۵ دی ۱۳۹۸
 
نوشته شده توسط : yascc

جان دیویی در روز بیستم اکتبر سال ۱۸۵۹ میلادی در شهر برلینگتون در ورمونت آمریکا به دنیا آمد. او بیست سال ابتدایی زندگی‌اش را در روستا گذراند و تحصیلات مقدماتی خود را در همان‌جا به پایان برد. او پس آن وارد دانشگاه جان هاپکینز شد و در کنار تحصیل در رشته فلسفه به شغل آموزگاری در مدرسه نیز مشغول بود.

دانشگاه جان هاپکینز تا زمان فارغ التحصیلی او تحت سرپرستی جرج اس موریس بود که گرایش‌های آرمانگرایی داشت و توانسته بود ذهن دیویی را با اندوخته‌های خود در این خصوص مشغول کند. دیویی جان هاپکینز را به قصد تصاحب یک منصب پیشنهادی به سوی دانشگاه میشیگان ترک گفت.

اولین فعالیت جدی دیویی در فلسفه تلاشی بود که در خصوص ترکیب شیوه در حال پیدایش روانشناسی تجربی با پایه‌های اصلی آرمانگرایی موریس صورت داد.

دیویی طی دهه ۱۸۹۰ به‌ویژه بعد از حضورش در دانشگاه تازه تاسیس شیکاگو در سال ۱۸۹۴، در آغار راهی قرار گرفت که شروعش منجر به فاصله گرفتن او از مابعدالطبیعه آرمانگرایی شد؛ روندی که دیویی در زندگینامه خود با نام «استبدادگرایی تا تجربه گرایی به آن اشاره داشته‌است. دیویی با تاثیر بسیار از”اصول روانشناسی” ویلیام جمیز، به رد ادعای آرمانگرایان پرداخت که در آن با مطالعه پدیده‌های تجربی، دنیا را ذهن انسان می‌دانستند.

مشاجره با رئیس دانشگاه شیکاگو، دیویی را در سال ۱۹۰۴ مجبور به ترک این دانشگاه کرد و پس از آن به تدریس در دانشگاه کلمبیا پرداخت و تا زمان بازنشستگی در این دانشگاه باقی‌ماند.

دیویی در طی این سال‌ها بسیاری از آثار ارزشمند خود را به رشته تالیف درآورد.

عملگرایی

جان دیویی فلسفه را با تمام ماجراهای حیات آدمی همراه می‌دانست. معتقد بود فلسفه یک فعالیت پی گیر در پژوهش و جستجویی آرزومندانه‌است. راه این جستجو راه آرام و مطابق با نقشه‌ای نیست که همه ما در هر وقت قادر به طی آن باشیم، زیرا در دنیایی که دایماً در تغییر و دگرگونی است، اندیشه‌ها مدام در تغییر هستند. اصطلاح «تغییر و دگرگونی» یکی از کلیدهای فلسفه دیویی است.

هدف دیویی این بود که فلسفه را به صورت یک علم درآورد. «بحث نکن! به فکر چاره‌ای باش» خلاصه فلسفه دیویی است. فلسفه عملی برای شرکت در کارهای دلیرانه و آزمایش‌های بزرگ است.

فلسفه سیاسی

برخی بر این اعتقادند که دیویی پیشگام دغدغه‌های مربوط به ارتباط میان مکتب فرد گرایی لیبرال و فضای اجتماعی است که در آن فرد مورد توجه‌است. در حقیقت گاهی دیوئی نه به عنوان جلودار بودن رورتی بلکه به عنوان یک نویسنده مانند چارلز تیلور ، فیلسوف کانادایی، مطرح است که تمایل دارد میان دکترینی از خود یا سرشت اجتماع گرا با شکلی خودآگاه از لیبرالیسم از نظر تاریخی و فرهنگی، ارتباط برقرار کند. دیوئی را به عنوان منبعی الهام بخش برای مللی می‌دانند که در آنها دمکراسی مشارکتی و مشورتی رونق دارد و گاهی اوقات او را پیش رو فیلسوف و نظریه پرداز آلمانی یورگن هابرماس می‌دانند.

درباره آموزش

تئوری‌های آموزشی دیویی در کتابهای «عقاید آموزشی من» (۱۸۹۷)، «مدرسه و جامعه» (۱۹۰۰)، «کودک و برنامه ی آموزشی» (۱۹۰۲)، «دموکراسی و آموزش» (۱۹۱۶) و «تجربه و اموزش» (۱۹۳۸) معرفی شده. دیویی پیوسته نشان می‌دهد که آموزش و یادگیری فرایندهای اجتماعی هستند و در نتیجه مدرسه خود یک موسسه اجتماعی است که در آن اصلاح اجتماعی می‌تواند و باید شکل بگیرد. به علاوه، او باور داشت که دانش آموز در یک محیط آموزشی که به آنها اجازه تجربه و رابطه متقابل با برنامه ی درسی را می‌دهد می‌بالند و همه دانش آموزان باید امکان دخالت و همکاری در یادگیری خود را داشته باشند.

ایده‌های دموکراسی و اصلاح اجتماعی پیوسته در نوشته‌های دیویی پیرامون آموزش مطرح می‌شوند. او استدلال قوی برای اهمیت آموزش نه فقط به عنوان فضایی برای کسب دانش موضوعی، بلکه به عنوان فضایی برای یادگیری زندگی ارائه می‌کند. از این دیدگاه، هدف آموزش نباید صرفاً کسب یک سری مهارت‌های از پیش تعیین شده، که باید تحقق کامل قابلیت‌های فرد و کسب توانایی برای استفاده از آن مهارت‌ها برای منفعت جمعی باشد. او می‌گوید:«آماده کردن کودک برای زندگی آینده یعنی او را مسئول خود کردن و طوری تعلیمش دادن که بتواند آماده استفاده کامل از تمام قابلیت‌هایش باشد.»  علاوه بر کمک به دانش آموزان برای تحقق کامل قابلیت هایشان، دیویی اذعان می‌کند که مدارس و آموزش در ایجاد اصلاح و تغییر اجتماعی موثرند. او می‌گوید.

علاوه بر ایده‌هایش در مورد اینکه آموزش چیست و چه تاثیراتی باید بر جامعه داشته باشد، دیوی عقاید دقیقی هم در مورد نحوه پیاده سازی آموزش در کلاس درس داشت. در کتاب کودک و برنامه درسی (۱۹۰۲)، دیویی دو طریقه فکری اصلی و متعارض در مورد آموزش را به بحث می‌گذارد. طریقه اول بر مبنای برنامه درسی است و تمرکزش تقریباً به طور کامل روی موضوع درسی است که قرار است آموزش داده شود. دیویی معتقد است که ایراد اساسی این روش عدم فعالیت دانش آموزان است. در این چهارچوب بخصوص، «کودک صرفاً یک موجود ناپخته‌است که باید پخته شود، او یک موجود سطحی است که باید عمق پیدا کند»(۱۹۰۲، ص.۱۳). او معتقد است که برای موثر ترین آموزش، مطالب باید طوری ارائه شوند که دانش آموزان بتوانند بین اطلاعات و تجربه‌های قبلی خودشان ارتباط برقرار کنند و در نتیجه ارتباطشان با دانش جدید عمیق شود.

همزمان دیویی نسبت به زیاده‌روی‌های آموزش گران معتقد به کودک محوری که ادعا می‌کردند دنبال کنندگان راه او هستند بدبین بود و معتقد بود که اتکا زیاد روی کودک می‌تواند همانقدر برای فرایند یادگیری مضر باشد. به نظر او ایراد بالقوه این روش فکری این بود که اهمیت مطالب درسی و همچنین معلم را نادیده می‌گرفت.

برای حل این معضل، دیویی از ساختار آموزشی دفاع می‌کرد که تعادلی میان ارائه دانش و علاقه‌مندی‌ها و تجربیات کودک برقرار کند. او معتقد بود «کودک و برنامه درسی دو حدی هستند که یه فرایند واحد را تعریف می‌کنند. همانطور که دو نقطه یک خط راست را. در نتیجه موقعیت کنونی کودک و حقایق و واقعیت‌های علمی تدریس را تعریف می‌کنند.»(۱۹۰۲، ص. ۱۶) بر اساس این استدلال دیویی یکی از معروف ترین طرفداران یادگیری در عمل یا آموزش تجربی، که مرتبط با و نه هم معنی یادگیری تجربی است، شد. او ادعا می‌کرد که «دانش از تاثیراتی که اجسام طبیعی روی ما می‌گذارند به دست می‌آید، در نتیجه دستیابی به دانش بدون استفاده از این اجسام تاثیر گذار غیر ممکن است». نظریات دیویی خیلی از الگوهای تجربی تاثیر گذار و طرفداران آنها را تحت تاثیر قرار داد. خیلی از محققین حتی اعتبار یادگیری پروژه محور را که دانش آموز را در نقش یک محقق فعال قرار می‌دهد به او می‌دهند.

دیویی تصویری جدید نه فقط از آنچه در فرایند یادگیری باید اتفاق بیفتد که از نقشی که معلم در این فرایند باید به عهده بگیرد ارائه کرد. به نظر او، معلم نباید کسی باشد که در جلوی کلاس می‌ایستد وتکه‌های اطلاعات را پخش می‌کند که دانش آموزان منفعل آنها را جذب کنند. بلکه معلم بایدنقش راهنما و پیش برنده را به عهده بگیرد.

در نتیجه معلم تبدیل به همراهی در فرایند یادگیری می‌شود که دانش آموزان را راهنمایی می‌کند تا بتوانند مستقلاً مفاهیم هر مبحث را کشف کنند. این فلسفه تبدیل به ایده‌ای بسیار محبوب و پر طرفدار در برنامه‌های تربیت معلم امروزی شده. « ژان دیوئی » یکی از نظر پردازان در زمینه تعلیم و تربیت است، با اتکا به فلسفه عمل گرایی، مدارس مترقی آینده را واجد ویژگی‌های خاص و متفاوت با مدارس زمانی خود می‌داند در نظر وی مدارس فردا محیط‌هایی فعال هستند که در آن هر روز شاگردان با تعدادی معلمان در فعالیت‌های گوناگون شرکت دارند، فعا لیت‌هایی که الزاماً آکادمیک نخواهند بود و به دین ترتیب « زندگی غیر رسمی و سودمند » جایگزین « آموزش و پرورش متحجر و انعطاف ناپذیر سنتی می‌شود .

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : پنج شنبه, ۵ دی ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : yascc

تداعی آزاد در دیدگاه روان پویشی به روشی گفته می‌شود که در آن بیمار هر آن چه را که به ذهنش خطور می‌کند، بیان مینماید. در واقع مبنای تداعی آزاد بر این اصل استوار است که فرد هر آنچه را که به ذهنش می‌رسد به زبان آورد. بیماران باید بدون نگرانی در بارهٔ دردناک، خجالت آور یا غیر منطقی بودن افکارشان حرف بزنند. به افکار اجازه داده می‌شود تا آزادانه از موضوعی به موضوع دیگر بروند. بدون آنکه خود – سانسوری داشته باشند. نداشتن سانسور یکی از اصول تداعی آزاد است که موجب کارآمد بودن آن می شود. نداشتن سانسور کار راحتی نیست و این به توانایی درمانگر بر می گردد که چگونه فضایی ایجاد کند که در کمال اعتماد متقابل مراجع بتواند آنچه به ذهنش خطور می کند را بیان کند. هدف از تداعی آزاد، کاهش مقاومت‌های دفاعی است به طوری که افکار و احساس های ناهشیار بتوانند ظاهر شوند. هدف از روانکاوی این است که تعارض‌ها (احساسات و انگیزه های واپس رانده شده) وارد هوشیاری شوند تا به شیوهٔ منطقی تر و واقع بینانه تر بتوان با آن‌ها بر خورد کرد. تداعی آزاد کار آسانی نیست. در گفت و گو، انسان‌ها معمولن تلاش می‌کنند تا رشتهٔ کلام را از دست ندهند و افکار نا مرتبط را بیان نکنند. با تمرین، تداعی آزاد آسان تر می‌شود؛ اماافرادی که حتی از روی اراده (یا هوشیارانه) سعی می‌کنند افکار خود را آزاد بگذارند، گاهی متوجه می‌شوند که خودشان سد شده‌اند و نمی‌توانند جزییات یک رویداد را به خاطر بیاورند، یا نمی‌توانند بعضی افکار خود را کامل کنند. فروید عقیده داشت که علت سد شدن (بلوکینگ) یا مقاومت این است که کنترل ناهشیار بر موضوعات حساس فعال می‌شود و هم چنین این‌ها دقیقا همان موضوعاتی هستند که باید مورد کندوکاو قرار گیرند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : yascc

فرضیه یا انگاشته، ( Hypothesis) یا یک تفسیر برای یک رویداد است یا پیشنهادی برای اینکه چگونه چند رخداد با یک دیگر رابطه دارند. در تعریفی دیگر، فرضیه، به فرضی که گفته می شود که به عنوان یک توضیح و تفسیر آزمایشی بکار می رود و پایه ی تحقیقات بعدی را تشکیل می دهد. معمولاً ً تشکیل یک فرضیه، نخستین گام در حل مسئله یا مشکل است.

در روش تحقیق، فرضیه عبارت است از راه حل پیشنهادی پژوهشگر برای پاسخ به مسئله. به عبارت دیگر، ریشه یک فرضیه مناسب با انتخاب و بیان مسئله در هم آمیخته است. فرضیه ابزار نیرومندی است که پژوهشگر را قادر می سازد تا [نظریه] را به مشاهده و مشاهده را به [نظریه] ربط دهد. فرضیه یک قضیه شرطی یا فرضی است که تایید یا رد آن باید بر اساس سازگاری مفاهیم آن و به استناد مدارک تجربی و دانش گذشته، آزمایش شود.

دلاور  از زبان ون دالن (۱۹۷۳) می گوید فرضیه همانند نور افکن پرقدرتی است که راه را برای پژوهشگر روشن می کند.

فرضیه نباید به شیوه ای صورت بندی شود که سزاوار ملاحظه و توجهات خاصی باشد، اما باید توجه داشت که امکان ندارد تصویر روشنی از مسئله، بدون داشتن یک یا چند فرضیه داشت. بنابراین، تنها موضوع مهم این است که فرضیه باید آگاهانه تشخیص داده شود و با مهارت صورت بندی شود تا از آن بتوان به عنوان محوری که پژوهش را هدایت می کند، استفاده کرد. فرضیه، قبل از جمع آوری اطلاعات، تدوین می شود.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : yascc

روانشناسی عامه همه جا هست. و در همه ی زمانها تا به امروز بوده است. مطالبی مناسب برای تلویزیون، فیلم، کتاب، نمایشنامه و مجله است. در همه جا وجود دارد و بسیار فراگیر شده است و جای بس نگرانی دارد. از زمانی که جمجمه شناسان از ناهمواری های سر افراد برای دادن مشاوره برای انتخاب شغل به آنها استفاده کردند شروع شد، همچنین قیافه شناسان جزئیات چهره ی افراد را بررسی می کردند تا به مدیران برای استخدام کارکنان خود کمک کنند ویا خط شناسان نمونه دستخط افراد را برای همسریابی مناسب به افراد بررسی می کرده اند. پس از قرن نوزدهم و به رسمیت شناختن علم روانشناسی ، روانشناسان واقعی تلاش کردند تا این موج عظیم به اصطلاح شبه روانشناسی را از صحنه دور کنند و در راه اطلاع رسانی به مردم بر آمدند.  اینکه چرا مردم به این نوع روانشناسی و شبه روانشناسی با روی خوش پاسخ می دهند جای تحقیقات زیادی دارد و واقعا می تواند جالب باشد. شاید بخشی از آن به این دلیل باشد که روانشناسان عامه چیزهایی را می گویند که برای مردم خوشایند تر است با آمایه های ذهنی افراد بیشتر مطابقت دارد. کاری که بیشتر از اینکه علمی تبیین باشد پیش گویی می باشد. همچنین باید خاطر نشان شود که روانشناسان مرز بندی های خود را با این گونه روانشناسی مشخص کرده اند و از این گونه روانشناسی نهایت بیزاری را دارند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : جمعه, ۱۵ آذر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : yascc

روانشناسی اجتماعی یک حوزه ی بسیار جالب در روانشناسی می باشد که رفتار فرد در داخل گروه های اجتماعی را مورد بررسی قرار می دهد. بسیاری از تحقیقات روانشناسی اجتماعی با باور عمومی مردم متناقض بوده است و این واقعیتی جالب است .

در این باره نیاز است تا ده واقعیت مربوط به روانشناسی اجتماعی گوشزد شود.

۱– هنگامی که شمار و تعداد افراد در یک سانحه زیاد باشد کمتر امکان دارد که شخصی برای کمک پیش قدم شود و به کمتر شدن مسئولیت منجر می شود. بنابراین هرچه تعداد افراد بیشتر میزان تقسیم مسئولیت نیز بیشتر می شود.

۲–  افراد در سایه ی فرمانبرداری از مافوق خود خطرناک تر می شوند. میلگرام در آزمایش معروف خود نشا داد که افراد چگونه تحت فرمانبرداری از مافوق خود دادن شوک به آزمایشگران را ادامه می دادند.

۳–  بیشتر افراد حتی در صورت اطمینان از اشتباه بودن با گروه همرنگی می کنند. در آزمایش معروف اش نشان داده شده که چگنه افراد با اینکه در قضاوت خود مطمئن بودند با گروه همرنگی کرده و گزینه ی اشتباه را انتخاب کردند.

۴– متغییر های موقعیتی نقش کلیدی در رفتار فرد دارد. فیلیپ زیمباردو در آزمایش معروف خود که به آزمایش زندان استنفورد معروف است نشان داد که چگونه افرادی که فقط نقش زندانی و زندان بان را اجرا می کردند چگونه در نقش های خود غرق شدند و گویی فراموش کردند که این فقط یک اجرا است و شروع به سوء استفاده از موثعیت خود نمودند.

۵– مردم معمولا در جستو جوی چیزهایی هستندکه عقایدشان را تایید کند و از آنچه که با نظراتشان در تضاد است چشم پوشی می کنند. این به عنوان تایید انتظارات شناخته می شود.

۶– ما در زمان قضاوت در مورد گروه ها تمایل داریم که تفاوت های بین گروه ها را بیش از ه جلوه دهیم و تفاوت های درون گروه را ناچیز جلوه دهیم . و این نکته می تواند به تفکرات غالبی و نگرشها دامن زند. نکته ای که بسیار جالب و کاربردی است.

۷– نگرش ما نسبت به افراد هم می تواند ناشی از نگرش آگاه و اطلاعات آگاهانه باشد و هم می تواند ناشی از نگرش ناهشیار و ناآگاهانه باشد. نکته ای که نشان می دهد که چرا گاهی بی دلیل تفکری را نسبت به گروهی در سر می پرورانیم در حالی که دلیلی برای آن نداریم.

۸– نگرش های ما از افراد گاهی اوقات تحت تاثیر انتظارات، هنجارهای اجتماعی و طبقات اجتماعی قرار دارد. به این صورت که ما انتظار داریم افراد طبقه های خاص رفتاری خاص از خود نشان دهند . این نوعی میانبر ذهنی برای پیش بینی افراد است که همیشه درست نیست.

۹– در اسناد علل رفتار خود ما تمایل داریم تا پیروزی ها و شانس های خود را به علل داخلی مثل توانایی خود اسناد دهیم در حالی که در علت یابی شکست های خود و بدبختی های خود به دنبال عانل خارجی مثل بد شانسی هستیم. تصور کنید نمره ای خوب در درسی بگیرید، در این حال شما نمره ی خوب را به توانایی خود نسبت می دهید در حالی که اگر نمره ی شما پایین باشد به معلم خود نسبت خواهید داد. این به عنوان سوگیری مشاهده کننده و بازیگر شناخته می شود.

۱۰– تصمیات گروهی بیشتر متمایل به قطب است. از این پدیده که به عنوان قطبی شدن تصمیمات یاد می شود در تصمیمات گروهی بیشتر دیده می شود. به این صورت که تصمیمات در گروه شدت میابد. یعنی اگر نظر بیشتر افراد بر یک تصمیم اشتباه باشد گروه باعث تمایل میزان آرا به سمت بیشتر اشتباه می شود. و در صورت طرح یک تصمیم درست در گروه ، گروه باعث اتخاذ تصمیم درست می شود.

۱۱– تحقیقات نشان می دهد که گروهها عملکرد افراد را تحت تاثیر قرار می دهد. به این صورت که گروه باعث بهتر اجرا شدن مهارتی که خوب تمرین شده است می شودو همان گروه باعث بدتر اجرا شدن مهارتی که خوب تمرین نشده است می شود.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۵ آذر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : yascc

رایج ترین کاربرد واژهٔ لیبیدو (زیست مایه) در معنی شور و هوس جنسی است. لیبیدو یا زیست مایه از نظر زیگموند فروید عاملی غریزی است و پر از انرژی در درون نهاد که تمایل به بقا و فاعلیت دارد.به نظر او لیبیدو انرژی روانی-جنسی است.منبع آن اروس یعنی مجموع غرایز زندگی است.لیبیدو با مرگ می‌جنگد و می‌کوشد انسان را در هر زمینه به پیروزی برساند. این نیرو را شهوت نیز می‌نامند. لیبیدو بیش از هر چیز معنای جنسی دارد.

یونگ  لیبیدو را به عنوان غریزهٔ عمومی حیات یا انرژی روانی تعریف می‌کند که برخلاف نظر فروید قابل تقلیل به غریزهٔ جنسی نیست بلکه دربرگیرندهٔ همهٔ کنش‌های انسانی -برای نمونه گرسنگی و میل به تقلید- می‌باشد. به طور کلی لیبیدو به دست طبیعت بین نظام‌های مختلف کنش سرشکن می‌شود و نمی‌توان آن را به طور کامل از این کنش‌ها منصرف ساخت .

کم شدن یا از دست دادن لیبیدو ممکن است ناشی از عوامل عضوی مانند پیری یا بیماری مزمن باشد.تعارض‌های هیجانی هم ممکن است باعث کاهش لیبیدو شوند .در روانکاوی بیش از همه به این نوع دوم لیبیدو توجه می شود.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : yascc

با وجود اینکه بسیاری معتقدند که عشق یکی از احساسات اصلی انسان است و حتی اصلی ترین احساس انسان نیز می تواند باشد ولی تنها در ۲۰ سال اخیر است که عشق موضوع تحقیقات علمی شده است. به گفته ی زیگموند فروید موضوع عشق در گذشته باقی مانده بود و این نقاشان و نویسندگان جامعه بودند که بابی دوباره در تحقیقات مربوط به عشق در چند دهه های اخیر را گشودند.

از سالهای ۱۹۷۰ به بعد تحقیقات پیرامون تاثیر عشق در سلامت کودکان و حتی بزرگسالان آغاز شد. اما آنچه که مهم است این است که روانشناسان عشق را چه چیزی می دانند؟  با توجه به تحقیقات زیک روبین ، روانشناس اجتماعی عشق سه مالفه دارد: دلبستگی، صمیمت و توجه . با توجه به همین مولفه ها روبین مقیاسی برای ارزیابی سطح علاقه ی افراد به یکدیگر را ساخته است.

آیا عشق یک پدیده ی هورمونی یا زیستی است یا یک پدیده ی فرهنگی و اجتماعی؟

دیدگاه اول ، یعنی دیدگاه زیستی به عشق ، عشق را به عنوان محرک برای انسان می داند. در حالی که برخی اعتقاد دارند که عشق نیز مانند سایر احساسات مثل شادی و خنده ایجاد و ناپدید می شود. و طبق دیدگاه دوم بسیاری از افراد عشق را یک پدیده ی فرهنگی می دانند و اعتقاد دارند که عشق بر اثر فشارهای اجتماعی بوجود می آید. روانشناس و نویسنده لارنس کاسلر می نویسد: من اعتقاد ندارم که عشق در طبیعت انسان ها باشد بلکه این یک فشار اجتماعی است.

اگر عشق یک پدیده ی فرهنگی باشد طبیعتا باید در برخی فرهنگ ها وجود نداشته باشد. در صورتی که اینگونه نیست. تحقیقات نشان داده شده است که عشق یک پدیده ی جهانی است و در همه جای دنیا به یک صورت نمود دارد. همچنین تحقیقات نشان داده شده است که عشق با سطح بالای دوپامین در ارتباط بوده . همچنین نشان داده شده است که مصرف قرص های ضد افسردگی که سطح سروتونین را افزایش می دهد ، سطح دوپامین را به شدت کاهش داده و خطری برای عشق می باشد.

همچنین باید خاطر نشان کرد که درست است که عشق پدیده ای زیستی است ولی این هم عوامل زیستی و هم عوامل فرهنگی است که موضوع عشق را تحت تاثیر قرار می دهند و نباید یکی را به دیگری کاهش داد. در نتیجه درست است که هورمونها در عشق مهم هستند ولی انتظارات و یادگیری های ما که شدیدا فرهنگ بسته هستند در نمود عشق تاثیر گذارند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : yascc

هر روز در زندگی با افرادی مواجهه می شویم که در صدد قانع سازی ما هستند. از فروش محصولات خود گرفته تا جذب افراد برای مشاهده ی فیلمی که تازه ساخته شده است. لذا جالب است تا نگاهی به پونگی اقناع سازی بیاندازیم و راههایی که آستفاده می شود را معرفی کنیم. روش های اقناع سازی از ابتدا مورد توجه تجار و بازرگانان و حتی سیاست مداران بوده است. ولی روش های اقناع سازی از زمان تاسیس روانشناسی اجتماعی در قرن بیستم بصورت علمی اغاز شد. گاهی اقناع چنان خوب انجام می گیرد که مخاطب نیازی در خود احساس می کند!

در ابتدا گفته شود که اینها فقط برخی از روش های موجود می باشند و سایر روشها مانند استفاده از پاداش و تنبیه اجتماعی ، تغییر ارزشها و … نیز وجود دارد.

۱- ایجاد یک نیاز : یکی از روشهای اقناع ایجاد یک حس نیاز کاذب و جذاب می باشد. این نو نیاز بیشتر به نیازهای اساسی فرد مثل سر پناه ، زیبا تر شدن ، مسکن واعتماد بنفس و خود شکوفایی گره زده می شود.

۲- در خواست تجدید نظر در ارزشها: یکی از ترفندهای تبلیغات این است که این حس را تلقین کنند که ترزشهای جهان کنونی در حال تغییر است و شما نیاز دارید برای مقبولیت در اجتماع ارزشهای خود را تغییر دهید. در اینگونه اقناع سازی معمولا یم جامعه ی هدف یا یک شخص هدف وجود دارد که سعی می شود تا همرنگی مانند ان صورت پذیرد. به این صورت که شما با خرید محصولات تبلیغ شده می توانید ارزشی به مانند گروه یا شخص هدف شوید.

۳- استفاده از کلمات و تصاویر جهت دار : گاهی اوقات اقناع سازی با استفاده از کلمات و تصاویر انجام می شود.عباراتی مثل جدید، بهبود یافته، ارتقا یافته، کاملا طبیعی و یا نشان دادن تصاویری که افراد محصولات آن کمپانی را بصورت روزمره استفاده می کنند و خیلی هم از زندگی راضی اند.

اینها فقط چند روش اقناع سازی ساده بود. شما روزانه با نگاه کردن به تلویزیون حت برای ساعات کمی می توانید نمونه هایی بسیار از این موارد را چیدا کنید. این روشها در نوع خود بد نیستند و شما نیز می توانید از آنها استفاده کنید.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : yascc

فیس بوک، توییتر، مای اسپیس ، دلیشز ، اواتار ، یاهو ، لینک ها و… همگی نام های آشنایی برای شما هستند که امکانات قوی و قدرتمندی در اختیار شما قرار داده اند و هر کدام قوانین خاص خود را دارند. وای ویژگی مشترک همه ی آنها این است که دنیای به این بزرگی و متنوع را برای ارتباط آنقدر کوچک کرده اند که با هر فرهنگی می توانند با هم ارتباط برقرار کنند.

اعتیاد های مختلفی وجو دارد که اعتیاد به اینترنت از پورنوگرافی گرفته تا سرچ خیلی سطی در اینترنت یکی از آنها می باشد. به عبارت دیگر فرد با جست و جو در اینترنت دنبال آرامش و تسکین می باشد که این از مشخصه های اعتیاد است. مانند هر اعتیاد دیگری ما در اینجا با هزینه هایی مواجهه می شویم و آن این است که روابط ما تحت تاثیر قرار می گیرد. مشکل از جایی آغاز می شود که هنوز محققان نتوانستند درک کنند که چرا ما از اینگونه ارتباطات که واقعی نیستند لذت می بریم و این باعث می شود که اینگونه روابط جایگزین روابط واقعی ما شود و مسلما اجتماع را به انزوا خواهد کشاند و مردم با حس هر چه بیشتر اجتماعی شدن در واقع گوشه گیرتر می شوند.

برخی ابهامات :

ساخت واژه ها بسیار چالش برانگیز است ، برای مثال کلمه ی لول برای توصیف خنده ی ما کافی است؟؟ آیا واقعا جایگزینی برای خنده ی افراد که عاملی برای شور و شعف مردم است و برانگیزاننده است می باشد؟

آیا پیامهایی که در شبکات اجتماعی تایپ می شود احساسات و درک واقعی ماست. برای همه پیش آمده است که معمولا کامنتها و پیامهایی متناقض با ادراک خود می نویسیم. حتی در عین انزجار از تصویری مجبور به لایک کردن آن شده ایم. آیا این به سردرگمی خود ما نیز منجر خواهد شد؟ این گونه ابراز کردنها که فقط جنبه ی نوشتاری دارند باعث بوجود آمدن احساسات متناقض حتی درون خودمان می شود و بتعث می شود که ما خود از ارزشهای خود درک صحیحی نداشته باشیم.

استفاده از شبکات اجتماعی برای سلام و احوال پرسی خوب است ولی نه برای موضعات حساس. تصور کنید که با همسرتان دعوا کرده اید. قطعا شما برای صحبت کردن با هم باید پشت یک میز نشته و رو در رو صحبت کنید نه اینکه از اینگونه شبکات برای رفع دعوای خود استفاده کنید. نتیجه استفاده از این گونه شبکه ها فقط بدتر شدن اوضاع است.

حتی زمانی که از شبکات اجتماعی برای تبادل اطلاعات استفاده می کنید باز هم مشکلاتی وجود خواهد داشت. اگر سوالی از فردی بپرسید وآن شخص پاسخ شما را ندهد و یا لزومی نبیند که پاسخ شما را دهد. تصور شما این خواهد بود که او نمی داند یا حمل بر بی ادبی کرده و واکنش شما خصومت باشد. آیا این باعث سرخورگی بی دلیل برای شما نیست؟

همچنین چون در ابراز نظرات خود در شبکات اجتماعی تصویر مخاطب را نمی بینیم در نتیجه تصوری از واکنش او نخواخیم داشت و لذل این باعث می شود که نظراتی بدون تفکر و بدون در نظر گرفتن عواقب آن بدهیم. کلماتی که در زمان ارتباطات ولقعی طوری دیگر و با توجه به بافت زمینه به گونه ای ماثر عمل می کنند در فضای مجازی مطمئن باشید طوری که شما می نویسید ، خوانده نمی شوند.

نتیجه گیری اینکه اگرچه اینترنت فضای خوبی برای نشر اطلاعات است ولی در کاربرد آن در روابط اجتماعی باید احتیاط نمود و مراقب گوشه گیری های ناشی از آن بود. و عامل اصلی تناقضات بوجود آمده ناشی از کاربرد زبان و استفاده از کنایات و ابهامات در دنیای واقعی که جای آنها در شبکات اجتماعی نیست می باشد.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : yascc

پارکینسون (Parkinson ) یا PD، برای اولین بار توسط دانشمند بریتانیایی دکتر جیمز پارکینسون در سال ۱۸۱۷ میلادی توصیف شد و بنابراین نام این بیماری هم نام او است .

این بیماری همان لرزش در وضعیت استراحت است که شیوع آن بیشتر در سنین پیری است اما در جوانان هم دیده می‌شود شیوع آن در تمام مناطق دنیا یکسان است یعنی درصد شیوع بیماری با تغییر در منطقه خیلی فرق نمی‌کند بطور کلی این بیماری بر اثر از بین رفتن سلول‌های ترشح کننده ماده‌ای به نام دوپامین (که یک انتقال دهنده عصبی) است رخ می‌دهد. افزایش نسبت استیل کولین به دوپامین در عقده های قاعده ای مغز موجب علائم ترمور، سفتی عضلات و کندی حرکات میشود.

علائم پارکینسون

پارکینسون بر اساس دو علامت یا بیشتر از چهار علامت اصلی بیماری مشخص می‌شود. ارتعاش و لرزش دست و پا در حالت استراحت، کندی حرکات، سختی و خشک شدن دست و پا و بدن و نداشتن تعادل این چهار علامت اصلی را تشکیل می‌دهند.

در مراحل اولیه بیماری، ارتعاش اندام ملایم و معمولاً در یک طرف بدن وجود دارد و احتیاجی نیز به درمان ندارد اما با پیشرفت بیماری فردی که دست لرزان خود را در جیب یا پشت خود پنهان می‌کند یا چیزی را برای کنترل ارتعاش مدام در دست می‌گیرد، دیگر قادر به پنهان کردن لرزشهای شدید اندام به ویژه به هنگامی که می‌خواهد تمرکز بیشتری به خود دهد نیست.

چهار علامت شایع بیماری ارتعاش دست و پا در حالت استراحت (لرزش بیمار همزمان با ارتعاش دست و پا در حالت استراحت) آرام شدن حرکت (برادیکینسیا / Bradykinesia) سختی حرکت (و خشک شدن) دست و پا یا بدن تعادل بد (تعادل ضعیف) در حالی که دو یا بیشتر از این علایم در بیمار دیده شود، مخصوصاً وقتی که در یک سمت بیشتر از سمت دیگر پدیدار شود، تشخیص پارکینسن داده می‌شود مگر اینکه علایم دیگری همزمان وجود داشته باشد که بیماری دیگری را نمایان کند. بیمار ممکن است در اوایل، بیماری را با لرزش دست و پا یا با ضعیف شدن حرکت احساس کند و دریابد که انجام هر کاری بیشتر از حد معمول طول می‌کشد و یا اینکه سختی و خشک شدن حرکت دست و ضعف تعادل را تجربه می‌کند. اولین نشانی‌های پارکینسون مجموعه‌ای متفاوت از ارتعاش، برادیکنسیا، سفت شدن عضلات و تعادل ضعیف هستند. معمولاً علایم پارکینسون ابتدا در یک سمت بدن پدیدار می‌شوند و با گذشت زمان به سمت دیگر هم راه پیدا می‌کنند.

تغییراتی در حالت صورت و چهره روی می‌دهد، از جمله ثابت شدن (fixation) حالت صورت (ظاهراً احساسات کمی بر چهره نمایان می‌شود) و یا حالت خیرگی چشم (به دلیل کاهش پلک زدن). علاوه بر این‌ها، خشک شدن شانه یا لنگیدن پا در سمت تحت تاثیر قرارگرفته عوارض دیگر (عادی) این بیماری است. افراد مسن ممکن است نمایان شدن یک به یک این نشانه‌های پارکینسون را به تغییرات افزایش سن ربط بدهند، ارتعاش را به عنوان “لرزش” بدانند، برادیکنسیا را به “آرام شدن عادی” و سفت شدن عضلات را به “آرتروز” ربط بدهند. حالت قوز (stooped) این بیماری را هم خیلی از این افراد به سن یا پوکی استخوان (osteoporosis) ربط می‌دهند. هم بیماران مسن و هم بیماران جوان ممکن است بعد از بیش از یک سال که با این عوارض روبرو بوده‌اند برای تشخیص به پزشک مراجعه کنند.

درمان

این بیماری درمان قطعی ندارد اما داروهایی مثلاً لوودیا (levodopa) آمانتادین، بی پریدین  و سلژیلین در درمان آن تجویز می‌شود. گاه از جراحی نیز استفاده می‌شود. البته نقش کاردرمانی و فیزیو تراپی در این زمینه بسیار زیاد است زیرا مانع پیشرفت بیماری و محدودیت عملکرد می‌شود. تحقیقات جدید نشان داد خوردن مواد غذایی حاوی نیکوتین مانند فلفل و گوجه فرنگی به کاهش پارکینسون منجر می‌شود. محققان آمریکایی دریافتند: خوردن موادغذایی حاوی حتی یک کمی نیکوتین، مانند فلفل و گوجه فرنگی ممکن است خطر ابتلا به بیماری پارکینسون را کاهش می‌دهد. دکتر «سوزانسیرلس نیلسن» و همکارانش در دانشگاه واشنگتن در سیاتل ۴۹۰ نفر را که به تازگی به بیماری پارکینسون در درمانگاه دانشگاه مغز و اعصاب یا سازمان حفظ سلامت منطقه‌ای تشخیص داده شده بودند را مورد بررسی قرار دادند.

از طرفی دیگر ۶۴۴ نفر از افراد بدون شرایط عصبی به عنوان گروه شاهد مورد استفاده قرار گرفت.

در این تحقیقات، شرکت‌کنندگان پرسشنامه‌ای در رابطه با رژیم‌غذایی و استفاده از توتون و تنباکو را پر کردند.

محققان دریافتند که مصرف سبزیجات به طور کلی خطر ابتلا به بیماری پارکینسون تأثیر نمی‌گذارد، اما مصرف سولاناسه خوراکی-خانواده گیاه گلدار با برخی از گونه‌های تولید غذاهایی که منابع خوراکی از نیکوتین هستند- خطر ابتلا به بیماری پارکینسون را کاهش داده است. این تحقیقات همچنین نشان داد که فلفل در کاهش بیماری پارکینسون قوی‌تر عمل کرده است. در این مورد سیگار و قلیان که منبع سرشار از نیکوتین هستند کمک قابل توجهی برای پیشگیری از این بیماری می‌کنند. ولی به دلیل خطر ابتلا به بیماری‌های خطر ناک دیگر که توسط سیگار و قلیان در بدن ایجاد می‌شود، استفاده از این دخانیات توصیه نمی‌شود.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
     
 
   
برای ویرایش این متن فایل about.php ویرایش کنید.