

عددها، مجموعه ها، گروه ها، نقطه ها و دیگر شیءهایِ ریاضی چه هستند؟ آیا آن‌ها شیءهایِ واقعی هستند یا تنها روابطی هستند که در تمام ِ ساختارها وجود دارند؟ اگرچه چندین دیدگاهِ مختلف دراین‌باره وجود دارد، اما این دیدگاه‌ها را تقریباً، می‌توان در دو مکتبِ فکریِ زیر خلاصه کرد:
افلاطون گرایی، که می‌گوید شیءهایِ ریاضی، واقعی هستند و صورت گرایی که معتقد است شیءهایِ ریاضی، صرفاً سیستم های صوری هستند. برایِ درکِ بهترِ مسئله، می‌توانیم فرضیه ی پیوستار را بررسی کنیم. گودل و کوهن نشان دادند که این فرضیه را با کمکِ اصولِ موضوعه‌ی  نظریه ی مجموعه های فرانکل نه می‌توان اثبات کرد و نه می‌توان رد کرد. در این صورت یک صورت‌گرا، خواهد گفت که این فرضیه نه درست است و نه غلط است. در طرفِ مقابل، افلاطون‌گرا، ادعا خواهد کرد که این مسئله در نهایت یک جوابِ مشخص دارد (یا مجموعه‌ای که تعدادِ اعضایِ آن بینِ اعدادِ طبیعی و اعدادِ حقیقی باشد، وجود دارد و یا این مجموعه وجود ندارد.) چه ما بتوانیم جواب را اثبات کنیم و چه نتوانیم. فرگه، کواین، گودل و پاتنم از جمله‌ی افلاطون‌گرایان و دیوید هیلبرت شخصیتِ محوری مکتبِ صورت‌گرایی است.

متافیزیک

پارادوکس سوریتس

پارادوکس سوریتس، یا پارادوکسِ کپه‌ی کاه، مسئله‌ای است درباره‌ی اینکه ما چه‌طور یک “چیز” را تعریف می‌کنیم؟ آیا یک کپه‌ی کاه، یک کپه‌ی کاه باقی می‌ماند، اگر ما یک عدد از کاه‌هایِ آن را برداریم؟ اگر پاسخ مثبت است، آن‌گاه، آیا اگر یک کاهِ دیگر را هم برداریم، باز هم یک کپه‌ی کاه داریم؟ اگر ما همین طور به کارِ خود ادامه دهیم، در نهایت به مرحله‌ای می‌رسیم که دیگر با یک توده‌ی کاه مواجه نیستیم، اما مسئله این است: دقیقاً در کدام نقطه، دیگر با یک کپه‌ی کاه مواجه نیستیم؟ اگر چه این مسئله، در ابتدا ممکن است سطحی به نظر برسد، اما با موضوعِ مهم و بنیادی‌ای در ارتباط است: اینکه ما چه‌طور می‌توانیم شیءها را تعریف کنیم.

فلسفه ذهن

مسئله ذهن-بدن

مسئله‌ی ذهن-بدن، مسئله‌ای است که در حوزه‌هایِ متافیزیک و فلسفه ی ذهن  مطرح می‌شود و طراحِ آن در شکلِ امروزین‌اش، معمولاً رنه دکارت پنداشته می‌شود. مسئله از آن‌جا شروع می‌شود که به نظر می‌آید، ویژگی‌هایِ ذهنی، ویژگی‌هایِ کاملاً متفاوتی نسبت به ویژگی‌هایِ فیزیکیِ جهان هستند. ذهنِ انسان، چیزی متفاوت و فراتر از دیگر چیزهایِ مادی به نظر می‌رسد. اما در عینِ حال، پیشرفت‌ها در زمینه‌یِ علومِ عصبی، نشان داده است که ارتباطِ تنگاتنگی بینِ بخش‌هایِ معینی از مغز، با بخش‌هایِ معینی از حالت‌هایِ ذهنیِ انسان وجود دارد. سوال این است که واقعاً چه‌طور این دو دسته‌یِ (حداقل در ظاهر) کاملاً متفاوت از چیزها، می‌توانند بر رویِ هم تاثیر بگذارند؟ تاثیری که هر کدام بر دیگری دارد تا چه حد است؟ آیا مغز کاملاً ذهن را کنترل می‌کند یا نه؟ آیا ذهن چیزی فراتر از مغز (مثلاً یک روح) است یا نه؟

شناخت و هوش‌مصنوعی

اگرچه این مسئله صورت‌بندیِ ساده‌ای دارد، اما خود باعث پدید آمدن یک شاخه‌ی جدید علمی شده است. نخست، آن‌که هوش چیست و شرط لازم برایِ هوشمند بودنِ یک موجود چیست؟ به علاوه چه رابطه‌ای بینِ هوش و آگاهی وجود دارد و آیا هوش‌مند بودن، شرطِ لازم برایِ آگاهی است یا نه؟ سوالِ دوم این است که چگونه ناظرِ خارجی می‌تواند این شرط‌ها را آزمایش کند؟ آزمون تورینگ معمولاً به عنوانِ آزمایشی برایِ سنجشِ آگاه بودن یا آگاه نبودنِ یک موجود، مطرح می‌شود، هرچند که برخی آن را آزمایشی کافی نمی‌دانند.

فلسفه علم

مسئله استقرا

مسئله‌یِ استقرا، مسئله‌ای فلسفی است درباره‌یِ اینکه آیا استدلال استقرایی به شناخت منجر می‌شود؟ به عبارتِ دیگر این مسئله درباره‌یِ این است که آیا ما موجه‌ایم که استدلال‌هایی از نوعِ زیر انجام دهیم:

  1. بر مبنایِ تعدادِ محدودی از مشاهده‌ها درباره‌یِ یک رویداد، حکمی کلی درباره‌یِ آن رویداد ارائه دهیم. (مثلاً: تمام قوهایی که دیده‌ایم سفید بوده‌اند. پس تمامِ قوها سفید هستند.)
  2. چون مجموعه‌ای از رویدادها، همیشه در گذشته روی داده‌اند، در آینده نیز روی می‌دهند. (بسیاری از قوانین فیزیک این چنین به دست می‌آیند. مثلاً: روشن کردنِ کامپیوتر، تا به حال هیچ وقت به انفجارِ خانه ختم نشده است، پس باز هم این اتفاق روی نمی‌دهد.)
  3. منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

۱- ﺗﻔﮑﺮ ﻫﻤﻪ ﯾﺎ ﻫﯿﭻ : ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺳﻔﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻏﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺳﯿﺎﻩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ. ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﮐﺎﻣﻞ & ﺷﮑﺴﺖ ﺑﯽ ﭼﻮﻥ ﻭ ﭼﺮﺍﺳﺖ .ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﮊﯾﻢ ﻻﻏﺮﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ،ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﯾﮏ ﻗﺎﺷﻖ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﮔﻔﺖ “: ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻻﻏﺮﯼ ﻣﻦ ﺩﻭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ ﺭﻓﺖ “. ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﺯ ﺗﻠﻘﯽ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻇﺮﻑ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺵ ﺟﺎﻥ ﮐﺮﺩ .
۲-  ﺗﻌﻤﯿﻢ ﻣﺒﺎﻟﻐﻪ ﺁﻣﯿﺰ : ﻫﺮ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﯾﮏ ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ ﺷﻐﻠﯽ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﯿﺎﺭ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻧﯽ ﺗﻠﻘﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﻠﻤﺎﺗﯽ ﭼﻮﻥ “ﻫﺮﮔﺰ ” ﻭ “ﻫﻤﯿﺸﻪ ” ﺗﻮﺻﯿﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ . ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻠﺶ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ “: ﭼﻪ ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ ﻫﺴﺘﻢ،ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ “.
۳-  ﻓﯿﻠﺘﺮ ﺫﻫﻨﯽ : ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﯾﮏ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺎﺭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ . ﺑﻪ ﺟﺰﺋﯽ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ. ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﻗﻄﺮﻩ ﺟﻮﻫﺮ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﻪ ﯼ ﺁﺑﯽ ﺭﺍ ﮐﺪﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻃﺮﺯ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻥ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺟﻤﻊ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻥ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﻧﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺟﺪﯼ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ .ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻣﺪﯾﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ،ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﺗﮏ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺭﻧﺞ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﺪ .
۴-  ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﻣﺜﺒﺖ : ﺑﺎ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ ،ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﻬﻢ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺍﺭﯾﺪ. ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﺪ،ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ . ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﺷﺎﺩﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺎﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺳﻮﻕ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .
۵- ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﺷﺘﺎﺑﺰﺩﻩ : ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﯼ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﺷﺘﺎﺑﺰﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ .
ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺍﻧﯽ : ﺑﺪﻭﻥ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﻨﻔﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ.
ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ :ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻣﯿﻞ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﺪﻭﻥ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ “: ﺁﺑﺮﻭﯾﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ؛ﺍﺯ ﻋﻬﺪﻩ ﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺁﻣﺪ “. ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ” ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﯾﺎﻓﺖ “.
۶-  ﺩﺭﺷﺖ ﻧﻤﺎﯾﯽ : ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭ ﺷﺪﺕ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﻣﺒﺎﻟﻐﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺩﯾﮕﺮ،ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ .ﻣﻮﺭﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ،ﮔﺎﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﭼﺸﻤﯽ ﻧﺎﻡ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ .
۷- ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ :ﻓﺮﺽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﻨﻔﯽ ﺷﻤﺎ ﻟﺰﻭﻣﺎ ﻣﻨﻌﮑﺲ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﯼ ﻭﺍﻗﻌﯿﺎﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ “: ﺍﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺍﺭﻡ؛ﺣﺘﻤﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﺎ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺍﺳﺖ “. ﯾﺎ ” ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ؛ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺩﻡ ﺑﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ “. ﯾﺎ ” ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﻫﺴﺘﻢ،ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﻨﺼﻔﺎﻧﻪ ﺑﺮﺧﻮﺩ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ “. ﯾﺎ ” ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ؛ﻣﻌﻨﺎﯾﺶ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺭﺟﻪ ﯼ ﺩﻭﻡ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻫﺴﺘﻢ “. ﯾﺎ” ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﻮﻣﯿﺪﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ؛ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻮﻣﯿﺪ ﺑﺎﺷﻢ “.
۸-  ﺑﺎﯾﺪ ﻫﺎ : ﺍﻧﺘﻆﺍﺭ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺁﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ . ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﻩ ﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﻗﻄﻌﻪ ﯼ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﭘﯿﺎﻧﻮ ، ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ “: ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ “. ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻣﺘﻮﺍﻟﯽ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﺪﯼ ﺩﺍﺷﺖ . ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻭ ﺍﻗﺴﺎﻡ ﮐﻠﻤﺎﺗﯽ ﮐﻪ “ﺑﺎﯾﺪ ” ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﺗﺪﺍﻋﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ، ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺭﺍ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﻋﺒﺎﺭﺗﻬﺎﯼ ” ﺑﺎﯾﺪ ” ﺩﺍﺭ ﮐﻪ ﺑﺮﺿﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ، ﺑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻭ ﻧﻮﻣﯿﺪﯼ ﻣﻨﺠﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻧﺪ .ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ ، ﺍﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺳﺎﯾﺮﯾﻦ ﻭ ﯾﺎ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮐﻠﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺧﺸﻢ ﻭ ﺩﻟﺴﺮﺩﯼ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ . ” ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺳﻤﺞ ﺑﺎﺷﺪ “. ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺎ ” ﺑﺎﯾﺪ ” ﻫﺎ ﻭ ” ﻧﺒﺎﯾﺪ ” ﻫﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺑﺪﻫﻨﺪ “. ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺁﻥ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺭﻡ “. ﺍﻏﻠﺐ ﺑﯽ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺍﺳﺖ “. ﺑﺎﯾﺪ ” ﻫﺎ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺗﻤﺮﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ .
۹- ﺑﺮﭼﺴﺐ ﺯﺩﻥ: ﺑﺮﭼﺴﺐ ﺯﺩﻥ، ﺷﮑﻞ ﺣﺎﺩ ﺗﻔﮑﺮ ﻫﯿﭻ ﯾﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﺳﺖ . ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ” ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ” ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﭼﺴﺐ ﻣﻨﻔﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ “:ﻣﻦ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﻫﺴﺘﻢ “. ﮔﺎﻩ ﻫﻢ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﭼﺴﺐ “ﺍﺣﻤﻖ ” ﯾﺎ “ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ” ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ . ﺑﺮﭼﺴﺐ ﺯﺩﻥ ، ﻏﯿﺮﻣﻨﻄﻘﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺩﺍﺭﯾﺪ . ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ “ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ” ﻭ “ﺍﺣﻤﻖ ” ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .ﺍﯾﻦ ﺑﺮﭼﺴﺐ ﻫﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺧﺸﻢ ، ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ، ﺩﻟﺴﺮﺩﯼ ، ﻭ ﮐﺎﻫﺶ ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺲ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﮔﺎﻩ ﺑﺮﭼﺴﺐ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ، ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻣﺘﮑﺒﺮ ﺑﻨﺎﻣﯿﺪ .ﺑﻌﺪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ، ﺑﺮ ﺳﺮ “ﺷﺨﺼﯿﺖ ” ﯾﺎ “ﺟﻮﻫﺮ ﻭ ﺫﺍﺕ ” ﺍﻭﺳﺖ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻠﯽ ﺑﺪ ﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .
۱۰-  ﺷﺨﺼﯽ ﺳﺎﺯﯼ ﻭ ﺳﺮﺯﻧﺶ :ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺟﻬﺖ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﯾﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻧﯽ ﺍﺯ ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭ ﭘﺴﺮﺵ ﺷﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺧﻮﺏ ﺩﺭﺱ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ، ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ “:ﺍﯾﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺪﯼ ﻫﺴﺘﻢ “. ﻭ ﭼﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﺭ ﻋﻠﻞ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺩﺭﺱ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺟﺴﺖ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ . ﺷﺨﺼﯽ ﺳﺎﺯﯼ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﻨﺎﻩ،ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻭ ﻧﺎﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻋﮑﺲ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺳﺎﯾﺮﯾﻦ ﻭﯾﺎ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺭﺍ ﻋﻠﺖ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺧﻮﺩ ﺗﻠﻘﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﺳﻬﻤﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ “. ﻋﻠﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺯﻧﺎﺷﻮﯾﯽ ﺑﺪ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻧﯿﺴﺖ “. ﺳﺮﺯﻧﺶ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺭﻧﺠﺶ ، ﺍﻏﻠﺐ ﻣﻮﺛﺮ ﻭﺍﻗﻊ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : یکشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

پلاسبو (Placebo) ، به معنی «من خوب خواهم شد» به استفاده از روش‌های درمانی صوری و تلقینی گفته می‌شود که می‌تواند با فریب مریض، اثر مثبتی در روند بهبودی وی داشته باشد. اثر درمانی که از به کار بستن چنین روش‌هایی حاصل می‌شود را نیز اثر پلاسبو می‌نامند.

از این روش در تحقیقات روانشناسی و علوم رفتاری بسیار استفاده شده است و می تواند در علوم پزشکی مورد استفاده ی گروهان شاهد قرار بگیرد.

رایج‌ترین روش‌ها برای ایجاد اثر پلاسبو استفاده از دارونما (چیزی ظاهراً شبیه به دارو بدون هیچ اثر واقعی) و جراحی‌های دروغین است. در روند استفاده از شبه داروها، یک قرص بدون اثر به بیمار داده می‌شود و به او گفته می‌شود که با خوردن این قرص حالش بهبود می‌یابد. البته مریض نباید بفهمد که این قرص، قرص بی اثر است و شما در حال اجرای یک روند شبه دارویی بر روی وی هستید. تجربیات پزشکان نشان داده‌است که این پدیده روانی تاثیر بسیار بالایی در بهبود بسیاری از بیماران داردو اثر تلقینی بالایی می تواند داشته باشد که نشان آز آن دارد که بسیاری از علائم بیماران در واقع فیزیکی نیست و در پی تلقینات روانی نشان داده می شود.

شرکت‌های داروسازی در مسیر ساخت دارو از این نوع دارونما به عنوان کنترل گروه شاهد استفاده می‌کنند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : پنج شنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

مقیاس اسمی

ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین مقیاس برای سنجش کیفیت‌ها است.دسته ها ی تقسیمی از لحاظ علامت کوچکتر و یا بزرگتر قابل مقایسه نیستند. به وسیله این مقیاس فقط بودن یا نبودن  یک صفت سنجیده می‌شود. در واقعه دی این مقیاس بزرگتر و کوچک تر معنا نارد و هیچ ترتیبی نمی توان قایل شد و برچسب های فقط جنبه ی برچسب دارند و نشان دهنده ی ارزش نیستند.

خصوصیات
  1. امکان تنظیم داده‌ها براساس اولویت وجود ندارد. به صورتی که افراد جامعه آماری صرفاً براساس دارا بودن یا دارا نبودن یک صفت طبقه‌بندی می‌شوند.
  2. هر یک از افراد جامعه آماری تنها به یکی از دو گروه تعلق داشته باشد و هیچ‌یک نمی‌تواند در هر دو گروه یا هیچ کدام از دو گروه قرار گیرد
  3. کل صفت باید در گروه‌ها قابل بررسی باشد نه بخشی از صفت مثلاً در جامعه آماری افراد یک شهر، ثروت را نمی‌توان با این روش ارزیابی کرد.

مقیاس ترتیبی

مقیاس‌های ترتیبی  اندکی پیشرفته‌تر از مقیاس‌های اسمی هستند. و می توان کوچکتر یا بزرگتر قضاوت عددی را در آن وارد کرد . مانند رتبه های کنکور سراسری

خصوصیات
  1. در این مقیاس در مورد افراد جامعه آماری علاوه بر دارا بودن یا دارا نبودن یک صفت کیفی، شدت و ضعف نسبی مانند کمتر یا بیشتر بودن صفت را نیز بررسی می‌کند.
  2. در این مقیاس اعداد منسوب به مقولات امکان تنظیم داده‌ها را با تعیین اولویت‌ها و ترتیب‌ها فراهم می‌کنند.
  3. اصل بر تمایز و غیر معادل بودن صفت‌ها و رده‌بندی براساس اولویت و ترتیب است (برخلاف مقیاس‌های اسمی که ویژگی اصلی آن‌ها هم‌ارزش بودن مقوله‌هاست)

مقیاس‌های فاصله‌ای

مقیاس فاصله‌ای ، مقیاسی با درجات مساوی است مانند دماسنج و اندازه های هوش افراد

خصوصیات
  1. امکان رده‌بندی افراد جامه آماری در دو جهت (از پایین به بالا و از بالا به پائین) وجود دارد
  2. به علت مساوی بودن درجات مقایسه داده‌ها امکان‌پذیر است
  3. در مقیاس فاصله‌ای علاوه بر دارا بودن یا دارا نبودن یک صفت و شدت و ضعف آن در افراد جامعه آماری، می‌توان میزان بیشتر یا کمتر بودن یک صفت را بین افراد سنجید.

مقیاس‌های نسبی

مقیاس‌های نسبی را می‌توان در واقع گونه‌ای از مقیاس‌های فاصله‌ای دانست. تنها تفاوت آن با مقیاس فاصله‌ای این است که مقیاس نسبی دارای نقطه صفر واقعی می­باشد. مبدأ سنجش، یک مبدأ واقعی یا به اصطلاح معمول «صفر مطلق» است؛ برای مثال در سنجش جمعیت یک روستا و یا سن و درآمد افراد، مبدأ سنجش صفر واقعی خواهد بود.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : دوشنبه, ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
 
   
 
   
برای ویرایش این متن فایل about.php ویرایش کنید.