۵ دی ۱۳۹۷
 
نوشته شده توسط : mohammad123
 هیپنوتیزم چیست؟

هیپنوتیزم یا خوابگری شاخه‌ای از علم روانشناسی  است که در آن به وسیلهٔ تلقین ، شخص در حالت خاصی ازهوشیاری قرار می‌گیرد. هیپنوتیزم یا به طور دقیقتر هیپنوز موجب تسلط دیگری بر فرد نمی‌شود بلکه دیگری با ضمیر ناخودآگاه آدمی به مکالمه و القای تلقینات می‌پردازد. همهٔ هیپنوزها نحوی خودهیپنوتیزم است و هیپنوتیزور خارجی فقط مامای هیپنوز از درون انسان است و آن را می‌زایاند. همه مکاتب و عرفا به نحوی با هیپنوز درگیر بوده‌اند. ضمیر ناخودآگاه تنها یک تئوریست که توضیح حقایق روی آن سوار می‌شود. هیپنوتیزور نمی‌تواند هرآنچه دوست داشت به سوژه تلقین کند. هیپنوتیزم یک امر خارق العاده نیست. و کارایی عجیب و غریب ندارد. اگر هم اثار غریبی داشته باشد در عدهٔ کمی دارد و خیلی قابل تکرار و تایید نیست لذا از منظر علم رسمی پاره‌ای غرایب مشاهده شده در هیپنوز قابل اعتبار و برداشت کلی نیستند. (مبحث شستشوی مغزی البته در این وادی مطرح است ولی میزان پایداری این کارها باید بیشتر ارزیابی شود.)هیپنوز خواب نیست. امواج مغزی در این حالت با امواج مغزی حالت خواب در بسیاری موارد فرق می‌کند. از یک منظر هیپنوز با تلقین معمولی هم فرق دارد چرا که مناطقی که بر اثر تلقین تحریک می‌شود با مناطق تحریک شده هنگام هیپنوز متفاوت است. در طی این فرآیند، شخص هیپنوتیزور قادر است هر آنچه در نظر دارد به شخص هیپنوتیزم شده القا کند زیرا در این حالت تلقینات هیپنوتیزور بجای حواس بدن عمل می‌کند و ضمیرناخودآگاه انسان را تحت کنترل خویش قرار می‌دهد. البته هرآنچه هیپنوتیزور می‌خواهد به هیپنوتیزم شوند تحمیل و تلقین نمی‌شود. هیپنوز جبر ایجاد نمی‌کند.

تاریخچه ی هیپنوتیزم :

نظرات زیادی دربارهٔ اینکه چه کسی هیپنوتیزم را شروع کرد، وجود دارد. هندوهای  هند ادعا می‌کنند که آنها این شیوه را بنیان نهادند و از آن به عنوان یک دارو برای سلامتی استفاده کردند. امروزه این یکی از کاربردهای اصلی هیپنوتیزم است و به روانشناسی مربوط می‌شود.

اما پیشرفتهای مهم هیپنوتیزم در سال ۱۸۴۲، هنگامی که جیمز برید (James Braid) شروع به بررسی بیشتر آن کرد، رخ دادند. او که «پدر هیپنوتیزم جدید» نامیده می‌شود اعتقاد نداشت که خواب مغناطیسی باعث هیپنوتیزم می‌شود و فکر می‌کرد که خلسه‌ها فقط یک «خواب عصبی» هستند. وی در سال ۱۸۴۳ یک کتاب دربارهٔ این موضوع به نام «نوریپنولوژی» نوشت. برخی مسمر را پدر هیپنوز می‌دانند. می‌گویند راسپوتین وزیر پرنفوذ دربار روسیه تزاری از این روش در قربانیان خود استفاده می‌کرده‌است. کشیش آبه فاریا نیز از متقدمین این روش است. مسمر در دورهٔ اوج نظریه پردازی در باب مغناطیس این پدیده را ناشی از مغناطیس حیوانی می‌دانست. بعدها روش او توسط شورایی مرکب از بنجامین فرانکلین و گیوتین و… مردود دانسته شد. برخی فقها می‌گویند هیپنوتیزم اگرمستلزم امر حرامی نباشد جایز است. هیپنوتیزم را خواب واره ترجمه کرده‌اند. هیپنوز توسط میتلون اریکسون آمریکایی و نیز المان پیشرفت زیادی کرد.

روش و مراحل انجام هیپنوتیزم :

هیپنوتیزم به دو صورت خودهیپنوتیزم  و دگرهیپنوتیزم قابل اجرا است. از فواید هیپنوتیزم می‌توان درمان بسیاری از ناراحتی‌های روانی را نام برد. به‌خصوص در هنگام خودهیپنوتیزم، که شخص می‌تواند به‌وسیلهٔ تلقین، تغییرات مثبتی را در کردار و روحیات خود پدید آورد. البته خود هیپنوتیزم دارای خطراتی هم هست؛ به این صورت که اگر بدون آگاهی و اطلاعات کافی و با روش‌های نادرست انجام پذیرد، می‌تواند اثرات بسیار مخربی بر روی ران انسان به دنبال داشته باشد.

سه فاکتور مهم در هیپنوتیزم عبارتند از تمرکز فوق العاده فکر، انفکاک و تجزیه (جدا شدن ذهنی از محیط پیرامون)، تلقین (چرا که اساس هیپنوتیزم تلقین به نفس است).
می‌توان گفت هیپنوتیزم = تمرکز + اعتقاد + انتظار + تصور + ارتباط

برای انجام موفقیت آمیز دیگر هیپنوتیزم باید هفت گام زیر به صورت متوالی و دقیق اجرا گردد:
۱- مناظره اولیه، بهتر آماده کردن ذهن بیمار یا pretalk
۲- انجام آزمونهای هیپنوتیزم از تکنیکهای عمیقسازی مثل آزمون چشم اشپیگل
۳- کانونی کردن توجه (تمرکز ذهن)
۴- القای خواب هیپنوتیزم
۵- استفاده از تکنیکهای عمیق سازی
۶- تسهیل پاسخهای ناخودآگاه
۷- تصدیق خلسه، ارائه تلقینهای بعد از هیپنوتیزم و خروج از خلسه.

روش‌های مختلفی برای انجام هیپنوتیزم وجود دارد. اولین کسی که در این زمینه کار کرد مسمر بود و طرف داران او را مسمریسم می‌نامیدند. مسمر با تمرکز و توجه و مهمتر از همه انتظار در بیماران انها را در خلسه قرار می‌داد. بعد از او روانشناسان دیگر به این کار پرداختنند

هنگام استفاده از واژهٔ مناسب خلسه دقت شود مطالب با موهومات اشتباه نشود. هرچند لفظ خلسه از لفظ trance که از بهت و ترس احتمالا می‌آید بهتر باشد. و خلسهٔ عرفانی و احساس خروج روح از بدن احتمالاً از هیپنوز جدا نیست.(فرزان کمالی نیا) المان برای هیپنوز چند مرحله تصور می‌کند – وقتی فقط چشم‌ها را می‌بنیم حالت هیپنوئیدال است بعد وارد فازهای عمیقتر می‌شویم و یکی از فازهای عمیق هیپنوتیزم به نام سمنامبولیسم نام دارد(سمنامبول خدای خواب در یونان است) – از هیپنوز در age regration یعنی بازگشت به سنین عقب تر(پس روی سنی) و حتی چند صد سال قبل و پیشروی سنی استفاده می‌شود البته بازگشت چندصد سال به عقب لزوماً مؤید تناسخ نیست و این مسایل در حد تئوری است و دقیق نیست. استفاده از هیپنوز در اعتراف گرفتن از زندانی‌ها و دروغ سنجی معتبر نیست. هرچند گاهی نتایج مفید علم و گاهی نتایج نادرست می‌دهد. به طور کلی خیلی نمی‌توان به این مطالب اعتبار کرد.

روشهای مختلفی برای القای هیپنوز وجود دارد. روش تثبیت چشم – روش کیاسون- روشpmr یا شل کردن پیشروندهٔ عضلانی(میراث هیپنوز اریکسونی)- و…. از هیپنوز برای کنترل درد و درمان چاقی و… استفاده می‌شود البته هیپنوز مفید است ولی معجره نمی‌کند. کودکان ۸ تا ۱۲ سال بهتر هیپنوز می‌شود و در سنین بالای ۶۵ هپینوتزیم پذیری کم می‌شود. افراد از لحاظ هیپنوتیزم پذیری ۴ گروهند. ۷درصد که نباید هیپنوز شوند یا هیپنوز نمی‌شوند نظیر عقب ماندگان ذهنی- هفت درصد دیونیسین هستند و استعداد بالایی در هیپنوز دارند.۲۰ درصدآپولونین بوده به سختی هیپنوز می‌شوند. و درصد بالایی ادیسین هستند یعنی در اواسط طیف hypnotismability قرار دارند.

هیپنوز دو گونه‌است هیپنوز سمپاتیک که با تحریک است و در رقصهای برخی بومیان افریقا و سرخ‌پوست و مناطق مختلف حتی جنوب ایران در واقه از این روشها استفاده می‌شود(رضاجمالیان) و هیپنوز پاراسمپاتیک که تون پاراسمپاتیک و آرامش را بالا می‌برد. در هیپنوز برای هنگ کردن وبای پس نمودن و عبور از کریتیکال فاکولته یا کریتیکال فاکتور یا جاجمنت فاکتور و ضمیز خودآگاه و رسیدن به ضمیر ناخودآگاه از روشهای مختلف از جمله کانفیوژن و… استفاده می‌شود.

موارد مورد استفاده در روان درمانی:

از هیپنوتیزم برای درمان تعدادی اختلالات فیزیولوژیک و روان شناختی استفاده می‌شود. در پزشکی، از هیپنوتیزم برای کاستن از اضطراب مربوط به عمل‌های پزشکی و دندان پزشکی، آسم، بیماری‌های معده و روده، تهوع ناشی از شیمی درمانی، و مدیریت درد، استفاده می‌شود. در درمان بیماری‌های روانی، از هیپنوتیزم استفاده می‌شود تا به مردم کمک شود بر اعتیاد خود فائق آیند. استفاده از هیپنوتیزم برای حل مشکلات عاطفی-هیجانی بیش از همه بحث برانگیز بوده‌است. طرفداران استفادهٔ تراپوتیک از هیپنوتیزم می‌گویند که این کار به روان درمانگران اجازه می‌دهد تا خاطرات واپس رانده‌ای را که در پشت پردهٔ مشکلات روان شناختی قرار دارند کشف کنند. اما بعضی روان شناسان در مورد استفاده از هیپنوتیزم در روان درمانی با دیدهٔ تردید نگاه می‌کنند. آنها می‌گویند که هیپنوتیزم چیزی نیست بجز این که روان درمانگر، خاطراتی غیرواقعی را در ذهن مراجعان می‌کارد، از جمله خاطراتی از بدرفتاری و آزار را که هرگز روی نداده‌اند.

معروف ترین روش هیپنوتیزم:

یکی از روشهای هیپنوتیزمی رایج در علم هیپنوتیزم روش کیا سون است. این روش ابتکار دکتر سیمون کیاسون (Simon Chiasson) متخصص بیماری‌های زنان و زایمان اهل شهر یونگستون ایالات اوهایو آمریکا (Youngeston Ohio) است، اما دگرگونی در آن برای پزشک یا درمانگر به گونه‌ای که کاربرد آن راحت تر باشد مجاز است.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : معرفی انواع شاخه های روانشناسی
تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۵ دی ۱۳۹۷ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

تحقیقات مربوط به رفتار غیرکلامی و ارتباطات غیر کلامی از سال ۱۸۷۲ و از زمان انتشار تالیفات چارلز داروین آغز شد. این اطلاعات با مقایسه ی رفتار بین انسان و حیوان آغاز شد و گاهی چنان ظریف است که ما از آنها آگاهی نداریم.

در برخی موارد ممکن است ما تن صدای خود را به نشانه ی اعتراض بالا ببریم یا دستان خود را به نشانه ی مخالفت به سینه ی خود نزدیک کنیم.

در زیر به انواع ارتباطات غیر کلامی که باعث تسهیل ارتباط می شوند اشاره خواهیم کرد.

۱- حالات صورت یا بیان چهره ای

تصور کنید ما چه مقدار از اطلاعات را می توانیم از لبخند یا اخم کردن یک فرد برداشت کنیم. این در حالی است که فرد قبل از اینکه لب به سخن گشاید ما می توانیم خیلی از اطلاعاتی که قرار است در آینده گفته شود را از بیان چهره ی او بفهمیم.  ارتباطات غیر کلامی در فرهنگهای مختلف متفاوت است ولی بصورت شگفت انگیزی بیان چهره ای ۸ حالت هیجانی اصلی در بین تمامی فرهنگ ها برابر می باشد.

۲-حرکات بدن

حرکات دست و بدن راه بسیار خوبی برای ارتباط برقرار کردن بدون زبان هستند. به طوری که خیلی اوقات منظور خود را فقط با حرکت انگشت اشاره ی خود می توانیم برسانیم.

۳- پارا زبان شناسی

شامل مواردی است که جدا از محتوای زبان می باشد. عواملی مثل تن صدا ، زمینه، بلندی صدا و عطف می باشد. تن صدا و اینکه تکیه ی کلام روی کدام کلمه باشد بسیار متفاوت خواهد بود . چرا که ممکن است معنای یک جمله را از حالت موافق به مخالف تغییر دهد.

۴- زبان بدن و وضعیت شما

نحوه ی ایستادن شما و همچنین نحوه ی قرار گرفتن دست های شما می تواند نحوه ی مقابله ی شما با افراد را نشان دهد. چرا که ممکن است دست به سینه بودن شما حس دفاعی بودن شما را به طرف مقابل القا کند و باعث شود شما در مذاکرات خود بازنده باشید.

۵-فاصله

فاصله شما با فرد دیگر می تواند اطلاعات زیادی را منتقل کند. برای مثال ما فقط با افرادی که صمیمیت خاصی داریم با فاصله ی نزدیک می نشینیم و همچنین این فاصله وقتی ارتباط عاطفی شکل بگیرد نزدیک تر می شود. ولی مثلا هنگام سخنرانی فاصله ی ما از حضار باید ۱۰ تا ۱۲ فوت باشد.

۶- تماس چشمی

ارتباط چشمی از قبیل خیره شدن ، چشمک زدن و اشاره کردن با چشم می تواند نقش مهمی در ارتباطات ما بازی کند. همچنین میزان پلک زدن ما در موقعیت جذاب و غیر جذاب متفاوت است.  همچنین مردم می توانند از خیره شدن دوستان خود تشخیص دهند که راست می گوید یا خیر، هنگامی که فردی دروغ می گوید نمی تواند تماس چشمی خوبی را برقرار کنید و اغلب به حاشیه ی صورت شما خیره می شود!

۷-لمس کردن

ارتباط غیر شفاهی لمس کردن ابزار مهم دیگری برای بیان منظورمان  می باشد. تحقیقات زیادی در رابطه با اهمیت لمس کردن در دوران کودکی وجود دارد. مطالعه ی کلاسیک هری هارلوی نشان داد که چگونه محرومیت از تماس می تواند منجر به عدم رشد عاطفی شود. لمس می تواند به تسهیل ارتباطات عاطفی ، آشنایی و هم دردی باشد. لمس کردن در مردان و زنان می تواند معنای متفاوتی داشته باشد. زنان بیشتر برای ابراز محبت، پرورش و محبت تماس برقرار می کنند ولی مردان بیشتر برای ابراز قدرت

۸- ظاهر

انتخاب رنگ لباس ، کفش و عوامل دیگر مربوط به ظاهر وسیله ای برای ارتباط غیر کلامی می باشد. تحقیقی نشان می دهد که چگونه رنگ در تفسیر افراد و همچنین برخورد آنها با یکدیگر و حتی پاسخ فیزیولوژیک تاثیر گذار خواهد بود. رنگها در برداشت اول بسیار تاثیر گذار خواهند بود ، برای همین است که در هنگام مصاحبه ی کاری طرز پوشش شما بسیار مهم است.

این جذابیت ظاهری در فرهنگ های مختلف متفاوت است و در طول زمان نیز تغییر می کند. بصورتی که لاغری در فرهنگ غربی یک ارزش است و این ارزش در سالهای اخیر تغییر کرده است.

۹- آرتیفکتها یا مصنوعات

اشیا و تصاویر و نمادهایی که شما انتخاب می کنید نیز وسیله ای مهم برای ارتباط غیر کلامی می باشد. تصویری که شما در انجمن یا فیس بوک برای خود بر می گزینید می تواند طرز فکر شما و شخصیت شما را نشان دهد. مردم علاقه ی زیادی دارند تا یک ماد یا یک امضای خاص برای خود داشته باشند! اینجاست که نگاه می کنیم به حرفه های مختلف و مثلا می بینیم که همه ی پزشکان از یک روپوش یک شکل استفاده می کنند و همچنین سربازان و همه ی مشاغلی که وجود دارند و این پوشش آنهاست که نشان میدهد به چه گروهی تعلق دارند.

در پایان خاطر نشان می شود که در استفاده از ابزارهای بالا برای ارتباطات خود نهایت دقت را داشته باشد. چرا که تاثیر آنها برگشت ناپذیر است!

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : معرفی انواع شاخه های روانشناسی
تاریخ انتشار : یکشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۷ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

داروهای روان‌پزشکی در گذشته به چهار طبقهٔ اصلی تقسیم می‌شدند: داروهای ضد اضطراب، ضد روان پریشی، تثبیت کنندهٔ خلق و ضد افسردگی. اگرچه اکنون دیگر در منابع علمی این تقسیم بندی چندان پذیرفته نیست (وبسیاری از داروها کاربرد چندگانه دارند) ولی با توجه به ساده و مفید بودن این تقسیم بندی هنوز هم گاهی از آن برای آشنایی کلی با داروها استفاده می‌شود.

داروهای ضداضطراب

داروهای ضد اضطراب  علاوه بر ایجاد احساس بر طرف شدن تنش عضلانی، احساس آرامش و آسودگی را نیز به همراه می‌آورند. این داروها در درمان اختلال‌های اضطراب مورد استفاده قرار گرفته‌اند. معروفترین خانواده از این دسته داروها بنزودیازپین ها هستند که تعدادی از شناخته شده ترین داروهای این دسته عبارتند از دیازپام، کلردیازپوکساند و آلپرازولام. این داروها با اثر بر گیرنده‌های گابا که نوعی انتقال دهنده ی عصبی یا نوروترنسمیتر مهاری در مغز می‌باشد، شلیک نورونی را کاهش می‌دهند و باعث کاهش فوری اضطراب می‌شوند. پروپرانولول در واقع از دسته داروهای ضداضطراب نیست ولی با کاهش علایم فعالیت سمپاتیک می‌تواند تاحدودی اثر ضداضطرابی داشته باشد.

داروهای ضدروان پریشی

داروهای ضد روانپریشی، یا آنتی سایکوتیک ها برای درمان اختلال‌هایی مانند اسکیزوفرنی ساخته شده‌اند، اما در درمان اختلالات دیگری مثل تیک و به عنوان درمان کمکی در اختلالات خلقی هم کاربرد دارند. این گونه داروها تأثیر آرام کننده یا آرام بخش زیادی دارند. تأثیر اصلی این گونه داروها کاهش و یا حذف نشانه‌های روان پریشی از جمله توهم، هذیان، رفتارها و گفتارهای آشفته، گوشه گیری و بی احساسی است و صرفاً برای آرام نگاهداشتن بیماران ساخته نشده‌اند. کلروپرومازین، فلوفنازین، تیوریدازین، هالوپریدول، تلوپروئوفلازین، پرفنازین، پیموزاید، آلانزاپین، کلوزاپین، ریسپریدون، کوثتیاپین، زیپراسیدون و آری پیپرازول از جمله داروهای ضدروان پریشی هستند.

داروهای تثبیت کنندهٔ خلق

داروهای تثبیت کننده ی خلق ، درمان اصلی برای بیماران مبتلا به اختلالات دوقطبی است. لیتیوم، والپروات سدیم، و کاربامازپین اصلی ترین داروهای تثبیت کننده خلق هستند. داروهای دیگری مثل لاموتریژین و زونیسامید هم از این دسته داروها هستند ولی معمولاً در خط اول درمان قرار ندارند. سه داروی اول هم روی دوره‌های شیدایی اثر دارند و هم دوره‌های افسردگی، اما لاموتریژین بیشتر در درمان دوره‌های افسردگی موثر است. هر یک از این داروها اشکال دارویی و اسامی تجاری مختلفی دارند. مثلاً برخی از اسامی دیگر والپروات سدیم عبارتند از دپاکین، اورلپت و دی والپروئکس.

داروهای ضد افسردگی

داروهای ضد افسردگی ، برای درمان اختلال‌های افسردگی ساخته شده‌اند، اما در واقع در درمان بسیاری از اختلالات دیگر روانپزشکی مثل اختلالات لضطراب، اختلالات خوردن و اختلالات کنترل تکانه هم کاربرد دارند. کسانی که از افسردگی رنج می‌برند، معمولاً با یکی از انواع داروهای ضدافسردگی درمان می‌شوند. برخلاف بنزودیازپین ها هیچ کدام از این داروها باعث ایجاد وابستگی یا اعتیاد به دارو نمی‌شوند. البته این به آن معنی نیست که در هر زمانی و به صورت ناگهانی می‌توان دارو را قطع کرد. قطع ناگهانی دارو ممکن است عوارض گذرایی داشته باشد که برای چند روز فرد را آزرده کند.

انواع داروهای ضدافسردگی عبارتند از:

۱. ضد افسردگی های سه حلقه ای: (از این جهت سه حلقه‌ای نامیده می‌شوند که در ساختار شیمیایی آن‌ها سه حلقه وجود دارد) مانند ایمی پرامین، آمی تریپتیلین و نورتریپتیلین.

۲. مهار کننده های مونو آمین اکسیداز (MAO) مانند ترانیل سیپرومین، فنلزین و سلژیلین. که باید مصرف کنندگان این دسته دارویی از غذاهای حاوی تیرامین مانند پنیرهای پرورده اجتناب کنند.

۳. مهارکننده های انتخابی سروتونین (SSRI)، جذب مجدد سروتونین را در سیناپس بازداری می‌کنند. SSRIها عوارض جانبی کم‌تری دارند مانند فلوکستین، پاروکستین و داروهای جدیدتر مانند ستالوپرام و سرترالین.

ضد افسردگی‌های سه‌حلقه‌ای و بازدارنده‌های MAO از طریق مکانیسم‌های گوناگونی اثر می‌کنند، اما به نظر می‌رسد که هر دو با افزایش عمل نوراپی نفرین و سروتونین افسردگی را کاهش می‌دهند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : معرفی انواع شاخه های روانشناسی
تاریخ انتشار : پنج شنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

نوروفیدبک در اصل نوعی بیوفیدبک است که با استفاده از ثبت امواج الکتریکی مغز و دادن بازخورد به فرد تلاش می‌کند که نوعی خودتنظیمی را به آزمودنی آموزش دهد. بازخورد به طور معمول از راه صدا یا تصویر به فرد ارائه می‌شود و از این طریق فرد متوجه می‌شود که آیا تغییر مناسبی را در فعالیت امواج مغزی خود ایجاد کرده است یا خیر.

مطالعات درباره نوروفیدیک تقریباً از دهه ششم قرن بیستم میلادی آغاز شده است و هنوز هم یکی از حیطه‌های فعال پژوهشی در علوم مغز می‌باشد.

کاربردهای درمانی: در برخی مطالعات ادعا شده است که نوروفیدبک می‌تواند در درمان اختلال بیش فعالی و کمبود توجه موثر باشد. اما تاکنون شواهد قدرتمندی برای دفاع از این ادعا ارائه نشده است. به شکلی که هیچ یک از راهنماهای بالینی تا سال ۲۰۱۳ این روش را به عنوان یک درمان برای اختلال کم توجهی و بیش فعالی پیشنهاد نمی‌کنند.

  • راهنمای بالینی ۲۰۰۹SIGN ذکر می‌کند که “نوروفیدبک در حال حاضر یک مداخله آزمایشی در کودکان و نوجوانان مبتلا به ADHD در نظر گرفته می‌شود. مداختلات استانداردشده‌ای وجود ندارد”
  • راهنمای مراقبت سلامت انستیتوی ارتقای سیستم‌های بالینی ۲۰۱۲ذکر می‌کند که “یک کارآزمایی بالینی شاهددار تصادفی نشان داده است که نوروفیدبک از برنامه رایانه‌ای آموزش مهارت توجه اثربخشی بیشتر دارد. علایم ADHD در حد متوسطی بهتر شد. منافع طولانی مدت آن اثبات نشده است. هزینه و زمانی که فرد درگیر درمان است را هم باید مد نظر داشت. نوروفیدبک برای ADHD فاقد شواهد کافی پژوهشی است. میزان پاسخ درمانی به اندازه داروهای محرک نرسیده است. بنابراین نمی‌توان نوروفیدبک را به عنوان جایگزینی برای دارو در ADHD دانست.”
  • راهنمای بالینی Nice: در این راهنما در بخش درمان‌ها هیچ اشاره‌ای به نوروفیدبک نشده است.
  • راهنمای بالینی شورای ملی سلامت و پژوهشی پزشکی استرالیا: در صفحه ۲۲ و به عنوان یکی از درمان‌های دیگری که بر اساس شواهد فعلی استفاده از آنها توصیه نمی‌شود، ذکر شده است.

بنابراین به نظر می‌رسد نوروفیدبک به عنوان یک درمان مکمل در کنار درمان دارویی یا در مواقعی که فرد به دارو پاسخ مناسب نداده و یا دچار عوارض دارویی شده است یا مواردی که فرد یا والدین کودک مبتلا به ADHD،تمایلی به استفاده از دارو ندارند می تواند مورد استفاده قرار گیرد

سایر کاربردها: استفاده از نوروفیدبک همچنین در بعضی انواع اختلالات اضطرابی، افسردگی و میگرن هم به کار رفته است. اگرچه شواهد پژوهشی درباره این اختلالات هم بسیار محدود و غیرقطعی می‌باشد. یکی دیگر از کاربردهای نوروفیدبک می تواند کمک به ارتقاء عملکرد ورزشی(مانند شطرنج و تیراندازی ) یا بهبود عملکرد در موسیقی باشد.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : معرفی انواع شاخه های روانشناسی
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۷ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

برای ما خیلی پیش آمده که این دو را به جای هم به کار برده ایم. ولی احساس می کنم حداقل برای ما که روانشناس یا مشاور هستیم درست نیست که این دو رو به جای هم بکار ببریم چرا که تفاوت های اساسی بین این دو زمینه وجود داره و به نظر تنها وجه شبه این دو راهنمایی کردن شخصی که در روبروی آنها نشسته است می باشد.

اولن و اساسی ترین تفاوت روانشناسی و مشاوره به بعد زمانی اشاره داره: یعنی اینکه روانشناس برای مشکل یا عواملی که در گذشته برروی فرد داشته تاکید می کنه ولی مشاوره اینده نگر هست و معمولا به انتخاب های افراد مربوط می شود. به این صورت که یک مشاور فرد را برای تصمصم گیری بین دو یا چند انتخاب برای آینده راهنمایی می کند.

دومین تفاوت اصلی بین مشاور و روانشناس این است که شخصی که به مشاوره مراجعه می کند، مراجع نام دارد لذا شخصیست که سالم است ونیاز به راهنمایی دارد ولی شخصی که به روانشناس مراجعه می کند از اختلالات روانی رنج می برد و نیازمند مداخله می باشد.

در کتب روانشناسی آمده که مشاوران معمولا وظایف روانشناسان بالینی را انجام می دهند ولی با مشکلاتی سرو کار دارند که از وخامت کمتری برخوردارند!

مشاوران بیشتر با دانش آموزان و دانشجویان و افرادی که نیازمند راهنمایی در انتخاب همسر می باشند سروکار دارند. و همچنین افرادی که نیازمند برنامه ریزی می باشند و برای انتخابهای آینده ی خود دچار فشار هستند.

بنابراین از اشخاص آکادمیک انتظار می رود تا واژه های تخصصی را به جا به کار برند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : معرفی انواع شاخه های روانشناسی
تاریخ انتشار : شنبه, ۵ آبان ۱۳۹۷ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

در زیر فقط نمونه هایی از حیطه های روانشناسی اجتماعی که روانشناسان علاقه دارند به مطالعه ی آنها بپردازند، اورده شده است.

۱- شناخت اجتماعی:

شناخت اجتماعی به پردارش، ذخیره سازی و کاربرد اطلاعات اجتماعی اشاره دارد. این دسته از نطالعات بیشتر بر روی طرح واره ها متمرکز است. طرحوارها به ایده های کلی ما در رابطه با جهان اشاره دارد( چه چیزی و چگونه). طرح واره ها به ما اجازه می دهند تا هر چیزی که اطرافمان است را تفسیر کنیم. طرح واره ها با هم ارتباطاتی برقرار می کنند که نقش مهمی در زندگی اجتماعی ما ایفا می کنند.

۲- نگرش و تغییرات نگرش:

نگرش از ذیگر حیطه های مطالعاتی روانشناسان اجتماعی است. روانشناسان اجتماهی علاقمندند تا بدانند نگرش چگونه بوجود می اید، توسعه می یابد و تغییر می کند. پژوهشگران ۳ عنصر برای نگرش ها نام می برند: جزء عاطفی، جزء رفتاری و جزء شناختی که بطور خلاصه ABC نامیده می شود.

۳- خشونت و پرخاشگری:

چه چیزی باعث خشونت می شود؟ روانشناسان اجتماعی علاقمندند تا بدانند خشونت و پرخاشگری چگونه بوجود می آید. تحقیقات به این سمت بیشتر شامل تاثیرات محیطی و تاثیر رسانه ها می باشد. روانشناسان اجتماعی بیشتر به نقش یادگیری اجتماعی در این زمینه اشاره می کنند.

۴- رفتارهای فرا اجتماعی:

رفتارهای نوع دوستانه یا فرا اجتماعی از دیگر زمینه های پژوهشی در روانشناسی اجتماعی است. این گونه رفتارها شامل کمک و همکاری است. چرا مردم به دیگران کمک می کنند؟ این در حالی است که در بسیاری دیگر از موارد نیز از کمک کردن خودداری می کنند! اثر دیگران در این زمینه یک موضوع تحقیقاتی است.

۵- تعصب و تبعیض:

تعصب، تبعیض و کلیشه در هر گروهی وجود دارد. روانشناسان اجتماعی به ایتگونه مقوله بندی ها بسیار علاقمندند. تعصب چگونه شکل می گیرد یا چرا کلیشه ها با وجود شواهد خلاف، به قوت خود باقی می مانند؟ اینها تنها بخشی از سوالاتی است که روانشناسان اجتماعی به دنبال پاسخگویی به آنها هستند.

۶- خود و هویت اجتماعی:

برداشت ما از هویت اجتماعی و خودمان یکی دیگر از زمینه های تحقیقاتی در روانشناسی اجتماعی است. تعاملات اجتماعی چگونه برداشتمان از خودمان را تغییر می دهند؟ چگونه اعتماد به نفس ما تحت تاثیر گروه قرار می گیرد؟ چگونه ابراز خود در گروه می تواند به عزیت نفس ما کمک کند؟ اینها سوالاتی است که روانشناسان اجتماعی در پی پاسخ آنها هستند.

۷-رفتار گروه:

رفتار گروه یک حوزه ی وسیع مطالعاتی در روانشناسی اجتماعی است. اکثر افاد می دانند که رفتار گروهی متفاوت از رفتار فردی است. برخی از رفتارهای گروهی مثبت و برخی درگر منفی هستند. روانشناسان اجتماعی بیشتر به دنبال تحقیق در رابطه با پویایی گروه، تصمیمات گروهی ، درگیری و نفوذ گروهی هستند.

۸- نفوذ اجتماعی:

نفوذ اجتماعی مسائلی مانند، روانشناسی ترغیب، تاثیر همسالان، انطباق و اطلاعت و… را در برمی گیرد. روانشناسان اجتماعی راه های برای مقابله با این نفوذ اجتماعی پیدا کرده اند.

۹- روابط بین فردی:

روابط بین فردی نقش مهمی در شکل دادن به افکار، نگرش ها و رفتار بازی می کند. روانشناسان اجتماعی علاقمندند تا بدانند روابط بین فردی چگونه بر دلبستگی، علاقه و عشق و جاذبه تاثیر می گزارد. روابط نزدیک و همرنگی چگونه رخ می دهد؟ این روابط بین فردی چقدر مهم هستند؟ اینها فقط بخشی از سوالاتی است که رواشناسان اجتماعی به دنبال پاسخگویی به انها هستند.

همچنین تحقیقات جدیدتر بر پایه های زیستی این مفاهیم تاکید دارند که با رویکرد شناختی به مطالعه ی مسائل روانشناسی اجتماعی می پردازند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : معرفی انواع شاخه های روانشناسی
تاریخ انتشار : یکشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۷ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

آگورا فوبیا به عنوان ترس از مکان های باز تعریف شده است، اما این تعریف می تواند گمراه کننده باشد. در واقع آگورا فوبیا ترس از مضطرب شدن در مکانهای باز مثل مدرسه، محل کار، جمع دوستان است. به همین دلیل یکی از رفتارهایی که رخ می دهد اجتناب از رفتن به چنین محیط هایی می باشد.

یک تعریف خوب برای آگورا فوبیا می تواند ترس و اضطراب همرا با اجتناب از رفتن به محیط های باز باشد.

نشانه های آگورافوبیا:

– اغلب خلق افسرده و رفتارهای توام با ترس و اضطراب فراگیر دارند.

– فکر کردن به محیط اضطراب آور نیز ممکن است حمله ی ترس را ایجاد کند.

– شرایط شایع عبارتند از: خارج از خانه بودن، مسافرت، بالای پل و بازارچه ها و جمعیت های شلوغ

– قبل از زدن برچسب نیاز است تا دیگر اختلالات مانند ترس های دیگر، هراس اجتماعی، اختلال استرس پس از سانحه نیز بررسی شود.

درمان آگورافوبیا:

– داروهای روانپزشکی مثل بنزودیازپین ها و SSIR ها در زمانی که حمله های هراس وجود داشته باشد استفاده می شود. دارو درمانی تنها با رفتار درمانی ماثر واقع می شود.

– حساسیت زدایی منظم نیز می تواند ماثر باشد.این رویکرد شامل مواجهه تدریجی با موقعیت های ترس آور می باشد.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : معرفی انواع شاخه های روانشناسی
تاریخ انتشار : پنج شنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

رئیس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی آخرین وضعیت واگذاری رشته روانشناسی بالینی را تشریح کرد.

دکتر محمد علی مظاهری در گفتگو با خبرنگار مهر درخصوص واگذاری رشته روانشناسی بالینی به وزارت بهداشت گفت: وزارت بهداشت تحرکاتی برای گرفتن این رشته از وزارت علوم داشته است درحالی که امکانات و صلاحیت لازم را در این زمینه ندارد.

انفعال وزارت علوم

وی با بیان اینکه جایگاه روانشناسی در سیستم وزارت بهداشت مشخص است، افزود: متاسفانه وزارت علوم نیز با یک بلاتکلیفی و بی عملی در سطح وزارت‌خانه روبرو است و عملا در این زمینه فعال برخورد نکرده است.

هنوز برای واگذاری رشته روانشناسی بالینی به وزارت بهداشت توافقی صورت نگرفته است

 رئیس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد: در حال حاضر آنچه قطعی بوده این است که معاونان آموزشی دو وزارت خانه «علوم و بهداشت» در نشستی که برگزارشد، به نتیجه ای نرسیدند و توافقی برای واگذاری این رشته درحال حاضر صورت نگرفته است.

وی ادامه داد: توافق درهمین حد کمک گرفتن از بیمارستان های تحت پوشش وزارت بهداشت برای آموزش دوره بالینی بوده است.

بدفهمی وزارت بهداشت از رشته روانشناسی

رئیس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی افزود: واقعیت این است که وزارت بهداشت با یک بدفهمی خیلی بزرگ در این خصوص مواجه است. این وزارتخانه تلاش می کند بنا به دستور مقام معظم رهبری در خصوص سازماندهی سلامت همه کارها را در وزارت بهداشت تجمیع کند.

مظاهری یادآورشد: این درحالی است که دستور‌العمل مقام معظم رهبری به هیچ وجه با این مساله که کار در جای دیگر انجام شود، منافاتی ندارد، فقط ساماندهی برعهده وزارت بهداشت است. همچنانکه می بینیم بخشی از سلامت نیز در وزارت‌خانه آموزش و پرورش و دیگر وزارت خانه و نهادها قرار دارد. در این صورت آیا باید همه وزارتخانه‌ها در وزارت بهداشت ادغام شوند تا سلامت ساماندهی شود؟

وی با تاکید براین مساله که این یک بدفهمی و یا سوء برداشت در مورد رشته هایی که وزارت بهداشت خواستار انتقال آن به این وزارت خانه است وجود دارد، گفت: برخی رشته هایی که من شنیده ام و بحث انتقال آنها وجود دارد شامل دامپزشکی، روانشناسی بالینی و روانشناسی سلامت می شود.

نمی توان رشته روانشناسی را تکه تکه کرد

مظاهری ادامه داد: مفهوم تکه تکه کردن روانشناسی این است که کسی رشته روانشناسی را نمی فهمد. چنین حرفی خنده دار است که رشته روانشناسی در وزارت علوم و رشته روانشناسی بالینی در وزارت بهداشت باشد. مگر می شود شخصی روانشناسی شخصیت نداند و بالین گر شود.

وی خاطرنشان کرد: مگر چه تعداد روانشناس در آن وزارت‌خانه وجود دارد و تاکنون چه خدماتی ارایه شده است. وزارت بهداشت تنها ۶ هزار دانشجوی روانشناسی دارد. درحالی که ۲۰۰ هزار دانشجوی روانشناسی در دانشگاه های وزارت علوم مشغول تحصیل هستند.

وی با بیان اینکه نمی دانم با چه منطقی روی این موضوع کار می کنند، افزود:  تعداد اعضای هیات علمی و امکاناتی که وزارت بهداشت دراین رشته دارد برابر با امکانات وزارت علوم نیست.

افرادی که علیه رشته روانشناسی بالینی هستند

رئیس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد: واقعیت این است که افرادی که چنین مباحثی را مطرح می کنند علاقمند به روانشناسی بالینی نیستند بلکه علیه روانشناسی بالینی عمل می کنند. از سوی دیگر اتفاقی که اخیرا در حوزه بیمه‌ها افتاد دقیقا رویکرد وزارت بهداشت را نشان داد، وزارت بهداشت به دنبال خراب کردن روانشناسی کشور است.

وی ادامه داد: اینجا اخلاق حرفه ای کجا می رود؟ به هرحال وزیر بهداشت قسم خورده و موظف است بهترین وضعیت را برای سلامت عمومی جامعه ایجاد کند، حال کسانی که هیچ آموزشی در زمینه هایی که برای آنها در نظر گرفته شده، ندیده اند چگونه سلامت روان را برای جامعه فراهم می کنند.

وی ادامه داد: شورای عالی بیمه با درخواست وزارت بهداشت کل آنچه توسط روانشناسان به صورت تخصصی انجام می گرفت را به روانپزشکان واگذار کرده است. کدام روانپزشکی برای آموزش پیش از ازدواج آموزش دیده که می خواهد آن را ارایه دهد آن هم فقط در نیم ساعت. به عنوان مثال در حوزه خانواده با مسایل و مشکلات زیادی روبرو هستیم و حالا می خواهیم، روانپزشکی که فقط برای خدمات رسانی سطح سه یعنی (اختلات شدید روانپزشکی) آموزش می‌بیند را به سطح یک و پیشگیری وارد کنیم.

وی ادامه داد: کجای دنیا چنین اتفاقی افتاده است؟ این نشان می دهد وزارت بهداشت به دنبال خدمات و ارتقا کیفیت در حوزه روانشناسی نیست.

وزارت علوم نمی داند باید چکار کند

مظاهری افزود: متاسفانه وزارت علوم نیز در این زمینه استراتژی مشخصی ندارد. وزارت بهداشت آمده تا ۳۰ رشته را از دانشگاههای وزارت علوم بگیرد و وزارت علوم هم نمی داند باید چکار کند.

به گزارش مهر، گفتنی است ۳۰ رشته بین وزارت بهداشت و وزارت علوم شناور است از این رو یک کمیته ۷ نفره از اعضای هر دو وزارتخانه تشکیل شده است تا وضعیت این رشته ها مشخص شود. رشته روانشناسی بالینی نیز یکی از رشته هایی است که به محل منازعه تبدیل شده است.



:: موضوعات مرتبط : معرفی انواع شاخه های روانشناسی
تاریخ انتشار : دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

دکتر حمید پورشریفی، تیرماه ۱۳۹۴

عضو شورای مرکزی سازمان نظام روان­ شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران

و بازرس انجمن روان ­شناسی ایران

poursharifih@gmail.com

روان شناسی در ایران با توانمندی­هایی در درون و فرصت­ هایی پیش رو، همچنان پویا و فعال به پیش می­ رود. در عین حال رشته و حرفه ی روان شناسی با ضعف­ هایی از درون و چالش­ هایی از بیرون مواجه است که نیازمند تامل به ­موقع و اقدامات لازم و ضروری است. در نوشته ­ی حاضر سعی می ­شود به برخی از ضعف­ ها و به ویژه چالش­ های اخیر به گونه­ ای پرداخته شود که امکان تبدیل آنها به نکات قوت و فرصت­ ها در حد امکان فراهم آید. به همین منظور سعی بر این است در این خصوص پرسش ­هایی چند مطرح و در حد بضاعت به آنها پاسخ ­های اولیه ای ارایه شود؛ بی­ شک پاسخ­ های پخته ­تر دیگر اعضای دغدغه ­دار حرفه به این پرسش­ ها، گامی بیشتر در جهت تحقق هدف نهایی یعنی ارتقای هرچه بیشتر روان شناسی خواهد بود.

داستان بیمه­ ی روان درمانی و کتاب ارزش نسبی خدمات سلامت چیست و چه تلویحاتی برای زندگی حرفه ­ای روان شناسان دارد؟ در رابطه با اصلاح این کتاب، چه اقدامات اولیه و بنیادی صورت گرفته و یا لازم است صورت پذیرد؟ بایدها و نبایدها در برخورد با این مساله کدامند؟ چه کسانی صلاحیت انجام روان درمانی دارند؟ آیا روان شناسی ِحرفه­ ای، معادل روان درمانی است؟ در مورد مرزهای صلاحیت، امر مورد تاکید اخلاق حرفه­ ای روان­ شناسان و به تعبیری پاشنه ­ی آشیل حرفه ی روان شناسی در ایران، چه اقداماتی انجام گرفته و یا بایستی انجام شود؟ آیا تعرفه­های مصوب سازمان نظام پاسخگوی مسایل معیشتی روان ­شناسان و متناسب با تلاش ­آنهاست؟ نقش هر کدام از ما در ارتقای حرفه ی روان شناسی چیست؟

بیمه­ ی روان درمانی و کتاب ارزش نسبی خدمات سلامت: چیستی و تلویحات آن

بر اساس ابلاغیه مورخ ۲۳/۱/۱۳۹۴ معاون محترم اول رییس جمهور، ویرایش دوم کتاب ارزش نسبی خدمات سلامت در جلسه ۵/۱/۱۳۹۴ به تصویب هیات محترم وزیران قرار گرفته است. این مصوبه که بر اساس پیشنهاد مشترک وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و سازمان مدیریت و برنامه ­ریزی کشور و با تایید شورای عالی بیمه و سلامت کشور انجام شده است؛ اگرچه موجب برخورداری ده­ ها خدمت مختلف جدید درمانی از بیمه می ­شود و منشاء آثار سودمندی برای حوزه ­ی سلامت کشور می باشد، اما برای حرفه ­هایی نظیر روان شناسی و مشاوره، مصداق بارز عدم تدبیر و امید است و مغایر با همسویی ملت و دولت. گویا هیات محترم وزیران و به عبارتی دولت از وجود هزاران روانشناس دارای پروانه­ی تخصصی از سازمان نظام روان شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران و توانمندی ­های تخصصی آنها اطلاعی ندارد و یا اینکه چنین ظرفیت در خور توجه را فراموش کرده است؛ چرا که در کد ۹۰۰۰۵۰ این کتاب، روان درمانی به روان­ پزشک و البته صرفا به روان­ پزشک اختصاص یافته است. همچنین در کدهای ۹۰۰۰۹۱ و ۹۰۰۰۹۳ در مورد خانواده­ درمانی، زوج­ درمانی و در کد ۹۰۰۰۹۶ در مورد گروه درمانی، همین اتفاق رخ داده است. معنای مثبت این کدها این است که برای اولین بار در ایران روان درمانی، خانواده درمانی، زوج درمانی و گروه درمانی مورد حمایت بیمه قرار می­گیرد؛ امری که مدت­ها برای تحقق آن بخش­های مختلفی از حرفه، از جمله سازمان نظام روان شناسی و مشاوره، تلاش­ های جدی به عمل آورده ­اند. اما متاسفانه معنای منفی آن بسیار عمیق­ تر و تلخ ­تر است و آن اینکه، جدا از اینکه آیا روان ­پزشکان و یا اکثریت روان­ پزشکان صلاحیت چنین مداخلات روان­ شناختی را دارند یا نه، مساله­ ی مهم این است که چه در این کدها و چه در کدهای دیگر، روان­شناسان به عنوان یکی از تعیین­ کننده­ های سلامت نادیده گرفته شده­ اند. انچه بر تلخی امر می ­افزاید این است که روان­ شناسان با آموزش هایی که در دانشگاه­ های مورد تایید کسب کرده­ اند و صلاحیت­ هایی که توسط سازمان نظام روان شناسی و مشاوره احراز کرده­ اند نادیده گرفته می شوند در حالی که در برخی از کدهای دیگر، نظیر مورد طب سنتی و کدهای ۱۰۱۷۷۰، ۱۰۱۷۷۵ و ۹۰۱۷۸۰ علاوه بر پزشکان متخصص طب سنتی، اقدامات افرادی دیگر، که بی ­شک می­تواند غیرپزشک باشد، به صرف اینکه دوره­ های مورد تاییدی را در زمینه ­ی طب سنتی گذرانیده­اند مورد حمایت قرار می ­گیرند.یکی دیگر از کدهای این کتاب که لبخند تلخی را بر لبان روان­ شناسان، به ویژه روان­ شناسان سلامت می ­نشاند کد ۹۰۱۶۷۳ است که طی آن و در موضوع اقدامات طب توانبخشی برای بیماران مزمن، نوشته شده است: «… خدمات روان شناسی توسط (یا تحت نظارت پزشک) …»، یعنی اینکه پزشک آموزش ندیده در روان شناسی می­ تواند خدمات روان ­­شناختی ارایه دهد! و در عین حال از بیمه برخوردار باشد! ولی اگر یک دکتری تخصصی روان شناسی سلامت، که سطح تحصیلات و تخصص وی بسیار بالاتر از یک پزشک است، قصد ارایه­ ی خدمات روان ­شناختی برای بیماران مزمن داشته باشد، بیمه در صورتی از این خدمات حمایت خواهد کرد که پزشک که فارغ از بحث ­انگیز بودن جدی صلاحیت وی در ارایه خدمات روان­ شناختی، به مراتب از درجه­ ی علمی و تحصیلات پایین ­تری برخوردار است، لازم است این خدمات را تایید کند، یعنی یک انحراف جدی از تدبیر و عقلانیت.

شکی نیست که ویرایش دوم کتاب ارزش نسبی خدمات، در زمینه ­ی خدمات روان­شناختی کاملا نامغایر با تدبیر و امید بوده و مصداق بارز بی­ عدالتی در ارایه خدمات سلامت می­باشد، اما عظمت و ماندگاریآسیب در چه حدی است؟ متاسفانه گاهی سوءتفاهم­هایی در خصوص معنای کتاب ارزش نسبی خدمات دیده می­ شود. برخی از اعضای جامعه­ ی روان شناسی به اشتباه فکر می­ کنند که بر اساس این مصوبه، روان­شناسان دیگر نمی­توانند روان درمانی کنند. اگرچه این مصوبه در عمل حمایت بیمه از خدمات روان شناختی را به روان­پزشکان و یا حتی پزشکان اعطا نموده است که جای بحث جدی دارد، ولی در جایگاهی نیست که در مورد صلاحیت روان شناسان در ارایه خدمات روان شناختی قضاوتی داشته باشد؛ چرا که صلاحیت روان ­شناسان برای ارایه­ ی خدمات روان شناختی توسط سازمان نظام روان شناسی و مشاوره تعیین می­شود؛ سازمانی که مصوب مجلس محترم شورای اسلامی است و اختیاراتی دارد که توسط یک وزارت و حتی هیات دولت نمی ­تواند سلب شود. در واقع، کتاب ارزش نسبی خدمات، صرفا حمایت ­هایی را برای ارایه دهندگان خدمات سلامت فراهم نموده است که شامل روان­ شناسان نشده است ولی هر روان ­شناس دارای پروانه همچنان می­ تواند خدمات روان شناختی در حوزه­ ی صلاحیت خود را ارایه نماید و اگر قرار باشد بودن نام روان ­شناسان در این کتاب، استقلال عمل آنها را سلب نماید شاید بتوان حتی از خیر این حمایت­ها گذشت. البته معنای این سخن، این نیست که روان شناسان به دنبال برخورداری از حق طبیعی خود برای تحت پوشش قرار گرفتن بیمه نباشند و سخن دیگر اینکه، کتاب ارزش نسبی خدمات، وحی منزل نیست و با توجه به واقعیت­ های موجود می­ تواند ویرایش شود و برای تحقق عدالت، بایستی ویرایش شود.

اقدامات اولیه و بنیادی انجام گرفته و یا مورد نیاز برای اصلاح کتاب ارزش نسبی خدمات سلامت

اگرچه آگاهی دیرهنگام حرفه و سازمان نظام از مصوبه هیات وزیران جای نقد دارد، ولی خوشبختانه به محض اطلاع از این مصوبه، اقدامات و پیگیری ­هایی رخ داده است که برخی از آنها توسط روان ­شناسانی که در بخش­هایی از وزارت بهداشت مستقر هستند صورت گرفته و برخی دیگر توسط گروه­ های روان شناسی دانشگاه ­های تهران به ابتکار دانشکده روان شناسی دانشگاه شهید بهشتی در حال رخ دادن است. همچنین اقدامات سازمان نظام روان شناسی و مشاوره از جمله نامه ­ی رییس محترم سازمان نظام روان شناسی و مشاوره به معاون اول رییس جمهوری و پیگیری انجمن روان شناسی ایران در نامه­ ی رییس محترم این انجمن به رییس محترم جمهوری از دیگر اقدامات ارزنده و مهم است. مایه ­ی مسرت است به اطلاع رسانده شود که بر اساس شنیده­ های موثقی، گویا خوشبخانه پیگیری­ ها منشاء آثار مثبتی بوده است؛ امری که امید می رود نهایی شود. همچنین اطلاع موثق حاصل شده است که نامه ­ی رییس محترم انجمن روان شناسی ایران به رییس محترم جمهوری اسلامی ایران، بستر مناسب و اثربخشی را برای اقدامات و پیگیری ­ها فراهم ساخته است.

لازم است سازمان نظام روان شناسی و مشاوره، انجمن­ های علمی روان شناسی و مشاوره کشور، گروه­ های آموزشی روان شناسی و مشاوره در دانشگاه­ ها و همه­ی اعضای حرفه، یکدل و یک ­صدا از همه ظرفیت ­های قانونی، تعاملی و اطلاع­ رسانی استفاده کرده و مسولان مرتبط را چه در قوه مجریه و چه در قوه مقننه، نسبت به حقانیت روان ­شناسان دارای صلاحیت آگاه نمایند.

بایدها و نبایدها در برخورد با مساله بیمه ­ی روان درمانی و مسایل مشابه آن

اصلی­ ترین بایدی که لازم است لحاظ شود، حفظ اتحاد در حرفه و برخورداری از اکثریت قریب به اتفاق ظرفیت های تخصصی حرفه، بدور از سیاسی ­کاری است. متاسفانه مواردی ناقض این امر است که لازم است آسیب­ شناسی شده و به زودی مرتفع شود. یکی از این موارد، برگزاری بحث ­انگیز انتخابات برخی از انجمن ­های علمی است که بدون اطلاع رسانی کافی به همه­ ی مخاطبان واقعی و به نوعی چراغ خاموش انجام می ­شود. اقداماتی که ممکن است ناقض وحدت باشد. در هر صورت حرفه­ ی روان شناسی در حال حاضر نیازمند حفظ اتحاد، در عین حال ایجاد فضایی شفاف و سالم است.

اصلی­ترین نباید، اقدام­ های هیجانی، شتابزده و بدون خردورزی است. یعنی لازم است در هر اقدامی به این سوال ها پاسخ داده شود که اقدام مدنظر، در کوتاه مدت و نیز بلند مدت، چه جنبه­ هایی برای حرفه دارد. همچنین یکی دیگر از نبایدها مساله ­ی موضع گیری در مقابل روان پزشکان است. به عبارتی اگرچه شواهدی که در نوشته­های مختلف از جمله نوشته­ ی حاضر گویای این است که اکثریت روان پزشکان صلاحیت روان درمانی را ندارند، ضرورتی برای طرح این مساله نیست. لازم است به جای اینکه در گفته­ ها، بر این مساله تاکید شود که روان­ پزشکان صلاحیت روان درمانی ندارند، امری که متاسفانه قبلا نیز برخی از اشخاص حقیقی و حقوقی حرفه انجام داده ­اند و منشاء آثار منفی و بر عکسی شده است، صرفا به توانایی روان­ شناسان واجد صلاحیت و دارای پروانه از سازمان تاکید شود.

چه کسانی صلاحیت انجام روان درمانی دارند؟

شاید بهتر است به جای اینکه گفته شود روان ­شناسان صلاحیت روان درمانی دارند یا روان­ پزشکان؟ به ویژگی­ های فردی اشاره کرد که می­ تواند صلاحیت روان درمانی را داشته باشد. در الزاماتی که انجمن روان شناسی امریکا از یک فرد متخصص در هر گرایش روان شناسی ارایه می ­دهد دو مورد مهم دیده می ­شود: اینکه فرد در حوزه ­ی مورد نظر آموزش­ های لازم و قابل قبول را دریافت کرده (education) و در بکار بستن دانش و مهارت ­ها، کارورزی لازم را کسب کرده باشد (training). آیا منظور از آموزش ­ها، آموزش­ های کوتاه مدت و صرفا کسب مهارت بدون پایه­ ی نظری است؟ شاید مثال ارتوپد و شکسته بند راهگشا باشد. یک فرد شکسته ­بند اگرچه ممکن است مهارت خوبی در حوزه ی مورد نظر داشته باشد ولی از آنجا که آموزش های لازم در خصوص موارد مهم زیاد از جمله آناتومی ندارد گاهی ممکن است علیرغم مهارت هایی که دارد مبنای آسیب هایی شود. برای اینکه در روان درمانی همانند یک ارتوپد تربیت شویم نه همانند یک شکسته بند، لازم است قبل از یادگرفتن تکنیک های مداخلات درمانی، مقدمات زیادی را فرا گرفت، یعنی آموزشی جامع.

یکی از رویکردهایی که در کدهای ارزش نسبی خدمات هم مطرح شده است رفتار درمانی است، رویکردی که شاید ساده تر ادارک شود و برخی فکر کنند که آن را بلدند. اجازه بدهید ببینیم که هر کدام از روان­ شناسان و یا روان ­پزشکان برای همین رویکرد ساده! چقدر آمادگی دارند.استاد ارجمند، جناب آقای دکتر حبیب الله قاسم زاده در کتاب «رفتاردرمانی: زمینه، دورنما، مسایل»، سرفصل ­های مورد نیاز درس رفتاردرمانی را در سطح کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی توضیح داده است؛ سرفصل ­هایی که البته برای دهه پنجاه نوشته شده و با توجه به بالندگی رشته، در حال حاضر تعدیل هایی را داشته است (پی­نوشت۱). آنچه در این پی­ نوشت می خوانیم صرفا سرفصل های یک درس برای کسب صلاحیت حداقلی در یکی از رویکردهای روان درمانی استو این در حالی است که لازم است همان دانشجو علاوه بر آن سرفصل های مهم، پیش نیازهایی را نیز بگذراند که برخی از آنها عبارتند از احساس و ادراک، انگیزش و هیجان، رشد و تحول روانی، شخصیت، نظریه های گوناگون روان شناختی، قوانین یادگیری، روان سنجی، آزمون ها، کاربرد آزمون ها در فرایند تشخیص و درمان، نظریه های یادگیری، و نقش یادگیری در روند شکل گیری آسیب و مشکلات روان شناختی.

حال راحت تر می توان به این سوال جواب داد که روان پزشک می تواند روان درمانی کند یا روان شناس؟ شکی نیست که یک روان پزشک در روال عادی و در سرفصل های مرسوم خود، آموزش های ذکر شده را نمی گذراند مگر اینکه روان پزشک خاصی دوره های آموزشی تکمیلی و البته بلند مدت را گذرانیده باشد. به قول یکی از اعضای محترم هیات مدیره ی انجمن، چنانچه پزشکی بتواند بدون داشتن بنیان های علمی روان شناختی مبادرت به روان درمانی نماید مانند این است که روان شناسی بتواند با گذراندن یک دوره ی یکساله تیغ جراحی بدست بگیرد. البته همین جا لازم است خاطر نشان شود که اگر اکثریت قریب به اتفاق روان پزشکان صلاحیت روان درمانی را ندارند بایستی این واقعیت را هم پذیرفت که الزاما تمامی روان شناسان و همه ی گرایش های آن صلاحیت روان درمانی را ندارند. اما اگر مساله از روان درمانی به همه مداخلات روان شناسی که الزاما روان درمانی نیست توسعه یابد، می توان گفت که روان شناسان آموزش دیده در گرایش های کاربردی و نیز روان شناسان گرایش های محض، بعد از دریافت آموزش های تکمیلی و کاربردی، در صورت تایید صلاحیت توسط سازمان نظام روان شناسی، قادر به ارایه ی مداخلاتی هستند که نیازمند حمایت بیمه است و لازم است از این حق مسلم برخوردار باشند.

پروانه اشتغال و مرزهای صلاحیت: چالش ها، اقدامات و آنچه باید

بر اساس ماده ۴ قانون تشکیل سازمان نظام روان شناسی و مشاوره، «برای اشتغال در حرفه های روانشناسی و مشاوره اخذ پروانه از سازمان و عضویت در آن الزامی است». بر این اساس، هر فردی که از روان شناسی در هر گرایش اعم از محض و کاربردی فارغ التحصیل می­شود برای دریافت پروانه اقدام می­کند و سازمان نظام از بدو تشکیل، بی آنکه تفکیکی بین گرایش های محض و کاربردی ایجاد کند نسبت به صدور پروانه اقدام کرده است؛ البته ابتدا بر اساس مدارک و در ادامه بر اساس مصاحبه توسط کمیسیون های تخصصی.

اتفاق تلخ به وجود آمدن این سوء تفاهم است که هر فرد دریافت کننده ی پروانه می تواند به اصطلاح روان درمانی کند. همین سوء تفاهم ها و عدم تصریح مرزها، پاشنه ی آشیل حرفه ی روان شناسی شده و توسط برخی از نقادان از جمله بعضی از روان پزشکان مورد نقد قرار گرفته است که برخی از این نقدها، در صورتی که به دور از یک سو­نگری و تمامیت خواهی بوده است باشد جای تامل دارد. گویا فرق مداخله و درمان تصریح نشده است. مداخلات روان شناختی چتر وسیعی است که درمان یکی از زیر مجموعه های آن است. یک روان شناس عمومی می تواند مداخلاتی نظیر آموزش های روانی بسیار مفید و موثری ارایه نماید که در نوع خود ارزشمند است. البته اگر آموزش های تکمیلی بلند یا حداقل میان مدت را گذارنیده باشد، در صورت تایید کمیسیون تخصصی می تواند صلاحیت هایی دیگر را احراز نماید. یک روان شناس تربیتی، به عنوان مثال، در صورتی که توانایی احراز صلاحیت روان شناس مدرسه شدن را کسب کرده باشد، می تواند مداخلات ارزشمندی را در محیط مدرسه ارایه نماید که الزاما درمان نیست. یک روانشناس شناختی، در صورت گذراندن دوره های کاربردی بلند یا حداقل میان مدت، می­تواند در توانبخشی شناختی بیماران مختلفی نقش داشته باشد، که بسیار ضروری و سودمند است. اما در حال حاضر متاسفانه مرزهای صلاحیت به هم ریخته است و سازمان نظام روان شناسی تاکنون در تصریح و جداسازی مرزها، به گونه ی کارآمدی عمل نکرده است. حال که شورای مرکزی در دوره سوم، بارها و بارها این مهم را یادآوری کرده است، از مسولین اجرایی سازمان انتظار می رود به صورت مسولانه­ای در خصوص تصریح مرزهای صلاحیت اقدام نمایند. البته کار سختی نیست؛ تنها کافی است که از کمیسیون های تخصصی خواسته شود حوزه ی عمل مخاطبان را مشخص نمایند، تا بعد از تایید شورای مرکزی به اطلاع دریافت کننده ی پروانه و مراجعانی برسد که به وی مراجعه می کنند. بدین ترتیب هر مراجع می داند که حوزه ی صلاحیت روان شناس مربوط چیست و هر روان شناس می داند که الزاما روان درمانگر نیست و اینکه مداخلات روان شناسی وسیع تر از آن است که صرفا به روان درمانی محدود شود.در واقع محدود کردن مداخلات روان شناسی به روان درمانی به نوعی جفا بر روان شناسی و توانمندی های آن است.

فارغ از تفاوت های حوزه ی عمل روان شناسان، به نظر می رسد پرداختن به چالش های فرایند صدور پروانه ی اشتغال حرفه ای، راهکارهای برون رفت از این چالش ها و میزان آگاهی اعضای سازمان از این فرایند حائز اهمیت است. در روال عادی و برای افرادی که کارشناسی مرتبط دارند، دانش­آموختگان کارشناسی ارشد بعد از دفاع از پایا­ن­نامه و شاغلان به تحصیل در دوره­ی دکتری تخصصی بعد از گذراندن امتحان جامع، می توانند کارورزی خود را آغاز کنند و بعد از تکمیل مدارک و رسیدن نوبت، در مصاحبه ی کمیسیون تخصصی شرکت می کنند و بعد از موفقیت در این مصاحبه، موفق به اخذ پروانه ی اشتغال حرفه ای می شوند.

در خصوص کارورزی، شورای مرکزی سازمان در دوره سوم تمرکز ویژه ای داشته است ولی سرعت پیشبرد امور، کم بوده و در حال حاضر و در کوتاه مدت بیشتر از آنکه سودمندی احتمالی تمرکز سازمان بر کارورزی خودش را نشان داده باشد، متاسفانه چالش ها و مشکلات خود را عیان کرده است که نیازمند تامل هرچه بیشتر می باشد. تا مدتی قبل کارورزی در مراکز مورد تایید سازمان انجام می گرفت بی آنکه تحت یک استاد ناظر صورت گرفته باشد. در این دوره فکر خوبی مطرح شد و اینکه کارورزی سوپروایزر محور باشد.در حالی که عملی شدن این فکر با سرعتی خسته کننده در سازمان پیش می رفت و هنوز مسایلی از آن، به ویژه جنبه ی مالی آن مشخص نشده بود متاسفانه افرادی در حرفه، بر اساس نسخه های پیش نویس آیین نامه ای که غیرقابل استناد بود، شروع به جذب کارورز کردند و هزینه هایی غیرمنطقی از کارورزان اخذ نمودند. اینچنین بود که لزوم تعیین هزینه به گونه ای که همه­ی کارورزان در سراسر کشور امکان پرداخت داشته باشند مطرح شد. هزینه هایی تعیین و اعلام شد که البته ممکن است افرادی در مبالغ و یا در شیوه اجرایی نمودن آن نقدها و یا نظراتی داشته باشند. واقعیت این است که بخشی از مشکلات نیز به اعضای سازمان و عدم مطالعه ی دقیق آیین نامه ها و مصوبه ها توسط آنها بر می گردد. به عنوان مثال، با وجود اعلام در سایت سازمان، به نظر می رسد هنوز خیلی از افراد اطلاع ندارند که آیین نامه ی جدید کارورزی صرفا شامل افرادی هست که بعد از بهمن ۹۳ فارغ التحصیل شده اند. در هر صورت چالش جدی پیش­ روی سازمان این امر است که چگونه کارورزی پیش برود که هم فرایند و محتوای قابل قبولی داشته باشد، هم training به معنای واقعی انجام شود، هم هزینه ها در توان پرداخت کارورزان باشد و هم اینکه امکان برخوردهای غیراخلاقی برخی از اعضای حرفه در دریافت هزینه های غیرقانونی به حداقل برسد؛ امری که امید می رود با تامل های شورای مرکزی و جدیت های مسولان اجرایی سازمان به خوبی مدیریت شود.

برخی از افراد مطرح می کنند که چرا در سازمان نظام روان شناسی مثل سازمان نظام پزشکی عمل نمی شود و چرا به صرف مدرک کفایت نمی شود و ضرورت مصاحبه توسط کمیسیون های تخصصی چیست؟ اگر آموزش روان شناسی در دانشگاه ها همان گونه انجام می شد که آموزش پزشکی در دانشگاه های علوم پزشکی انجام می گیرد، شاید ضرورتی برای مصاحبه توسط کمیسیون­های تخصصی وجود نداشت. اما متاسفانه تقریبا همه ی ما وقوف داریم که به جز در برخی از گرایش های برخی از دانشگاه ها، آموزش آکادمیک دانشگاه ها در سطحی نیست که به صلاحیت حرفه ای منجر شود. اگرچه سازمان نظام می تواند به صورت غیرمستقیم در روند آموزش دانشگاه ها نقشی ایفا کند؛ امری که همیشه مطرح بوده و تاکنون عملا شروع نشده است، ولی واقعیت این است که تاثیر مستقیم و تعیین کننده ی سازمان نظام بر آموزش روان شناسی در دانشگاه ها عملا مقدور نیست. اما سئوالی که مطرح می شود و قبلا نیز در بحث ویژه ی خبرنامه زمستان ۹۳ انجمن تحت عنوان «سازمان نظام روان شناسی و مشاوره در دوره سوم: از انتظار ها تا واقعیت» به همراه دیگر نقدها مطرح شده بود این است که آیا در حال حاضر فرایند مصاحبه در کمیسیون های تخصصی سازمان از روایی و پایایی لازم برخوردار است؟ متاسفانه جواب تقریبا منفی است و گاهی نحوه ی مصاحبه از کمیسیونی به کمیسیون دیگر و حتی در یک کمیسیون از جلسه ای به جلسه ی دیگر تفاوت هایی را نشان می دهد. برای برون رفت از این مشکل و افزایش روایی و پایایی فرایند ارزیابی متقاضی پروانه ی اشتغال حرفه ای دو راه حل متصور است: راه حل اول انجام مصاحبه ساختار یافته در کمیسیون های تخصصی است و با توجه به مدت زمان کم حضور فرد در جلسه مصاحبه و عدم روایی محتوایی کافی مصاحبه، بهتر است کمیسیون بر جنبه های محدودی تمرکز کند (راه حل اول)، و برای ارزیابی کافی دانش و مهارت متقاضیان پروانه، انجام یک آزمون جامع و به عبارتی دیگر برگزاری آزمون بورد تخصصی کاملا ضروری به نظر می رسد(راه حل دوم)؛ آزمونی که خوشبختانه در دستور کار شورای مرکزی قرار گرفته است و اگرچه ممکن است چالش جدیدی را برای متقاضیان پروانه ایجاد نماید ولی در صورت اجرای بهینه، بر صحت کار و نیز اعتبار پروانه های حرفه ای صادر شده خواهد افزود.

حق الزحمه مشاوره، رعایت اخلاق حرفه ای و چالش تامین نیازهای مالی روان شناسان

به فردی که در مرحله­ی انتخاب رشته است و وضعیت درآمد حرفه­ی روان شناسی را می پرسد چه پاسخ می دهید؟ آیا حرفه ی روان شناسی با روال مرسوم آن، یعنی دایر کردن یک دفتر یا مرکز و ارایه ی خدمات روان شناسی و مشاوره به مراجعان، حرفه ای مناسب برای تامین مالی است؟ متاسفانه شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه مراکزی که اخلاق حرفه ای را در مسایل مالی رعایت می­کنند، از تعرفه های مصوب سازمان نظام تبعیت می کنند و در عین حال در پرداخت به همکاران منصفانه عمل کنند، وضعیت مالی خوبی ندارند و ای بسا مجبور به تعطیل کردن دفتر یا مرکز خودشان می شوند. آرزویی دلکش است که به اعضای جوان حرفه نشان داده شود که با روان شناسی هم می توان به صورتی سالم و با افتخار درآمدی مناسب داشت؛ آرزویی که هرچه بیشتر می جوییم متاسفانه کمتر قادر به نشان دادن آن هستیم. اگرچه عوامل زیادی در این خصوص موثر است، شاید بخشی از مساله به تعرفه های مصوب شورای مرکزی سازمان برمی گردد. به نظر می رسد شورای مرکزی در تعیین تعرفه و ایجاد موازنه بین حقوق مراجعان و حقوق روان شناسان، سنگینی تصمیم اش به نفع حقوق مراجعان بوده است. شاید تحقق بیمه خدمات روان شناسی راهی برای ایجاد موازنه بین حقوق مراجعان و حقوق روان شناسان باشد.

 

نقش هر کدام از ما در ارتقای حرفه ی روان شناسی چیست؟

رعایت اصول اخلاق حرفه ­ای به ویژه رعایت مرزهای صلاحیت، حرفه را بخشی از خود دیدن و دفاع از حریم آن، دوری از یک سونگری، خودخواهی، تمامیت خواهی و اقدامات سیاسی کارانه و در عین حال حفظ تفکر نقادانه از جمله سودمندی های ما برای حرفه خواهد بود. حرفه ی روان شناسی، حرفه­ای بسیار سودمند برای انسان هاست و حفظ سلامت و کارآمدی آن وظیفه ی همه ی ماست.

 

جمع بندی

تاکید نوشته ی حاضر بر «ویرایش دوم کتاب ارزشی نسبی خدمات» بود که جامعه ی روان شناسی کشور آن را به مثابه یک محرک مبهوت کننده تجربه کرده است. در یک جمع بندی، ارزیابی اولیه ی جامعه ی روان شناسی کشور در مورد عدم حمایت بیمه از خدمات روان شناسان، این است که چنین اتفاقی بسیار تلخ است ولی فاجعه نیست؛ یعنی اینکه حقی از روان شناسان نادیده گرفته شده است ولی صلاحیت و کفایت روان شناسان با چنین مصوبه هایی سلب نمی شود. در رابطه با ارزیابی ثانویه، از منظر نگارنده، روان شناسان کشور با توجه به ظرفیت های انسانی، سازمانی، قانونی و رسانه ای که دارند و نیز به واسطه ی اینکه همچنان به تدبیر دولت یازدهم امید دارند، اوضاع را قابل مدیریت می دانند و بر این باورند که البته در سایه ی تلاش ها، می توان حمایت بیمه از خدمات روان شناسی را به عنوان حق مسلم روان شناسان و مراجعان آنها محقق نمود. همچنین در این نوشته، موضوع حساس مرزهای صلاحیت که به صورت اجتناب ناپذیری با مساله ی بیمه ی خدمات روان شناسی و مشاوره گره خورده، مطرح و مسایلی نظیر کارورزی، آزمون بورد تخصصی و روایی کمیسیون های تخصصی، به عنوان مسایل مرتبط با فرایند اعتبار بخشی روان شناسان خاطر نشان شده است.

***

 

پی نوشت ۱: سرفصل های اولیه درس رفتار درمانی در سطح کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی

استاد ارجمند، جناب آقای دکتر حبیب الله قاسم زاده در کتاب «رفتاردرمانی: زمینه، دورنما، مسایل»، در خصوص سرفصل های مورد نیاز درس رفتاردرمانی در سطح کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی، که در دهه پنجاه مورد توجه بود موارد زیر را نوشته اند که در واقع یک سند تاریخی هم به شمار می رود (البته الان با توجه به بالندگی رشته این سرفصل ها تعدیل هایی را داشته است):

الف- رفتار درمانی: مقدمات و کلیات (۱- تاریخچه، ۲- تعاریف و اصطلاحات، ۳- نظریه ها، ۴- تحقیقات و ۵- محدوده).

ب- شرطی سازی کلاسیک (۱- انعکاس شرطی، ۲-حساسیت زدایی منظم، ۳- درمان از طریق بازتاب شرطی، ۴- درمان اجتنابی).

ج- شرطی سازی کنشگر(۱- مفاهیم اساسی و اصول آن، ۲- کاربرد تکنیک های مختلف به شکل انفرادی و گروهی در کودکان و بزرگسالان).

د- یادگیری اجتماعی (I)(۱- تحقیقات بندورا و همکاران، ۲- کاربرد نتایج تحقیقات در روان درمانی).

ه- یادگیری اجتماعی (II)(۱- نظریه راتر، ۲- مفهوم locus of control، ۳- تحقیقات گروه سلیگمن و همکاران، ۴- تغییر رفتار در محیط طبیعی، دیدگاه Tharp و همکاران.

و- مشاوره رفتاری.

ز- رفتار درمانی و مسایل اجتماعی.

ح- بیوفیدبک و self-control.

ط- مسایل مورد بحث در رفتاردرمانی (در این قسمت سعی می شد دانشجویان موضوع هایی را انتخاب کنند و در باره آن مقاله بنویسند و در کلاس ارایه دهند) (۱- تفاوت های نظری و روش شناختی بین شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی کنشگر، ۲- ارزیابی رفتاری بیمار روانی بر طبق یک مدل عینی، قابل سنجش و قابل توصیف)، ۳- آسیب شناسی روانی و یادگیری، ۴- افسردگی و یادگیری، ۵- رفتار درمانی وسواس، ۶- رفتار درمانی افسردگی، ۷- رفتار درمانی فوبیا، ۸- رفتار درمانی اختلالات جنسی، ۹- مبانی تجربی (آزمایشگاهی) رفتار درمانی، ۱۰- تبیین پدیدآیی و تکامل زبان، ۱۱- بررسی چگونگی رشد و تکامل مفهوم «تقویت» در تاریخ روان شناسی یادگیری، ۱۲- تفاوت رفتار درمانی با سایر روش های روان درمانی، ۱۳- مدل سازی (سرمشق گیری یا الگوگیری)، ۱۴- روش بی اثر کردن منظم، ۱۵- self-control در کودکان، ۱۶- بررسی عوامل اجتماعی که در پیدایش رفتار درمانی سهم داشته اند، ۱۷- بررسی اصطلاحات و مفاهیم در رفتار درمانی، ۱۸- آینده رفتار درمانی.

ضمنا در این برنامه هر دانشجو موظف بود بیماری را انتخاب نماید و تکنیک یا تکنیک های مناسبی را برای تغییر رفتار وی به کار گیرد. این کار با نظارت پیوسته استاد صورت می گیرد و طی جلسات اختصاصی، مشکلات بررسی می شود.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : معرفی انواع شاخه های روانشناسی
تاریخ انتشار : جمعه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۷ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

لدویک ویتگنشتاین (۱۸۸۹ تا ۱۹۸۱)یکی از با نفوذ ترین فلاسفه در اندیشه فلسفی قرن بیستم محسوب می­شود. وی با طرح ایده «بازی های زبانی» (ویتگنشتاین ۱۹۵۳) و «دستور زبان» (ویتگنشتاین ۱۹۵۳) در نگاه به معضلات فلسفی به خصوص معضلاتی که به نوعی به پدیده های ذهنی مربوط می­شوند افق جدیدی گشود و نشان داد که عمق پدیده های ذهنی را باید در « سطح » جست و ماهیت آن را باید در منطق « بازی های زبانی » و یا « دستور زبان » چنین پدیده­هایی دید. او اعتقاد داشت که با چنین رویکردی معماهای فلسفی که به پدیدارهای ذهنی مربوط می شود منحل خواهد شد. در واقع وی راه حل بسیاری از معضلات فلسفی را در انحلال مسئله می­دید و نه در پیدا کردن راه حل مشخصی برای آنها.

در پزشکی در حوزه­هایی که به مفاهیم فلسفی و تئوریک ربط پیدا می­کنند ارجاع­هایی به آثار ویگنشتاین داده شده است مثلا وینیس (۱۹۹۳)در طبقه­بندی سرطانها به مفهوم « شباهتهای خانوادگی » ویتگنشتاین که در پژوهش های فلسفی ذکر شده اشاره کرده است یا هینیما (۲۰۰۰) در مقاله خود راجع به معنی سایکوز روش ویتگنشتاین را پی می گیرد و راجع به « دستور زبان » و « بازی زبانی » سایکوز به بحث می پردازد. برولده (۲۰۰۳) در یاداشت­های خود راجع به « مفهوم بیماری روانی » به اختصار به « مفهوم خانوادگی » بیماری روانی به معنایی که ویتگنشتاین در نظر داشت اشاره می کند .

رویکرد بٌعدی در طبقه بندی بیماریهای روانپزشکی

در سیستم طبقه بندی بُعدی طبقات مجزایی وجود ندارد .افراد بوسیله عبارات کًمی در طول ابعادی ممتد که معمولا توزیع نرمالی در گستره جمعیت دارند تعریف می شوند. از آنجا که ابعاد به شکل یک طیف در نظر گرفته می شوند بین دو قطب انتهایی ابعاد مقادیر بینابینی متعدد می تواند به شکل کَمی بیان شود( سادوک و سادوک ۲۰۰۰)

بسیاری از محققان معتقدند که وقت آن است که اختلالات شخصیت را به شکل بُعدی در نظر بگیریم (ویدیگر و همکاران ۱۹۹۴؛ پینکس و ویگینز ۱۹۹۰). همان نظر می­تواند در مورد اختلالات محور یک DSM_IV مانند اختلالات اضطرابی، اختلالات افسردگی و اختلالات سایکوتیک (مانند اسکیزوفرنی و اسکیزوافکتیو) مطرح شود که در آنها نیز یک نوع مخلوط شدن ممتد اختلالات روانی دیده می شود به طوری که یک اختلال روانی در درون اختلالا روانی دیگر ادغام می شود .

بیماری اسکیزوافکتیو یک نمونه تیپیک است. به نظر می­رسد که این اختلال روانی در حد فاصله اسکیزوفرنی و اختلالات خلقی قرار می گیرد(یاسمی ۱۹۹۸۷). کندل (۱۹۹۱) می­گوید در ۲۰ سال گذشته من با پذیرش گسترده این مطلب که، اسکیزوفرونی و اختلال مانیک_دپرسیو، بیماری­های جدا هستند فقط به این دلیل که ما به آنها نام­های متفاوتی داده­ایم دچار نگرانی و سرخوردگی بوده­ام. من بارهای و بارها تلاش کرده­ام که دانشجویان و همکارانم را قانع کنم که پذیرش چنین مطلبی ناموجه است و ما باید احتمالات دیگری را در نظر بگیریم و تصور بیماریها به شکل بُعدی را هم مد نظر قرار دهیم. بنابراین بعضی پژوهشگران بیان کرده­اند که تغییرات در علایم روانپزشکی ممکن است با در نظر گرفتن «یک ماتریکس منظم از خوشه­هایی از علایم و نشانه های دارای ابعاد» بهتر از مجموعه ای از طبقات مجزا نمایش داده شود. ویدیگر و کلارک «۲۰۰۰ ». تعدادی دیگر حتی نظری افراطی­تر بیان کرده و گفته اند که هیچ «شاهد تجربی » دال بر وجود مرزهای طبیعی بین سندرم های عمده وجود ندارد و هیچ کس تا به حال مجموعه ای از علایم و نشانه ها یا آزمایشهایی را نیافته است که بتواند اختلالات روانی را بدون هم پوشانی به طور کامل در طبقات قرار دهد و نهایتاً اینکه رویکرد طبقاتی از اساس خطاست (کلونینگر، ۱۹۹۳) همچنان که میل (۱۹۹۲) می گوید :

اکثر فلاسفه علم این نظر را قبول کرده­اند که یکی از جنبه های برتری علم بعد از دوران گالیله نسبت به قرون وسطی این است که مدلهای نظری بُعدی و کمّی جایگزین رویکرد فهم جهان به شکل طبقاتی و ذات­گرایانه شده است. با وجود این به علت سنت طولانی مدتی که در پزشکی وجود داشته و در آن بیماری ها را به شکل طبقات مجزا تعریف می کرده است رویکرد بُعدی با مقبولیت کمتری در روانپزشکی مواجه شده است ( سادوک و سادوک ۲۰۰۰) به نظر می رسد که یکی از موانع عمده در پذیرش سیستم بعدی بعضی پیش فرض­های فلسفی مانند اعتقاد به ذات گرایی(essentialism) یا واقع­گرایی (realism) در مورد مفهوم « حقیقت بیماری » (disease-entity) در روانپزشکی است. آلبرت و همکاران (۱۹۸۸). ولف و همکاران (۱۹۹۰) اگرچه می تواند در مورد سایر شاخه های پزشکی قابل قبول باشد اما بعید است که در روانپزشکی با توجه به تنوع علایم و نشانه های بیماری روانی کاربرد قابل قبولی داشته باشد .

فلسفه ویتگنشتاین و رویکرد بُعدی

نظام های کنونی طبقه بندی بیماریهای روانپزشکی که انواعی از نظام های طبقاتی می­باشند بر مدل ذات­گرایی بیماری بناشده­اند. در چنین رویکردی فرض می شود که می­توان بیماریهای روانپزشکی را همانند دیگر بیماریه­ا مستقیماً به نوعی ذات زیست شناختی در پشت علایم و نشانه ها ربط داد و تحقیقات در حوزه های ژنتیک مولکولی نوروشیمی نوروآناتومی نوروفیزیولوژی و نوروساینس شناختی سرانجام ذات نوروساینسی تک­تک بیماریهای عمده روانپزشکی را آشکار خواهد کرد به این ترتیب ذات نوروساینسی بیماری های روانپزشکی مجزا خواهند بود. کما اینکه پایه اغلب بیماریهای طبی که دارای ذات زیست شناختی مجزا از یکدیگر هستند تحقیقات تجربی می­باشند. اما علی­رغم تحقیقات وسیع تا کنون برای عمده­ی بیماریهای روانپزشکی چنین ذاتی به صورتی که بتوان هر کدام از آنها را به صورت یک بیماری مجزا با مرزهای طبیعی تعریف کرد، پیدا نشده است. کندل و جبلنسکی (۲۰۰۳). و بعضی اوقات مثلا در حوزه ژنتیک تحقیقات جدید با «نتایج غیر منتظره» روبرو شده است. چنانکه کلسو (۲۰۰۳) می گوید از همه شگفت انگیز تر این است که مناطقی از ژنوم که در رابطه با اختلال دو قطبی می باشند با مناطق مرتبط با اختلال اسکیزوفرنی همپوشانی آشکار دارند.

البته مهمترین دلیلی که برای این مسئله ذکر شده نقص تحقیقات تجربی بوده است. و هنوز نیز بیشتر محققان اعتقاد دارند که سرانجام بر اساس یافتهای تجربی و نه بر پایه نشانه­ها و علایم، بیماریهای روانپزشکی نیز همچون سایر بیماریها تعاریفی با مرزهای مشخص طبیعی خواهند داشت. اما اصولا ایده ی ذات گرایی بیماری را می توان در مورد بیماریهای روانپزشکی با توجه به تنوع علایم و نشانه ها مورد سوال قرار داد . چنانکه نمیا گفته است روانپزشکی علم پیچیدگی پایان ناپذیر است و به اندازه طیف رفتار و هیجانات انسان نامحدود و بی کران است و یک نفر قادر به یادگیری تمامی این علم نیست به نقل از سادوک و سادوک (۲۰۰۳)و این وسعت باعث افتراق روانپزشکی از دیگر شاخه های پزشکی می گردد وتنوعی به مجموعه علایم و نشانه های بیماریهای روانپزشکی می دهد که قابل قیاس با دیگر بیماریها نمی باشد . ولی ایده ذات گرایی بیماری چنین مفروض می دارد که برای تعریف بیماری روانی حتماً می بایست واقعیتی پنهان (مثلا واقعیتی نورو­ساینسی یا ژنتیک مولکولی) در پشت آنچه آشکار است (یعنی گروههای علایم و نشانه ها) در نظر گرفت به طوری که پس از دسته بندی علایم ونشانه ها هر بیماری روانپزشکی با یک مجموعه مجزا از آن واقعیت نوروساینسی یا ژنتیک مولکولی هم ارزی داشته باشد . گویی که تنها راه فهم علمی یا تعریف معتبر از یک بیماری روانپزشکی چنین رویکردی است. اما فلسفه ویتگنشتاین دقیقا نقطه مقابل این پیش فرض است. بنا بر فلسفه او، در فهم درست و تعریف معقول از یک بیماری روانپزشکی صرفا دانستن منطق بازی زبانی بیماریهای روانپزشکی مجموعه علایم ونشانه های بیماریهایی که به فرایند های ذهنی مربوط می شود کفایت می کند. و فرض چیزی عمیق تر اعم از مادی یا غیر مادی در پشت پدیده های فوق، فرضی غیر ضروری و اجتناب پذیر است . به بیان دیگر با توجه به غنای دسته های علایم و نشانه ها در روانپزشکی که امکان چنین دستور زبانی را فراهم می کند برای تعریف چنین بیماریهایی دستور زبان علایم و نشانه ها کفایت می کند چرا که :

ذات را دستور زبان بیان می­کنند (ویتگنشتاین، ۱۹۵۳)

و دستور زبان می گوید که هر چیزی چگونه ابژه ای است (ویتگنشتاین، ۱۹۵۳)

و

به بازی زبانی به عنوان آنچه اولیه است نگاه کنید (ویتگنشتاین، ۱۹۵۳)

و اغلب به دیدن چینین تصویری می رسیم، یک بازی زبانی تصویری تمام عیار از دستور زبان ما، نه ذات واقعیت ها (ویتگنشتاین، ۱۹۵۳)

با اتخاذ چنین رویکردی، مقاومتی که در برابر تعریف بیماریهای روانپزشکی بر اساس علائم و نشانه ها و اتخاذ رویکرد بعُدی بر پایه منطق فازی (Fuzzy) ( آکتون، ۱۹۹۸، آکتون و زودا، ۲۰۰۴) وجود دارد، از بین می رود. بر پایه رویکرد بُعدی لزومی ندارد که بین بیمار یهای روانپزشکی و نیز بیماریهای روانپزشکی و وضعیت نرمال مرزهای آشکاری وجود داشته باشد و یک فرد می تواند تا حدودی به بیش از یک طبقه تشخیصی متعلق باشد. حتی افرادی مدل های مبتنی بر درجه عضویت بنا کرده اند، مدل هایی که آشکارا مرزهای مبهم طبقات طبیعی را به رسمیت می شناسد ( مانتون و همکاران، ۱۹۹۴). در اینجا اشاره به مفهوم شباهت های خانوادگی ویتگنشتاین می تواند در فهم ماهیت بیماری های روانپزشکی کمک کننده باشد. وی در پژوهش های فلسفی در رابطه با مفهوم فوق چنین می گوید:

جریاناتی را در نظر بگیرید که آنها را بازی می نامیم. منظورم بازیهایی صفحه ای، بازی های ورق، بازی های توپ، بازیهای المپیک و غیره است. چه چیزی در همه شان مشترک است؟

نگویید: باید چیز مشترکی باشد و گرنه بازی نامیده نمی شوند.

درست نشان بدهید که چیز مشترک در همه شان هست. چون اگر به آنها نگاه کنید چیز مشترکی نخواهید یافت، بلکه همانندی روابط را خواهید یافت، آن هم به مقدار فراوان.

تکرا می کنم: فکر نکنید، نگاه کنید!

مثلا به بازی صفحه ای با رابطه های جوراجورشان نگاه کنید. حالا بروید سراغ بازیهای کارتی، اینجا مطابقت های بسیاری با گروه نخست هست، اما بسیاری از وجوه مشترک حذف می شود و وجوهی دیگر پیدا می شوند. هنگامی که به بازیهای توپی می رسیم بسیاری از چیز های مشترک حفظ می شود، اما خیلی چیزها هم از دست می رود. آیا همه شان « سرگرم کننده » هستند؟ شطرنج را با دوز بازی مقایسه کنید. آیا همیشه برد و باختی در کار هست یا رقابتی میان بازیکنان؟ صبورانه بیندیشید.

در بازی های توپی برد و باخت هست، اما وقتی بچه توپش را به دیوار می زند تا به دستش برگردد این وجه ناپدید می شود. به نقشی که مهارت و اتفاق دارند توجه کنید و به تفاوت بین مهارت در شطرنج و مهارت در تنیس دقت کنید. اکنون به بازیهایی مانند توقف رقص ( توقف رقص با شنیدن کلمه ای خاص) فکر کنید، اینجا سرگزمی هست، اما چند وجه خصلت نمای دیگر هم از میان رفته اند. ما می توانیم گروههای بسیار بازی را به همین طریق بررسی کنیم و ببینیم که همانندی ها چگونه پیدا و ناپدید می شوند. نتیجه این بررسی چنین است: شبکه پیچیده ای از همانند ها می بینیم که همپوشانی و تقاطع دارند؛ گاه همانندی های کلی، گاه همانندی در جزئیات. برای بیان خصلت این همانندی ها عبارتی بهتر از «شباهت خانوادگی » نمی توانیم بیابیم، چون ویژگی های گوناگون اعضای یک خانواده ( مثلاً: قد و قامت، چهره، رنگ چشم، طرز راه رفتن، خلق خو و غیره ) به همین طریق همپوشانی و تقاطع دارند و خواهم گفت « بازی ها » یک خانواده را تشکیل می دهند.

.. و ما مفهوم … (بازی) … را همان گونه بسط می دهیم که در بافتن ریسمان، رشته ای را به رشته ای دیگر می پیچیم و قدرت ریسمان در این واقعیت نیست که فلان رشته در تمام طول آن امتداد دارد، بلکه در این است که رشته های متعدد همپوشانی دارند … » ( ویتگنشتاین، ۱۹۵۳ )

می توانیم در مثال فوق به جای کلمه بازی عبارت « اختلالات روانی» و به جای انواع بازی مثل بازی های صفحه ای، بازی های کارتی، بازی های توپی، و … انواع اختلالات روانی مثل اختلالات سایکوتیک، اختلالات اضطرابی، اختلالات خلقی و … را قرار دهیم و به شباهت خانوادگی این بیماری ها توجه نماییم. به این ترتیب که هر دسته از اختلالات روانی می تواند مشترکاتی با دسته دیگر داشته باشد، ولی با این حال هیچ پدیده مشترکی که همه آنها را در برگیرد و یا تنها یک دسته خاصی از اختلالات روانی را در بر گیرد . به طوری که آن دسته را از دسته دیگر اختلالات روانی کاملا جدا کند وجود ندارد . البته در تشبیه فوق می توان به جای کلمه بازی گروههای عمده ی بیماریهای وانپزشکی مثل اختلالات سایکوتیک یا اختلالات اضطرابی یا اختلالات خلقی و یا هر گروه از بیماریهای روانپزشکی را که دارای تنوع و مصادیق قابل توجه باشند قرار داد ، به طوری که مفهوم بازی زبانی بتواند در مورد آن به کار رود . مصادیق مختلف هر گروه از اختلالات مذکور را می توان به عنوان انواع بازی های ذکر شده در نظر گرفت و به شباهت خانوادگی آنها توجه نمود ، اگرچه شباهت در این مرحله آنقدر قابل توجه بوده است که قبلا در زیر یک نام مشترک قرار گرفته اند . اما آنچه در این تشبیه باید مورد توجه قرار گیرد آن است که هیچ کدام از این بازی ها ( اختلالات روانی ) دارای ذاتی ( مفهومی یا زیست شناختی ) نیست که کاملا آن را از بازی دیگر ( اختلالات روانی دیگر ) جدا کند . در نتیجه کاربرد کلمه بازی و انواع آن (اختلالات روانی و انواع آن ) مفهوم آنها را نشان می دهد . در اختلالات روانی آنچه که مفهوم هویت آنهاست و «ذات » آنها را مشخص می کند ، دستور زبانی است که مجموعه ها ی مختلف علایم و نشانه ها را کنار هم گرد می آورد و از آنها یک بازی زبانی مشخص فراهم می آورد . به عبارت دیگر ، دستور زبان طبقه بندی بیماریهای روانپزشکی جوری است که مدل بُعدی طبیعت آنها را بهتر نشان میدهد . این مدل مرز های دقیق و ذات آشکاری برای تک تک بیماریهای روانپزشکی در نظر نمی­گیرد و نمونه های بینابین و «شباهت های خانوادگی » انواع بیماری های روانپزشکی را به رسمیت می شناسد .

نتیجه گیری

اهمیت رویکرد فوق به خصوص از آن جهت است که تا به حال در اثبات اعتبار تشخیصی بیماری های روانپزشکی پیشرفتی حاص نشده است و لذا نباید طبقه بندی های مبتنی بر طبقات کنونی را به عنوان یک طبقه بندی معتبر در نظر گرفت (کندل و جبلنسکی، ۲۰۰۳) . بنابراین استفاده از مدل بندی برای ایجاد هر نوع نظام جدید طبقه بندی در صورتی که بتواند با طبیعت طیفی بیماریهای روانپزشکی و شباهت خانوادگی آنها مطابقت بیشتری داشته باشد ، مجاز خواهد بود . به خصوص آنکه بنیاد های فلسفی قابل قبولی در حمایت از چنین طبقه بندی هایی نیز وجود دارد .

رویکرد طبقه ای مطابق با مدل تشخیصی پزشکی است و وجود یا عدم وجود یک اختلال را بررسی می کند. این مدل بیشتر برای متغییر های ناپیوسته مثل وضعیت تاهل یا سرطان پوست مناسب است. مدل طبقه ای برای تشخیص افتراقی بخصوص برای اختلالات شخصیت دارای نقطه ضعف است و برای یک فرد واحد و با توجه به همپوشی اختلالات شخصیت در بعضی از صفات، اختلالات شخصیتی متعددی را پیشنهاد می دهد که به آسانی می توتند روند درمان را با مشکل مواجه نماید. عیب عمده دیگر مدل طبقه بندی در نظر گرفتن یک نقطه برش قراردادی برای اختلالات می باشد و در مواردی که شدت اختلال خفیف و یا نزدیک به آستانه افتراق است، در تشخیص گذاری با مشکل مواجه است. با این وجود نمی توان برای هر اختلال یک سبد جداگانه قرار دارد در حالت کلی اغلب برای توصیف اختلالات شخصیتی کارایی دارد. ظاهرا مدل طبقه بندی نمی تواند بین تشخیص و درمان رابطه مناسبی برقرار نماید.

رویکرد ابعادی برای هر جنبه از رفتار و تفاوت های فردی بطور خاص تعریف کمّی از آنها را ارائه می دهد و تغییرات فوق را در یک طیف در نظر دارد و بر خلاف مدل طبقه ای ویژگی هر صفت را از نظر شدت بیشتر یا کمتر و حتی ملایم، برجسته بودن، … را مشخص می کند و صفات مربوط به هر اختلال را نسبت به مدل طبقه ای محفوظ می دارد. یکی از ویژگی های برجسته مدل ابعادی این است که براحتی می توان اطلاعات ریاضی پیچیده در باره اختلالات بکار برد و حتی بسیاری از متغییرها را دستکاری نمود. ( سایت آکادمی روانشناسی ).

بطور کلی مدل طبقه ای و ابعادی دو روی یک سکه هستند با همدیگر ناسازگار نیستند بلکه مکمل همدیگرند و زمانیکه با هم تلفیق شود تصمیم گیری در باره اختلالات بویژه اختلالات سایکوتیک مفید و به فهم بهتر اختلالات کمک می کند ( ویکتور و همکاران، ۲۰۰۷)

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : معرفی انواع شاخه های روانشناسی
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۷ | بدون دیدگاه
 
   
 
   
برای ویرایش این متن فایل about.php ویرایش کنید.