۲۶ شهریور ۱۳۹۸
 
نوشته شده توسط : mohammad123

– سردرد یا درد خفیف در سایر نواحی بدن.
– اختلال ضعف حافظه و خارج شدن از دایره زمان و فراموشی لحظه ای یا مشکل در به خاطر آوردن برخی اطلاعات فردی که قابل توجیه با فراموشی معمولی نیست.
– تغییرات قابل توجه در رفتار بیمار به گزارش یک ناظر.
– وجود تضاد در شخصیت و رفتار
– گاهی دیگران رفتارها یا خاطراتی را از فرد بازگو می کنند که خود بیمار آنها را به خاطر نمی آورد.
– بیمار ممکن است خود را به نام دیگری بخواند یا خود را به عنوان سوم شخص یا “ما” خطاب کند.
– شنیدن صداهایی از شخصیت های درون ذهن .
– حملات ترس و اضطراب که حاوی ترس های غیر قابل توجیه و بیان باشد.
– وجود افسردگی در شخصیت اصلی.
– پارانویا- اختلال مسخ واقعیت- خود دگر بینی

اختلال تجزیه هویت یا هُویت‌پَریشی، که اختلال چند شخصیتی یا شخصیت چند گانه هم نامیده می‌شود که یکی از اشکال اختلالات تجزیه ای و گسستگی می باشد. عبارت است از وجود دو یا چند هویت یا شخصیت متمایز که به تناوب رفتار را کنترل می‌کنند. معمولاً این شخصیت‌ها نام و سن و مجموعه‌ای از خاطرات و رفتارهای ویژه خود را دارند. در اغلب موارد یک هویت اصلی با نام واقعی شخص وجود دارد که منفعل، وابسته و افسرده‌است. هویتهای جانشین نوعا دارای ویژگی‌هایی هستند که با هویت اصلی تعارض دارند؛ مثلا خصمانه، کنترل کننده، و خود ویرانگرند. در بعضی موارد این شخصیتها ممکن است حتی در ویژگی‌هایی مثل دست خط، استعدادهای هنری و ورزشی و آشنایی به زبانهای خارجی با هم تفاوت داشته باشند. هویت اصلی معمولاً از تجربه‌های هویت‌های دیگر اطلاعی ندارد. دوره‌هایی از یاد زدودگی بدون علت، از قبیل زوال حافظه برای چند ساعت یا چند روز در هفته، می‌تواند نشانه‌هایی از وجود این اختلال در فرد باشد.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

دوانلو و روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت (ISTDP) دیگر نامی ناآشنا در میان متخصصان و دانشجویان ایرانی نیست. پس از نزدیک به یک دهه تلاش در نمایش ویدئوهای جلسات درمانی و آموزش مقدماتی این فن، حرکت به سوی آموزشهای پیشرفته تر در حال شکل گیری است.در این نوشتار نگاهی ساده و اجمالی به ISTDP ، نحوه مواجهه با آن در حین یادگیری، و تمایز یادگیری آن از دیگر روشهای روان درمانی می اندازم.

همواره شاهد سه موضع گیری در خصوص این روش بوده ام: آرمانی سازی، بی ارزش سازی، و نقد واقع بینانه. برخی چنان محو و جذب ویدئوهای جلسات درمانی می شوند که روش، درمانگر، ومبتکر این فن را آرمانی می کنند، محدودیتهای آن را درک نمی کنند، در نتایج درمانی اغراق می کنند، انتظار معجزه دارند، در پندار یادگیری این روش از طریق مطالعه و یا ترجمه کتاب،  و دیدن چند ویدئو می افتند، وممکن است شکست خود را با سرزنش بیمار تسکین دهند. در مقابل، اضطراب فزاینده گاهی سبب بی ارزش سازی این روش می شود.

دیده ام چنین افرادی با مشاهده ویدئوی جلسات درمانی شروع به تمسخر عمق هیجانهای برخاسته در بیمار می کنند، مدعی می شوند درمانگر بیمار را هیپنوتیزم کرده است، و یا به جای مشاهده ویدئو، با تظاهر به خونسردی دیگر شرکت کنندگان و واکنشهای آنها را نظاره می کنند. گروهی نیز با مشاهده جلسات درمانی آن را آرمانی  و یا      بی ارزش جلوه نمی دهند، بلکه پرسشها و نقدهای مفیدی را از این روش مطرح می کنند، و با شناختی که از خود داشته و یا کسب  می کنند ممکن است در یادگیری آن همت گمارند و یا خود را مناسب این روش نبینند. چنین موضع گیریهائی مختص جامعه ما نیست و جهان شمول است. درک نظام دارتر این امر در مقاله آلن عباس( ۲۰۰۴) درباره واکنشهای دفاعی افرادی که با این روش آشنا شده اند و یا تحت آموزش عملی قرار   گرفته اند خواندنی است.

بر مبنای فرا تحلیل هایی که اخیراً چاپ شده اند، روان درمانی پویشی درمان اثر بخشی است (شدلر،۲۰۱۰ ). بر این اساس، روان درمانی ای که بر پایه خودشناسی بنا می شود و به پرسش، روشن سازی، تحلیل دفاع ها، مواجهه، تأویل، و حمایت  می پردازد در رهایی از نشانه های اختلال و در مواردی تغییر شخصیت راهگشاست. در این میان، مطالعات کنترل شده اختصاصی در مورد ISTDP  نیز نشان می دهد که این روش درمانی اثر بخش و اقتصادی ( عباس، ۲۰۰۲ )، موثر در اختلالات شخصیت ( وینسون، ۱۹۹۸ ، عباس،A 2001 )، موثر در درمان افسردگی مقاوم به درمان ( عباس ، B 2002 )، و در شکل تعدیل شده و تدریجی آن موثر در برخی حالتهای سایکوتیک ( عباس، C 2002 ، فردریکسن، ۲۰۰۹ ) است.

حبیب دوانلو، روانکاو ایرانی و مبتکر ISTDP ، یک مشاهده گر بالینی دقیق و از پیشگامان پژوهش در روان درمانی است. وی با ضبط ویدئویی ۶۳۲ جلسه درمانی و وارسی آنها نظریه خود را درباره پدیدایی نورز به عنوان واکنش کودکانه در مقابل سوء استفاده و یا بی قیدی والدین نسبت به کودک ارائه کرد.وی دگماتیسم نظریی را که    پشتوانه ای در مشاهده تجربی نداشت رها کرد، تعارض ادیپی و تثبیت غریزی را به عنوان عامل اصلی نورز مردود دانست، ونظریه خود در باب سرچشمه های نورز را صورتبندی کرد. بر پایه این نظریه، گسیختگی در دلبستگی ایمن به زنجیره ای از درد، غیظ(خشم مرگبار)، گناه، و اندوه بر اثر عشق ناکام شده می انجامد، و شکل گیری مجموعه پیچیده ای از دفاعها به محصور سازی این هیجانهای هسته ای پویا می پردازند که بیمار تاب آنها را ندارد. این سیستم پیچیده دفاعی با پرهیز از هر نوع ارتباط انسانی اصیل، هدف دار، و گرانبار از احساس، تثبیت و تقویت می شود.

آنچه به صورتبندی این نظریه منتهی شد، مشاهدات وی با استقاده از فنون درمانی ابداعیش جهت آشکار سازی عینی و تجربه ای پردازشهای هیجانی ناهشیار بود. اگر تفسیر رویا، بر اساس نظر فروید، شاهراه ورود به این سیستم پردازش هیجانی است، توالی پویشی محوری که دوانلو ابداع کرد بزرگ راه مدرنی است که به ناهشیاری می رسد. اساس توالی پویشی محوری مهارت درمانگر در بهوشیار لحظه به لحظه به چگونگی عمل مثلث تعارض در سه گوشه مثلث شخص در بیمار است، و در این میان بهوشیاری به مثلث تعارض در ارتباط لحظه به لحظه با درمانگر از اهمیتی بیشتر برخوردار است. آموزش ISTDP نه معنا دادن به محتوای گفتار و عمل بیمار، بلکه مشاهده لحظه به لحظه تجلی احساسات، اضطراب، و واکنشهای دفاعی در بیمار است. درمانگر در این فرایند یک مشاهده گر منفعل نیست، بلکه تسهیل گر فعال تجلی پردازشهای ناهشیار است.

درمانگر این عمل را با استفاده از فنون فشار (دعوت)، چالش (پایداری)، و درگیری مستقیم با مقاومت سوپر ایگو انجام  می دهد. فشار برای تجربه ای کامل احساسات بیمار، پیشگیری از تشدید فراتر از ظرفیت و یا مسیر یابی نابهنجار اضطراب، و روشن کردن وخنثی سازی واکنشهای مختلف دفاعی که در لحظه به لحظه جلسه درمانی ظاهر می شوند، محتوای جلسه درمانی این روش است . سادگی نظریه وفنون کارآمد ISTDP از برجستگیهای آن است، اما با به کارگیری این روش ساده نیست.

چاپ جلسات درمانی در قالب مقاله، کاری که دوانلو پیشگام آن بود، ممکن است این پندار را ایجاد کند که  می شود همان مقالات را مبنا قرار داد و ISTDP را به کاربرد. اما این فن مهارت خاصی را می طلبد، و دلیل چاپ مقالات در خصوص فرایند جلسه درمانی به ماهیت این روش و همان مهارت خاص باز می گردد. دشواری یادگیری ISTDP به ماهیت تجربه ای و فرا رونده  آن مربوط است.

هنگامی که مشکل در پردازش های ناهشیار پویا و هیجانی نهفته است، و هدف انسجام این پردازشها با پردازشهای هشیار به واسطه سطوح عالی تر پردازش باشد ( قربانی،۱۳۹۲ )، فرایند لحظه به لحظه ارتباط و آنچه در فکر، احساس، و عمل بیمار متجلی می شود اهمیت می یابد. بر این مبنا، عمق ناهشیاری نه خاطره رویدادهای گذشته، بلکه احساسات کنونی بیمار و نحوه مقابله با آنها است که از گذشته های دور ونزدیک شکل گرفته اند و در حال اثرگذاری بر تجربه فعلی بیماراند. استعاره روان در اینجا نه یک کوه یخ، بلکه یک رودخانه است که جریان آن تابع محرکهای موثر، و عمق و شدت و گستردگی جریان رودحانه است. اما هنگامی که الگوی نظری کوه یخ و یا کامپیوتر باشد، مشاهده لحظه به لحظه بر پایه الگو اهمیتی کمتر می یابد و هدف معنا کردن رفتار در پرتو الگوی نظری ویا پیش بینی و کنترل رفتار بر پایه عوامل نظری اثرگذار در آن خواهد بود. به عبارت دیگر صورتبندی ماهیت و علل مشکلات بیمار بر پایه نظریه کارآمد مبنای اغلب روشهای درمانی است، اما در ISTDP هدف مشاهده لحظه به لحظه رفتار و تجربه بیمار در پاسخ به مداخلات درمانگر است. این مشاهده فعال مشارکتی تا تجلی انسجام سیستم های پردازش هشیار و نا هشیار در بیمار تداوم می یابد. در درمانهای دیگر مشاهده حداقل و گسسته است، اما صورتبندی مشکلات بیمار بر پایه الگوی نظری حداکثر است. اما در ISTDP مشاهده حداکثر و پیوسته است و مشارکت در تجربه عمیق بیمار در این مسیر اهمیت دارد. الگوی نظری – عملیاتی ISTDP تنها به عمل مثلث تعارض در سه گوشه مثلث شخص محدود است. در الگوهای درمانی سنتی پویشی توجه درمانگر به بیمار بیشتر شنیداری است و در آمیخته با یک نظریه پیچیده، اما در ISTDP توجه بیشتر دیداری است و به سبب سادگی الگوی هدایت گر آن – مثلث تعارض و شخص – مشاهده ناب تر و تجربه ای تر است. دشواری یادگیری و به کارگیری این روش حفظ تمرکز در مشاهده و مداخله، و تحمل نظاره دگردیسی بیمار در فرایند انسجام پردازشهای هشیار و ناهشیار است.

جالب است که فروید به اهمیت مشاهده خاص در قالب مفهوم توجه معلق فراگیر روانکاو و پیشگیری از فرافکنی نظریه به بیمار پی برده بود، اما در پشت بیمار نشست و اهمیت تجلیات جسمانی فرایندهای روانی را تقریبا نادیده گرفت. اما دوانلو به اهمیت مشاهده و تجلیات جسمانی تجربیات فرا رونده پی برد و آن را مبنای نظریه و فنون قرار داد، و روانکاوی را به درمانی کار آمدتر، سازمان یافته تر، و عمیق تر بدل ساخت.

” فروید ناهشیاری را کشف کرد، دوانلو کشف کرد چگونه از آن استفاده درمانی کند “. این جمله مشهور دیوید مالان رئیس سابق کلینیک تاویستاک در لندن، انعکاسی از بینش او نسبت به اهمیت نوآوری دوانلو در روانکاوی است.

دستاوردهای روانکاوان پس از فروید ستودنی و همگی عمدتا در جهت فربه کردن نظریه پردازی در خصوص شخصیت و فرایندهای ناهشیار بوده است. اما جمله مالان بر این حقیقت استوار است که فنون و روش روانکاوی تا پیش از ظهور دوانلو چندان نوآوریی به خود ندید. فروید بنیان گذار روانکاوی است، و دوانلو کاشف شیوه ممتازی در کاوش روان است.

در میان نسل دوم ISTDP که دست به قلم هستند، به اعتقاد من، آثار نبورسکی، دلاوی، عباس، فردریکسن، و کافلین دلاسوا در جهت فهم منسجم تر، دقیق تر، و کاربردی تر شکل اصیل ISTDP مفید هستند. برخی از مولفین دیگر با تغییراتی که در فنون ارائه کرده اند، آن را از شکل یک درمان روانکاوی خارج کرده اند زیرا توالی پویشی محوری در صورتبندی فنی آنها جایی ندارد. مک کلو، به عنوان مثال ، مفاهیم دوانلو را با طرح مفهوم عاطفه هراسی، به زبان الگوهای رفتاری ترجمه کرده است. چنین تغییراتی بیشتر ماهیتی نظری و تبیینی دارد و تغییرات فنی، بیش از آنی که نوآوری قلمداد شوند، انعکاسی از تناسب فنون با شخصیت درمانگران به کاربرنده ISTDP هستند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

از آن جا که همیشه زندگی شغلی من بر خودآگاهی و سلامت روان متمرکز بوده است، این دو ویژگی را برای انتخاب افرادی که قصد دارم با آنها همکاری کنم ، ملاک قرار داده ام. در دوره ی درسی ام- به نام  روحیه ی رهبری– به کارفرمایان توصیه می کنم پیش از استخدام متقاضیان با آن ها گفتگوکنند تا “نیمرخ روحیات” (Soul Profile) آن ها را به دست آورند. برای به دست آوردن نیمرخ روحیات این سوالات را می پرسیم:

۱- چه چیزی شما را خوشحال و سرحال می کند؟ می توانید شادترین لحظه ی زندگی تان را به یاد بیاورید؟

۲- هدف شما در زندگی چیست؟

۳-  قصد دارید چگونه با شرکت یا سازمان همکاری کنید؟

۴- استعدادها و مهارت های خاص و منحصر به فرد شما چیست و چه کسانی از آن ها بهره خواهند برد؟

۵- قهرمانان یا مربیان شما در تاریخ، اسطوره ها، دین یا عصرحاضر چه کسانی هستند؟

۵- در یک رابطه دوستانه ی خوب به دنبال چه چیز خاصی هستید؟

۶- بهترین خصوصیات شما که به [تداوم] یک رابطه ی مهم و ارزشمند کمک می کند، چیست؟

پاسخ دو- سه کلمه یا جمله ای فرد به هر سوال تصویری از مفاهیم و مضامین، اوضاع و شرایط، روابط، و دیرینه ریخت های او هم در اختیار شما و هم در اختیارخودش قرار می دهد. هم چنین این پاسخ ها توصیفی است از هسته ی عمیق تر هشیاری وی و آنچه که احساسات و نگرش او را هدایت می کند. رمز موفقیت در یک شرکت یا سازمان ایجاد گروهی پویاست که در آن: ۱) افراد نگرش مشترکی داشته باشند.۲) از توانایی های یکدیگر تعریف و قدردانی کنند (مانند تیم های ورزشی). ۳) میانشان پیوند عاطفی وجود داشته باشد و به یکدیگر اهمیت دهند .هرچند تشکیل چنین گروه های ۵ تا ۱۲ نفره ای، زمان می برد اما موفقیت گروه را تضمین می کند.

آنچه که که یک سازمان را به موفقیت می رساند ارزش های اساسی، ویژگی های شخصیتی، نگرش، اهداف، صمیمیت و شادی است. و بر خلاف مهارت های تخصصی، این ویژگی را نمی توان از بیرون تأمین نمود.

علاوه بر این ها، هر روز بیشتر و بیشتر به این حقیقت پی می برم که عادت به پریشانی و آشفتگی ذهنی در حال تبدیل شدن به یک خطر در محل کار است. کارمندانی که به رشد شخصی- از جمله تمرین هایی مثل بهوشیاری و آگاهی متمرکز- علاقه مندند نه تنها سالم ترند، بلکه به سلامت شرکت یا سازمان نیز کمک می کنند. این حقیقت نیز امروزه روشن شده است که انجام چند عمل به طور همزمان (multitasking) مهارتی است که با تمرین بدتر می شود و ممکن است به قشر مخ صدمه بزند.

به علاوه، در یک جامعه ی مبتنی بر اطلاعات، اطلاعات اضافی عملا می تواند خطرناک باشد. در ایالات متحده حدود %۲۸ از زمان کارمندانی که با اطلاعات سر و کار دارند، صرف اطلاعات اضافی می شود؛ هم چنین این اطلاعات باعث کاهش یک تریلیون دلاری قدرت تولید شده است. در حالی که تولید ناخالص داخلی ایالات متحده حدوداً ۱۵ تریلیون دلار است.

اگر به عنوان یک کارفرما از سلامت کارمندان خود- یعنی مواردی که در پایین می آید- آگاه باشید، در شرکت یا سازمان خود بسیار موفق خواهید بود :

۱- سلامت شغلی: مطمئن شوید کارمندان از آنچه انجام می دهند لذت می برند؛ از توانایی های آنها قدردانی کنید و به نظراتشان اهمیت دهید.

۲- سلامت اجتماعی: کارمندان را به دوستی، صمیمیت و جشن گرفتن تشویق کنید.

۳- در صورت امکان، تسهیلاتی برای انجام مراقبه، نرمش و تفریح فراهم کنید. و کارمندان را به انجام این امور ترغیب نمایید.

۴- کارمندان را به تلاش درارتقای سلامت روانی سازمان تشویق کنید.

۵- از امنیت مالی کارمندان اطمینان حاصل کنید و آنها را در زمینه برنامه ریزی برای پس انداز و بیمه ی رضایت بخش، یاری نمایید.

پیشنهادات فوق، طی چندین سال، از داده های موسسه ی گالوپ جمع آوری شده است.

به یاد داشته باشید سلامت روانی شخصی شما و این که چه طور آن را در زندگی خویش شکل  می دهید، افراد مناسب را به سوی شما جذب می کند.

تحقیق اخیر- همانطور که نکات مهم آن در بالا ذکر شد- بهترین پیش بینی کننده ی تعهد طولانی مدت کارمندان و موفقیت یک سازمان، شرکت و یا گروه  است.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

با سلام خدمت شما همراهان خانه ی رواشناسی ایران ، برای اواین بار در ایران نرم افزاری با عنوان نرم افزار همیار روانشناسان و روانپزشکان ساخته شده است. این نرم افزار در سه نسخه تولید شده است.

۱- نسخه ی مطب : شامل دو نسخه با ثبت پرونده های محدود و نا محدود که به ترتیب ۹۰۰۰ تومان و ۱۱۰۰۰۰ تومان می باشد.

۲- نسخه ی مدارس : شامل دو نسخه با ثبت پرونده های محدود و نا محدود که به ترتیب ۷۰۰۰ تومان و ۷۰۰۰۰ تومان می باشد.

۳- نسخه ی دانشجویان : شامل دو نسخه با ثبت پرونده های محدود و نا محدود که به ترتیب ۵۰۰۰ تومان و ۳۰۰۰۰ تومان می باشد.

شما عزیزان می توانید با خرید نسخه های ثبت محدود نرم افزار را خریداری کرده و پس از اطمینان از عملکرد و کارایی آن، با پرداخت مابالتفاوت آن را به نسخه ی نا محدود ارتقا دهید.

توضیحات نرم افزار به تفکیک نسخه در زیر آمده است. همچنین می توانید دموی نرم افزار را از لینک زیر دریافت نمایید.

دمو

۱- نسخه ی مطب :

در این نسخه امکان ثبت رفتارها و مشخصات ،تشخیص بیماریها و موارد ، پیشنهاد آزمایشات و بررسی ها و درمان ها توسط نرم افزاروجود داشته و همچنین امکان نوبت دهی ، صدور نسخه و گزارشات پژوهشی و گزارشات مالی و استخراج در اکسل و ارتباط آنلاین منشی و دو پزشک به صورت شبکه ،اطلاعات از حضور بیماران ، تایمر بیمار ومدیریت مطب را دارا می باشد.

قیمت این بسته نرم افزاری ۱۱۰۰۰۰/یکصدو ده هزار تومان می باشد. برای سفارش بسته و دریافت آن درب منزل می توانید از فرمی که در انتهای این صفحه قرار داده شده استفاده نمایید. پس از واریز وجه و پر کردن فرم محصول از طریق پست ارسال خواهد شد.

1

۲- نسخه ی مدارس:

در این نسخه امکان ثبت رفتارها و مشخصات ، تشخیص بیماریها و موارد ، پیشنهاد آزمایشات و بررسی ها و درمانها توسط نرم افزار وجود داشته و برای دانش آموزان به تفکیک فرد و کلاس و همچنین امکان نوبت دهی ، صدور نسخه وگزارشات پژوهشی و استخراج در اکسل و امکان استعداد یابی دانش آموزان به تعداد نا محدود موجود می باشد .

قیمت این بسته نرم افزاری ۷۰۰۰۰/هفتاد هزار تومان می باشد. برای سفارش بسته و دریافت آن درب منزل می توانید از فرمی که در انتهای این صفحه قرار داده شده استفاده نمایید. پس از واریز وجه و پر کردن فرم محصول از طریق پست ارسال خواهد شد.

2

۳- نسخه ی دانشجویان :

در این نسخه امکان ثبت رفتارها و مشخصات ، تشخیص بیماریها و موارد ، پیشنهاد آزمایشات و بررسی ها و درمان ها توسط نرم افزار وجود داشته و همچنین امکان نوبت دهی ، صدور نسخه و گزارشات پژوهشی و استخراج در اکسل موجود می باشد . در این نسخه صرفا تا ۱۱۰ پرونده پزشکی می تواند ثبت شود و جنبه آموزشی دارد .

قیمت این بسته نرم افزاری ۳۰۰۰۰/سی هزار تومان می باشد. برای سفارش بسته و دریافت آن درب منزل می توانید از فرمی که در انتهای این صفحه قرار داده شده استفاده نمایید. پس از واریز وجه و پر کردن فرم محصول از طریق پست ارسال خواهد شد.

3

برای واریز وجه و سفارش کالا از درگاه زیر و فرم سفرش زیر استفاده نمایید.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : یکشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

آیا ویژگی های شخصیتی به افراد کمک می کنند تا رهبران خوبی باشند؟ با توجه به نظریه ی صفات رهبری ، صفات خاصی با رهبری در ارتباط هستند. محققین از جمله استوگدیل وبعد آن مان نشان داده اند که یعضی صفات در همه ی رهبران وجود داشته اند. نه به این صورت که هر فردی که این ویژگی ها را داشته باشد رهبر خواهد شد.
بعضی از ویژگی هایی که با رهبری در ارتباط هستند عبارتند از :

۱-انتخاب عمل گرا و هوشمندانه : رهبران بزرگ انتخابهایی می کنند که گروه را به سمت جلو می کشاند.
۲- اشتیاق برای قبول مسئولیت : رهبران بزرگ شوق زیادی برای به دوش گرفتن مسئولیت ها دارند و تقصیرات را به دوش دیگران نمی گذارند.
۳- صلاحیت در کار : رهبران توانا در کار خود ماهر و تواا هستند.
۴- درک پیروان خود و نیازهای آنها: رهبران موفق به نیازهای پیروان خود توجه می کنند و در موفقیت کنار آنها هستند.
۵- مهارتهای بین فردی : به کار گیری توانایی بین فردی در رسیدن به هدف
۶- توانایی ایجاد انگیزه در افراد : یک رهبر بزرگ می داند که چگونه برای الهام بخشیدن به دیگران و ایجاد انگیزه در آنها عمل کند و در پی اهداف جمعی باشد.
۷- نیاز برای پیشرفت : رهبران می توانند به اعضای گروه در رسیدن به اهدافشان کمک کند.
۸- شجاعت: شجاعت یعنی متعهد بودن در اهداف گروه
۹- پشتکار: رهبران در رسیدن بخ هدف پشتکار دارند و هیچ مانعی نمی تواند آنها را از ادامه ی مسیر منحرف کند.
۱۰- جلب اعتماد : رهبران گروه توانایی خوبی در جلب اعتماد افراد دارند.
۱۱- قاطعیت: یک رهبر موفق در تصمیم گیری های خود قاطع می باشد.
۱۲- اعتماد بنفس : رهبرا گروه اعتماد به نفس خوبی دارند و این اعتماد بنفش در بین افراد گروه نیز پخش می شود.
۱۳- سازگاری و انعطاف پذیری : رهبران موفق با تغییر اوضاع روند و تفکر خود را تغییر می دهند.
۱۴- ثبات عاطفی : رهبران موفق قادر به کنترل احساسات و هیجانات خود می باشند.
۱۵- خلاقیت : رهبران موفق نه تنها خلاقیت بالایی دارند بلکه این توانایی را دارند که خلاقیت اعضای گروه را نیز بالا برند.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : پنج شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

در حال حاضرتعریف دقیقی برای هوش مصنوعی که مورد توافق دانشمندانه این علم باشدارائه نشده‌است، و این به هیچ وجه مایهٔ تعجّب نیست. چرا که مقولهٔ مادر و اساسی‌تر از آن، یعنی خود هوش هم هنوز بطور همه‌جانبه و فراگیر تن به تعریف نداده‌است. در واقع، می‌توان نسل‌هایی از دانشمندان را سراغ گرفت که تمام دوران زندگی خود را صرف مطالعه و تلاش در راه یافتن جوابی به این سؤال عمده نموده‌اند که: هوش چیست؟

اما اکثر تعریف‌هایی که در این زمینه ارایه شده‌اند بر پایه یکی از ۴ باور زیر قرار می‌گیرند:

  1. سیستم‌هایی که به طور منطقی فکر می‌کنند
  2. سیستم‌هایی که به طور منطقی عمل می‌کنند
  3. سیستم‌هایی که مانند انسان فکر می‌کنند
  4. سیستم‌هایی که مانند انسان عمل می‌کنند

شاید بتوان هوش مصنوعی را این گونه توصیف کرد: «هوش مصنوعی عبارت است از مطالعه این که چگونه کامپیوترها را می‌توان وادار به کارهایی کرد که در حال حاضر انسان‌ها آنها را صحیح یا بهتر انجام می‌دهند». هوش مصنوعی به هوشی که یک ماشین از خود نشان می‌دهد و یا به دانشی در کامپیوتر که سعی در ایجاد آن دارد گفته می‌شود. بیشتر نوشته‌ها و مقاله‌های مربوط به هوش مصنوعی آن را «دانش شناخت و طراحی عامل‌های هوشمند » تعریف کرده‌اند. یک عامل هوشمند سیستمی است که با شناخت محیط اطراف خود، شانس موفقیت خود را بالا می‌برد. جان مکارتی که واژه هوش مصنوعی را در سال ۱۹۵۶ استفاده نمود، آن را «دانش و مهندسی ساخت ماشین‌های هوشمند» تعریف کرده‌است.

اینکه هوش مصنوعی چیست و چه تعریفی می‌توان از آن بیان نمود؟ مبحثی است که تاکنون دانشمندان به یک تعریف جامع در آن نرسیده‌اند و هریک تعریفی را ارائه نموده‌اند که در زیر نمونه‌ای از این تعاریف آمده‌است.

  • هنر ایجاد ماشینهایی که وظایفی را انجام میدهندکه انجام آنها توسط انسانها نیاز به هوش دارد (کورزویل- ۱۹۹۰)
  • مطالعه استعدادهای ذهنی از طیق مدلهای محاسباتی (کارنیاک و مک درموت – ۱۹۸۵)
  • مطالعه اینکه چگونه کامپیوترها را قادر به انجام اعمالی کنیم که در حال حاضر، انسان آن اعمال را بهتر انجام می‌دهد.(ریچ و نایت -۱۹۹۱)
  • خودکارسازی فعالیت‌هایی که ما آنها را به تفکر انسانی نسبت می‌دهیم. فعالیت‌هایی مثل تصمیم گیری، حل مسئله، یادگیری و… (بلمن -۱۹۷۸)
  • تلاشی نو و مهیج برای اینکه کامپیوترها را قادر به فکر کردن کنیم. ماشینهایی با فکر و حس تشخیص واقعی (هاگلند-۱۹۸۵)
  • یک زمینه تخصصی که به دنبال توضیح و شبیه سازی رفتار هوشمندانه بوسیله فرایندهای کامپیوتری است.(شالکوف -۱۹۹۰)
  • مطالعه محاسباتی که درک، استدلال و عمل کردن را توسط ماشین‌ها را ممکن می‌سازد. (وینستون – ۱۹۹۲)
  • توانایی دست یافتن به کارایی در حد انسان در همه امور شناختی توسط رایانه (آلن تورینگ – ۱۹۵۰)
  • هوش مصنوعی دانش و مهندسی ساخت ماشین‌های هوشمند و به خصوص برنامه‌های رایانه‌ای هوشمند است. هوش مصنوعی با وظیفه مشابه استفاده از کامپیوترها برای فهم چگونگی هوش انسان مرتبط است، اما مجبور نیست خودش را به روش‌هایی محدود کند که بیولوژیکی باشند. (جان مک کارتی – ۱۹۸۰)
  • هوش مصنوعی علم طراحی سیستم‌هایی رایانه‌ای ویا الکترونیکی است که تلاش می‌نماید تا رفتار انسان گونه را بازسازی نماید.” به عبارت دیگر: هوش مصنوعی علم و مهندسی ایجاد ماشینهایی با هوش با به کارگیری از کامپیوتر و الگوگیری از درک هوش انسانی و یا حیوانی و نهایتاً دستیابی به مکانیزم هوش مصنوعی در سطح هوش انسانی می‌باشد. (مسعود مولوی-۲۰۰۶)

همانطور که مشاهده می‌نمایید تعاریف بسیار متفاوتی از هوش مصنوعی ارائه شده‌است. همه تعریف‌های ارائه شده درباره هوش مصنوعی تا کنون بر پایه یکی از چهار تعریف زیر استوار هستند که:

– سیستمی که عقلانی فکر می‌کند. – سیستمی که مثل انسانها فکر می‌کند. – سیستمی که عقلانی رفتار می‌کند. – سیستمی که همانند انسانها عمل می‌کند.

هر دانشمند و محققی در این زمینه‌ها، عقیده متفاوتی را از عملکرد و نحوه کارکرد یک سیستم هوشمند دارد. اما براستی چرا این چنین است؟ برای پاسخ به این سوال می‌بایست در ابتدا مفهوم هوشمندی را برای خود تعریف کنیم.

هوشمندی مفهومی نسبی دارد و نمی‌توان محدوده صحیحی را برای ارائه تعریف از آن مشخص نمود. رفتاری که از نظر یک فرد هوشمند به نظر می‌رسد؛ ممکن است برای یک فرد دیگر اینگونه به نظر نرسد. اما در مجموع خصوصیات زیر قابلیت‌های ضروری برای هوشمندی است:

  • پاسخ به موقعیت‌های از قبل تعریف نشده با انعطاف بسیار بالا و بر اساس بانک دانش
  • معنا دادن به پیامهای نادرست یا مبهم
  • درک تمایزها و شباهت‌ها
  • تجزیه و تحلیل اطلاعات و نتیجه گیری
  • توانمندی آموختن و یادگرفتن
  • برقراری ارتباط دوطرفه
  • و…

به فرض اینکه تعاریف بالا را از هوشمندی بپذیریم، موارد زیر فهرستی است از وظایفی که از یک سیستم هوشمند انتظار می‌رود و تقریباً اکثر دانشمندان هوش مصنوعی بر آن توافق نظردارند به شرح زیر است:

  • تولید گفتار
  • تشخیص و درک گفتار (پردازش زبان طبیعی انسان)
  • دستور پذیری و قابلیت انجام اعمال فیزیکی در محیط طبیعی و مجازی
  • استنتاج و استدلال
  • تشخیص الگو و بازشناسی الگو برای پاسخ گویی به مسائل بر اساس دانش قبلی
  • شمایلی گرافیکی و یا فیزیکی جهت ابراز احساسات و عکس العمل‌های ظریف
  • سرعت عکس العمل بالا
  • و…

تحقیقات و جستجوهایی انجام شده برای رسیدن به ساخت چنین ماشین‌هایی مرتبط با بسیاری از رشته‌های علمی دیگر می‌باشد، مانند علوم رایانه، روان‌شناسی، فلسفه، عصب شناسی، علوم ادراکی، تئوری کنترل، احتمالات، بهینه سازی و منطق

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

عصب روانکاوی شاخه‌ای نوین در روانشناسی است که در پی برداشتن مرزهای علوم اعصاب و روانکاوی به منظور درک بهتر عملکرد ذهن و مغز انسان است.

اولین تلاش برای پیدایش عصب روانکاوی توسط خود فروید در کتاب نیمه تمام “پروژه ای برای روانشناسی علمی” صورت گرفت، ولی به علت ناقص بودن دانش و ابزار زمان فروید این پروژه نیمه کاره رها شد. بار دیگر لوریا پدر علم عصب روانشناسی تلاش هایی برای پژوهش عصب شناختی بر مفاهیم روانکاوی انجام داد که بازهم با روی کار آمدن رژیم کمونیستی نیمه کاره رها شد.در دو دهه اخیر با پیدایش دستگاه های عصب شناختی راه پژوهش هموار شد و جسته و گریخته تلاش های برای پیوند این دو رشته انجام شد که سرانجام توسط “مارک سولمز” عصب شناس صورت علمی و رسمی به خود گرفت.

چهره های مشهور این زمینه :

اریک کندل، آنتونیو داماسیو، جوزف لیدو، ژک پانکسپ، مارک سولمز، پیتیر فوناگی، اتو کرنبرگ

به نظر اریک کندل روانپزشک برنده نوبل، عصب شناسی در ۸ زمینه میتواند درباره فرضیات روانکاوی به تحقیق بپردازد:

۱- ماهیت روندهای ذهنی ناخوداگاه

۲- ماهیت علیت روانشناختی

۳- علیت روانشناختی و بیماری های روانی

۴- تجارب اولیه کودکی و تأثیر آن بر آینده فرد در بالا بردن استعداد او برای مبتلا شدن به اختلالات روانی

۵- نیمه هشیار، ناهشیار و کورتکس پیشانی

۶- جهت گیری جنسی

۷- روانکاوی و تغییرات ساختاری در مغز

۸- دارو درمانی به عنوان روشی همراه و کمکی در روانکاوی

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : جمعه, ۲۸ تیر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

مارک سولمز متولد ۱۹۶۱، آفریقای جنوبی عصب‌شناس و روانکاو است. وی استاد نوروپسیکولوژی دانشگاه کیپ تاون  و از تاسیس کنندگان انجمن روانکاوی بریتانیا است. شهرت وی به خاطر تاسیس علم میان رشته‌ای عصب روانکاوی است. عمده تحقیقات وی مربوط به رویابینی، هیجان و انگیزش است.

نظریه ی رویا

مارک سولمز نظریه عصب شناسی خود را بر پایه فرضیه رویابینی فروید استوار کرد. طبق فرضیه فروید رویاها موهوم و تصادفی نیستند بلکه دارای معنی برای شخص تجربه کننده رویا هستند. فروید برای رویا کارکردهای مختلفی قائل بود و آنرا تحقق یک میل ناهشیار، کمک به طولانی تر شدن خواب آرام و رهایی از قید و بند واقعیت تحت تسلط اصل لذت در واکنش به برخی اشتغالات ذهنی روزمره یا پس مانده های روز میدانست. طبق آزمایش های مارک سولمز زمانی که به “سیستم جستوگر” که مغز میانی را به لیمبیک و لوب پیشانی متصل میکند آسیبی برسد فرد دیگر رویا نمیبیند. سیستم جستجوگر انسان را به تحقق اهداف در رابطه با محیط بر می انگیزاند که در حقیقت همان اصل لذت در نظام فرویدی است. همچنین افرادی که به علت آسیب مغزی دیگر رویا نمیبند از خواب کوتاه تری برخوردار هستند که این نظریه را که رویا نگهبان خواب است را تایید میکند.

کتاب مغز و دنیای درون، ترجمه علی فیروزآبادی، نشر قطره نیز نوشته ی مارک سولمز می باشد.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

دی‌اس‌ام-۵ یا DSM-5 نسخه پنجم برنامه ریزی شده از انجمن روانپزشکی آمریکا (APA) است. و در واقع یک راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی است. DSM-5 در ماه مه سال ۲۰۱۳ انتشار یافت و جایگزین DSM-IV که آخرین بار در سال ۲۰۰۰ تجدید نظر شده است، شد.

رشد و توسعه

در سال ۱۹۹۹، کنفرانس پژوهش و برنامه ریزی DSM-5 به طور مشترک توسط انجمن روانپزشکی آمریکا و موسسه ملی سلامت روان (NIMH)، جهت تعیین اولویت‌های پژوهشی برگزار شد. گروه‌های کاری برنامه ریزی و تحقیقات، مقالات مورد نیاز این پژوهش را برای اطلاع رسانی و شکل دادن به DSM-5 تولید کردند و نتیجه کار را به همراه توصیه‌ها در مقاله‌ای به APA گزارش دادند. گروه‌های کاری به شش گروه تقسیم شدند که در واقع هر گروه برای تمرکز بر یک موضوع گسترده به وجود آمد. این موضوعات به شرح زیر می‌باشند:

فهرست واژه‌ها، اختصارات و اصطلاحات
علوم اعصاب و ژنتیک
تشخیص و مسائل مربوط به رشد
شخصیت و ارتباط آن با اختلالات
معلولیت و اختلالات روانی
مسائل میان فرهنگی

در ادامهٔ این موضوعات در سال ۲۰۰۴ سه مقاله ی، مسائل مربوط به جنسیت، مسائل تشخیصی در جمعیت سالمندان و اختلالات روانی در کودکان و خردسالان نیز صورت گرفت. همچنین یک سری همایش برای جمع آوری مطالب و ایجاد توصیه‌ها، نظریه‌ها و پیشنهادهای مربوط به مسائل و اختلالات خاص، صورت گرفت.

انجمن روانپزشکی آمریکا در تاریخ ۲۳ ژوئیه سال ۲۰۰۷، اعلام کرد که با شدت عمل نظارت همه جانبه بر توسعه DSM-5 را خواهد کرد. لذا گروهی متشکل از ۲۷ عضو که شامل دانشمندان تحقیقات رشته روانپزشکی و دیگر رشته‌ها، ارائه دهندگان بالینی، حامیان خانواده و مصرف کنندگان گردآوری شد.

از تغییرات عمده و انقلابی در DSM-5، می توان از موارد زیر نام برد:

۱٫ حذف اختلال یا سندرومِ آسپرگر، اختلال تجزیۀ کودکی، اختلال رت، اختلال اوتیسم، و قرار گرفتن همۀ آنها زیر چتر اختلال طیف اوتیسم.

۲٫ حذف معیار هوشبهر یا IQ برای طبقه بندی معلولیت ذهنی و استفاده از میزان نیاز به حمایت به عنوان معیار اصلی برای طبقه بندی.

۳٫ اضافه شدن بعضی اختلالات جدید، مثل اختلال احتکار، اختلال قمار، اختلال نامنظمی خُلقی.

۴٫ حذف سؤمصرف و وابستگی به مواد و جایگزین شدن آنها با اعتیاد به مواد.

منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : شنبه, ۸ تیر ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
نوشته شده توسط : mohammad123

زیبایی‌شناسی

ذات باوری

ذات‌باوری در هنر، به معنایِ آن است هنرمند، برایِ یک شیء به دنبالِ حقیقتِ آن باشد. ذات‌باوری یکی از مفهوم‌هایِ مهمِ نهفته در هنرِ انتزاعی است. به عنوانِ مثال برخی از تاریخ‌نگاران، معتقدند که پیت موندریان، جهانِ اطراف‌اش را از دیدگاهِ ذات‌باورانه می‌دیده است. نقاشی‌هایِ او با نامِ درختان (۱۹۱۲) تنه از خط‌ها و نیم‌دایره‌ها ساخته شده است که در ظاهر هیچ شباهتی به درخت ندارد، اما موندریان، ذاتِ درخت را که خط‌هاییِ افقی و عمودی می‌دیده است، به تصویر کشیده.

معرفت‌ شناسی

مسئله ی گتیه

افلاطون، در تهتوس، منون و دیگر مکالمه های خود، عنوان کرد که معرفت را می‌توان به شکلِ “باورِ صادقِ موجه” صورت‌بندی کرد. بیش از دو هزار سال، فیلسوفانِ پس از افلاطون، پذیرفته بودند که شرطِ لازم برایِ آن‌که به شناختِ چیزی دست یافته باشیم، آن است که شناختِ ما بر مبنایِ “موجه بودن”، “صادق بودن” و “باور داشتن” بنا شده باشد.
اگر چه در سالِ ۱۹۶۳، ادموند گتیه ، در مقاله‌ای معروف، حالت‌هایی را به تصویر کشید که در آن‌ها، باورِ صادقِ موجه، به شناختِ یک چیز ختم نشده است و این پرسش را پیش نهاد که شرط‌هایِ لازم و کافی برایِ معرفت کدام‌اند؟ در پاسخ به مسئله‌ی گتیه، مقاله‌هایِ بسیار زیادی از آن زمان تا به امروز نوشته شده و سعی در تصحیحِ شرطِ‌هایِ لازم و کافیِ معرفت داشته‌اند، هر چند که هر کدام از این تصحیح‌ها، خود با مثال‌هایی نقض همراه بوده‌اند.

سه‌گانه مونشهاوزن

سه‌گانه‌ی مونشهاوزن، استدلالی است که تلاش می‌کند نشان دهد حتی در زمینه‌هایی همچون منطق یا ریاضی هم ما راهی برایِ اثباتِ یک گزاره نداریم. بنابر این استدلال، برایِ اثباتِ هر گزاره‌ای سه راه بیشتر نداریم: یا باید گرفتارِ دور شویم، یا گرفتارِ تسلسل و یا اینکه مجبوریم به اصل‌هایِ اثبات‌نشده به عنوانِ پایه‌یِ اثبات، رو بیاوریم. به این ترتیب، هیچ اثباتِ حقیقی‌ای برایِ یک گزاره وجود ندارد.

اخلاق

شانس اخلاقی

به نظر می‌رسد که برخی از مردم، در شرایطی به دنیا می‌آیند، زندگی می‌کنند و وضعیت‌هایی را تجربه می‌کنند که می‌تواند سبب شود رفتارِ آن‌ها در یک وضعیتِ اخلاقیِ خاص، ناپسند تلقی شود، در حالی‌که آن رفتار کاملاً خارج از کنترلِ آن‌ها بوده است.
نمونه‌ای از شانسِ اخلاقیِ مربوط به شرایط چنین خواهد بود: فردی فقیر، در خانواده‌ای فقیر به دنیا می‌آید و برایِ ادامه‌ی حیات، چاره‌ای جز دزدیدنِ غذا ندارد. فردی دیگر، در خانواده‌ای بسیار ثروت‌مند به دنیا می‌آید و بدونِ آن‌که تلاشی بکند یا نیاز به دزدی باشد، غذایِ فراوانی دارد. آیا فردِ فقیر، به لحاظِ اخلاقی، گناه‌کارتر از فردِ ثروت‌مند است؟ به هر حال، این تقصیر او نبوده است که در خانواده‌ای فقیر متولد شده، مسئله، تنها مسئله‌ی “شانس” بوده است.
نمونه‌ای دیگر به بحثِ شانسِ اخلاقیِ مربوط به نتیجه بر می‌گردد: دو نفر، هر دو به گونه‌ای رفتار می‌کنند که به لحاظِ اخلاقی، سزاوارِ نکوهش هستند، مثلاً هر دو بی‌دقت، رانندگی می‌کنند. اما در نهایت، هر کدام نتیجه‌ی متفاوتی می‌گیرد و میزانِ متفاوتی از خسارت را به بار می‌آورد. یکی از مسیر منحرف شده و یک عابرِ پیاده را زیر می‌گیرد، در حالی‌که دیگری، چنین اتفاقی برای‌اش نمی‌افتد. این‌که یکی از رانندگان کسی را به قتل رسانده و دیگری نه، جزوِ رفتارهایِ ارادیِ رانندگان نبوده است، اما بیشترِ ناظران، راننده‌ای را که یک نفر را به قتل رسانده، بیشتر موردِ سرزنش قرار می‌دهند. (بنگرید به فایده گرایی)
مسئله‌ی اصلی شانسِ اخلاقی، این است که مسئولیتِ اخلاقیِ ما، چگونه می‌تواند تحتِ تاثیرِ فاکتورهایی قرار گیرد که در کنترل و اختیارِ ما نیستند.

فلسفه زبان

بی‌اعتقادی مور

این پارادوکس نخستین بار توسط جورج ادوار مور بیان شد و هر چند در ابتدا، چندان موردِ توجه قرار نگرفت، اما زمانی که مور،آن را باشگاهِ علومِ اخلاقیِ کمبریج، به ویتگنشتاین ارائه کرد، ویتگنشتاین را بسیار تحتِ تاثیر قرار داد. این پارادوکس دراین‌باره است که جمله‌ی “آلبانی مرکزِ نیویورک است، اما من به آن باور ندارم.” جمله‌ای نیست که لزوماً نادرست باشد، با این وجود به نظر می‌رسد که جمله‌ای پذیرفتنی نیست. گوینده نمی‌تواند به طورِ هم‌زمان، هم ادعا کند که آلبانی مرکز نیویورک است و هم آن را قبول نکند.

فلسفه ریاضی

شی‌هایِ ریاضی

عددها، مجموعه ها، گروه ها، نقطه ها و دیگر شیءهایِ ریاضی چه هستند؟ آیا آن‌ها شیءهایِ واقعی هستند یا تنها روابطی هستند که در تمام ِ ساختارها وجود دارند؟ اگرچه چندین دیدگاهِ مختلف دراین‌باره وجود دارد، اما این دیدگاه‌ها را تقریباً، می‌توان در دو مکتبِ فکریِ زیر خلاصه کرد:
افلاطون گرایی، که می‌گوید شیءهایِ ریاضی، واقعی هستند و صورت گرایی که معتقد است شیءهایِ ریاضی، صرفاً سیستم های صوری هستند. برایِ درکِ بهترِ مسئله، می‌توانیم فرضیه ی پیوستار را بررسی کنیم. گودل و کوهن نشان دادند که این فرضیه را با کمکِ اصولِ موضوعه‌ی  نظریه ی مجموعه های فرانکل نه می‌توان اثبات کرد و نه می‌توان رد کرد. در این صورت یک صورت‌گرا، خواهد گفت که این فرضیه نه درست است و نه غلط است. در طرفِ مقابل، افلاطون‌گرا، ادعا خواهد کرد که این مسئله در نهایت یک جوابِ مشخص دارد (یا مجموعه‌ای که تعدادِ اعضایِ آن بینِ اعدادِ طبیعی و اعدادِ حقیقی باشد، وجود دارد و یا این مجموعه وجود ندارد.) چه ما بتوانیم جواب را اثبات کنیم و چه نتوانیم. فرگه، کواین، گودل و پاتنم از جمله‌ی افلاطون‌گرایان و دیوید هیلبرت شخصیتِ محوری مکتبِ صورت‌گرایی است.

متافیزیک

پارادوکس سوریتس

پارادوکس سوریتس، یا پارادوکسِ کپه‌ی کاه، مسئله‌ای است درباره‌ی اینکه ما چه‌طور یک “چیز” را تعریف می‌کنیم؟ آیا یک کپه‌ی کاه، یک کپه‌ی کاه باقی می‌ماند، اگر ما یک عدد از کاه‌هایِ آن را برداریم؟ اگر پاسخ مثبت است، آن‌گاه، آیا اگر یک کاهِ دیگر را هم برداریم، باز هم یک کپه‌ی کاه داریم؟ اگر ما همین طور به کارِ خود ادامه دهیم، در نهایت به مرحله‌ای می‌رسیم که دیگر با یک توده‌ی کاه مواجه نیستیم، اما مسئله این است: دقیقاً در کدام نقطه، دیگر با یک کپه‌ی کاه مواجه نیستیم؟ اگر چه این مسئله، در ابتدا ممکن است سطحی به نظر برسد، اما با موضوعِ مهم و بنیادی‌ای در ارتباط است: اینکه ما چه‌طور می‌توانیم شیءها را تعریف کنیم.

فلسفه ذهن

مسئله ذهن-بدن

مسئله‌ی ذهن-بدن، مسئله‌ای است که در حوزه‌هایِ متافیزیک و فلسفه ی ذهن  مطرح می‌شود و طراحِ آن در شکلِ امروزین‌اش، معمولاً رنه دکارت پنداشته می‌شود. مسئله از آن‌جا شروع می‌شود که به نظر می‌آید، ویژگی‌هایِ ذهنی، ویژگی‌هایِ کاملاً متفاوتی نسبت به ویژگی‌هایِ فیزیکیِ جهان هستند. ذهنِ انسان، چیزی متفاوت و فراتر از دیگر چیزهایِ مادی به نظر می‌رسد. اما در عینِ حال، پیشرفت‌ها در زمینه‌یِ علومِ عصبی، نشان داده است که ارتباطِ تنگاتنگی بینِ بخش‌هایِ معینی از مغز، با بخش‌هایِ معینی از حالت‌هایِ ذهنیِ انسان وجود دارد. سوال این است که واقعاً چه‌طور این دو دسته‌یِ (حداقل در ظاهر) کاملاً متفاوت از چیزها، می‌توانند بر رویِ هم تاثیر بگذارند؟ تاثیری که هر کدام بر دیگری دارد تا چه حد است؟ آیا مغز کاملاً ذهن را کنترل می‌کند یا نه؟ آیا ذهن چیزی فراتر از مغز (مثلاً یک روح) است یا نه؟

شناخت و هوش‌مصنوعی

اگرچه این مسئله صورت‌بندیِ ساده‌ای دارد، اما خود باعث پدید آمدن یک شاخه‌ی جدید علمی شده است. نخست، آن‌که هوش چیست و شرط لازم برایِ هوشمند بودنِ یک موجود چیست؟ به علاوه چه رابطه‌ای بینِ هوش و آگاهی وجود دارد و آیا هوش‌مند بودن، شرطِ لازم برایِ آگاهی است یا نه؟ سوالِ دوم این است که چگونه ناظرِ خارجی می‌تواند این شرط‌ها را آزمایش کند؟ آزمون تورینگ معمولاً به عنوانِ آزمایشی برایِ سنجشِ آگاه بودن یا آگاه نبودنِ یک موجود، مطرح می‌شود، هرچند که برخی آن را آزمایشی کافی نمی‌دانند.

فلسفه علم

مسئله استقرا

مسئله‌یِ استقرا، مسئله‌ای فلسفی است درباره‌یِ اینکه آیا استدلال استقرایی به شناخت منجر می‌شود؟ به عبارتِ دیگر این مسئله درباره‌یِ این است که آیا ما موجه‌ایم که استدلال‌هایی از نوعِ زیر انجام دهیم:

  1. بر مبنایِ تعدادِ محدودی از مشاهده‌ها درباره‌یِ یک رویداد، حکمی کلی درباره‌یِ آن رویداد ارائه دهیم. (مثلاً: تمام قوهایی که دیده‌ایم سفید بوده‌اند. پس تمامِ قوها سفید هستند.)
  2. چون مجموعه‌ای از رویدادها، همیشه در گذشته روی داده‌اند، در آینده نیز روی می‌دهند. (بسیاری از قوانین فیزیک این چنین به دست می‌آیند. مثلاً: روشن کردنِ کامپیوتر، تا به حال هیچ وقت به انفجارِ خانه ختم نشده است، پس باز هم این اتفاق روی نمی‌دهد.)
  3. منبع: سایت روانشناسی یاس



:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده
تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۸ | بدون دیدگاه
 
   
 
   
برای ویرایش این متن فایل about.php ویرایش کنید.